مدرسههای مدرن، دانش آموزان کهنه!ما عادت کردهایم وقتی از آموزش و پرورش جدید حرف میزنیم، سریع به نشانههای ظاهری نگاه کنیم مثل ساختمانهای بزرگتر، کلاسهای مجهزتر، کتابهای تازهتر، فناوری و...انگار همین که شکل مدرسه تغییر کرده، یعنی حتماً آموزش ما هم مدرنتر، انسانیتر و کارآمدتر شده!اما یک سؤال ساده وجود دارد: آیