.زمزمۀ 7. « زندگی یعنی : یک سار پرید/از چه دلتنگ شدی ؟/دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید/کودک پس فردا/کفتر آن هفته/یک نفر دیشب مرد/ و هنوز، نان گندم خوب است/و هنوز، آب می ریزد پایین اسب ها می نوشند/قطره ها در جریان/برف بر دوش سکوت.» روزگاری که مشغول درس و مشق فلسفی بودم و رسالۀ دکتری خود درحوزۀ فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ زبان را می نوشتم، روی آراء دیوید راس، فیلسوف انگلیسی معاصر و مکتبِ « اخلاق در نظر اولِ» اش و بصیرت هایی که در آن موج می زد،کار می کردم. به روایت او « سپاسگزاری»، یکی از وظایف اخلاقیِ در نظر اولِ( prima facie) من و توست؛ که اگر مانع و رادعی در میان نباشد و با وظیفۀ اخلاقی در نظر اول دیگری تعارض نداشته باشد، بدل به « وظیفۀ واقعی( actual duties) می گردد و قوام بخش داوری و کنش اخلاقیِ موجه. دو دهه گذشت و مجددا با مفهوم سپاسگزاری ( gratitude) مواجه گشتم، اما این بار در حوزۀ روان درمانی و سلامت روان. « سپاسگزاری از خود»، « سپاسگزاری از دیگران» و « سپاسگزاری از هستی»، به رغم همۀ کژیها، کمبودها و کاستی هایی که من و تو در زندگی داریم و به رغم تمام بادهای ناموافق و تلخی که در پیرامون می وزد، بر حجم سلامت روان ما می افزاید. ثبت کردن و نگاشتنِ آنها برای خود، در قالب نامۀ سپاسگزاری (gratitude journal)، چنانکه روان درمانگران توصیه می کنند، در جای خود روحنواز است و بر میزان هیجانات مثبت می افزاید؛ سپاسگزاری های واقع بینانه ای که داشته ها و برخورداریهای خرد و درشت را در خود، دیگران و هستی می بیند، برجسته می کند و فرا یاد می آورد. سهراب، در فقراتی از شعرِ « پاکی خوشۀ زیست» که در پیشانیِ این زمزمه قرار گرفته، با یاد کردن از خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته، نان گندمِ خوب، آب نوشیدنِ اسبان، «سپاسگزاری از هستی» را به تصویر کشیده؛ همچنان که در دفترهای «صدای پای آب» و «حجم سبز»، «سپاسگزاری از خود» را با خویش زمزمه کرده و بر صفحۀ کاغذ آورده؛ سپاسگزاری هایی که بر میزان سلامت روان و « آرمیدگی» او البته افزوده:« روزگارم بد نیست/تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی/ مادری دارم، بهتر از برگ درخت» و « من چه سبزم امروز/ و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی سر رسد از پس کوه...» روزگاری که دلمشغول مفهوم «سپاسگزاری» در حوزۀ اخلاق بودم؛ هیچ تصور نمی کردم که دفتر روزگار ورق آشکاری می خورد و در حوزۀ روان پژوهی و روان درمانی، مجددا با مقولۀ «سپاسگزاری» مواجه می شوم و سر و کار پیدا می کنم. زندگی و تجربۀ زیستۀ آدمیان، بسان طوماری است که رفته رفته باز میشود و متضمنِ نادیده ها، ناشنیده ها، ناخوانده ها، ناگفته ها و شگفتی های فراوانی است؛ ناشنیده ها و ناخوانده هایی که گاه من و تو را غافلگیر میکند، در کام میکشد و لبخندی بر لبانمان می نشاند.» نقل از : کتاب « زمزمه های مخملین»، جلد دومنویسنده: سروش دباغ https://www.instagram.com/reel/Dbtac_aK_sa/?igsh=MWFwdGMxZmIxdWRkNQ==
Oriental Despotism: A Comparative Study of Total Power — Karl A. Wittfogel Oriental Despotism، منتشرشده در سال ۱۹۵۷ توسط Yale University Press، یکی از بحثبرانگیزترین تلاشهای قرن بیستم برای توضیح خاستگاه و ساختار استبداد در جوامع آسیایی است. ویتفوگل، که…اگر دولت همه منابع را در اختیار داشته باشد، احزاب مستقل نداشته باشیم، رسانه مستقل وجود نداشته باشد، اقتصاد وابسته باشد، نهادهای مدنی نتوانند مستقل عمل کنند و فرد برای اشتغال، مجوز، اطلاعات و امنیت خود به دولت وابسته باشد، حتی اگر روی کاغذ قانون و انتخابات وجود داشته باشد، توازن واقعی قدرت میان دولت و جامعه از بین رفته است.پس جامعه باز در برابر «قدرت کل» قرار میگیرد.جامعه باز یعنی جامعهای که در آن هیچ مرکز قدرتی آنقدر بزرگ نیست که بتواند تمام فرمهای زندگی اجتماعی را تعیین کند.و اینجا ویتفوگل به سنتی بسیار بزرگتر وصل میشود: از مونتسکیو و توکویل تا وبر، پوپر، آرنت و فوکو، یک پرسش مشترک وجود دارد:چگونه میتوان قدرت را چنان سازمان داد که هیچ قدرتی نتواند تمام جامعه را در خود ببلعد؟این، به نظرم، خوانش امروزی و قابل دفاع Oriental Despotism است؛ نه نظریهای درباره «ذات شرق»، بلکه هشداری درباره تمرکز قدرت.@theopensociety
Oriental Despotism: A Comparative Study of Total Power — Karl A. Wittfogel Oriental Despotism، منتشرشده در سال ۱۹۵۷ توسط Yale University Press، یکی از بحثبرانگیزترین تلاشهای قرن بیستم برای توضیح خاستگاه و ساختار استبداد در جوامع آسیایی است. ویتفوگل، که…هسته اصلی استدلال ویتفوگل مفهوم Hydraulic Society یا «جامعه آبی/آبیاری» است. استدلال او بهطور ساده چنین است: در مناطقی که کشاورزی به شبکههای عظیم آبیاری، سدسازی، کنترل سیلاب و کانالکشی وابسته است، مدیریت آب به سازمانی مرکزی و گسترده نیاز پیدا میکند. این سازمان بهتدریج به یک بوروکراسی قدرتمند تبدیل میشود و همان بوروکراسی میتواند کنترل اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را در دست بگیرد. بنابراین، از نگاه ویتفوگل، مسئله فقط آب نیست؛ مسئله آن است که یک نیاز مادی چگونه میتواند به تمرکز سازمانی و سپس تمرکز قدرت سیاسی منجر شود. مفهوم مهم دیگر کتاب Hydraulic Despotism یا «استبداد آبی» است. در این مدل، دولت فقط یکی از نهادهای جامعه نیست؛ بلکه به سازمانی تبدیل میشود که بخش بزرگی از منابع حیاتی، نیروی کار، اقتصاد و دستگاه اداری را در اختیار دارد. ویتفوگل از اینجا به مفهوم بسیار مهم Total Power میرسد: قدرتی که نمیخواهد صرفاً حکومت کند، بلکه میتواند بخشهای گوناگون زندگی اجتماعی را در یک دستگاه واحد ادغام کند. در متن کتاب، او تأکید میکند که در جوامع هیدرولیک، ارتش و دین نیز میتوانند در ساختار بوروکراتیک دولت ادغام شوند و همین تمرکز چند کارکرد حیاتی، امکان قدرت «تمامگرا» را فراهم میکند. اما اهمیت واقعی کتاب در مقایسه میان شرق و غرب است. ویتفوگل معتقد است در بخش مهمی از تجربه اروپایی، قدرت میان نیروهای رقیب ــ اشراف، کلیسا، شهرها، اصناف، مالکان و بعدها طبقات اجتماعی ــ توزیع شده بود. بنابراین هیچ قدرت واحدی بهسادگی نمیتوانست تمام جامعه را در خود ادغام کند. در مقابل، در مدل هیدرولیک، دولت میتواند چنان قدرتمند شود که جامعه در برابر آن فاقد مراکز مستقل کافی برای مقاومت باشد.اینجا ویتفوگل از یک مسئله تاریخی به یک پرسش بزرگ سیاسی میرسد:چه زمانی دولت از «دولتِ جامعه» به «دولت بر جامعه» تبدیل میشود؟این پرسش، شاید از خود نظریه «استبداد شرقی» مهمتر باشد.از این منظر، Oriental Despotism را نباید صرفاً کتابی درباره «شرق» دانست. اتفاقاً بخش مهمی از اهمیت امروزی آن در این است که میپرسد چه شرایطی امکان تبدیل شدن دولت به قدرتی فراتر از جامعه را فراهم میکند.یک نکته انتقادی بسیار مهمبا این حال، نظریه ویتفوگل را نباید امروز بهعنوان یک توضیح قطعی برای تاریخ آسیا پذیرفت.این نظریه بهشدت جبرگرایانه است؛ یعنی گاهی رابطه میان آبیاری، بوروکراسی و استبداد را بیش از حد مستقیم و ضروری فرض میکند. بسیاری از مورخان و متخصصان چین و جوامع آسیایی استدلال او را به دلیل سادهسازی تاریخ، کمتوجهی به نهادهای مستقل و نادیده گرفتن تنوع اشکال مالکیت و قدرت مورد انتقاد قرار دادهاند. حتی در ادبیات تخصصی درباره نظریه او، مشکل اصلی در روششناسی، تمایز ناکافی میان دادههای نهادی و کارکردی و ارزیابی ناقص تعامل آنها در زمان و مکان دانسته شده است. بنابراین اگر بخواهیم امروز از ویتفوگل استفاده کنیم، بهتر است مکانیزم او را بگیریم، نه طبقهبندی تمدنی او را.یعنی به جای اینکه بگوییم:«شرق ذاتاً استبدادی است»،بپرسیم:چه زمانی تمرکز منابع حیاتی در دست یک مرکز سیاسی، امکان تمرکز قدرت و تضعیف جامعه مدنی را ایجاد میکند؟این صورتبندی بسیار دقیقتر و قابل دفاعتر است.نسبت کتاب با ایراناینجا Oriental Despotism برای مطالعه ایران جذاب میشود، اما باید با احتیاط از آن استفاده کرد.ایران تاریخی دقیقاً نمونه ساده یک «جامعه هیدرولیک» نیست و نمیتوان تمام تاریخ سیاسی ایران را به آبیاری و قنات تقلیل داد. دولتهای ایرانی در دورههای مختلف با قبایل، مالکان، روحانیون، اصناف، شهرها و نیروهای محلی وارد تعامل و کشمکش بودهاند.اما یک ایده ویتفوگلی همچنان ارزش تحلیلی دارد:هرچه منابع حیاتی و ابزارهای سازماندهی جامعه بیشتر در مرکز قدرت متمرکز شوند، امکان استقلال جامعه کاهش مییابد.اگر این را از آب به حوزههای جدید گسترش دهیم، «آب» تنها یک مثال تاریخی خواهد بود. در جهان مدرن، منابع حیاتی میتوانند شامل انرژی، نفت، اطلاعات، رسانه، پول، مجوزهای اقتصادی، شبکههای ارتباطی و ابزارهای قهر باشند.بنابراین سؤال مدرن این نیست که:چه کسی آب را کنترل میکند؟بلکه:چه کسی زیرساختهای حیاتی جامعه را کنترل میکند؟و این پرسش برای فهم دولتهای اقتدارگرا بسیار مهمتر از مفهوم مبهم «شرق» است.نسبت کتاب با مباحث جامعه بازبرای «جامعه باز»، مهمترین درس Oriental Despotism شاید این باشد:آزادی فقط به وجود قانون وابسته نیست؛ به وجود مراکز مستقل قدرت در جامعه نیز وابسته است.
Oriental Despotism: A Comparative Study of Total Power — Karl A. WittfogelOriental Despotism، منتشرشده در سال ۱۹۵۷ توسط Yale University Press، یکی از بحثبرانگیزترین تلاشهای قرن بیستم برای توضیح خاستگاه و ساختار استبداد در جوامع آسیایی است. ویتفوگل، که از مارکس و ماکس وبر تأثیر گرفته بود، میکوشد نشان دهد که چگونه شرایط مادی تولید و سازمان اجتماعی میتوانند به شکلگیری ساختارهای سیاسی بسیار متمرکز منجر شوند. کتاب بیش از ۵۵۰ صفحه دارد و دامنه مقایسه آن از چین و هند و مصر و بینالنهرین تا امپراتوریهای اسلامی، عثمانی و حتی برخی جوامع خارج از آسیا امتداد مییابد. @theopensociety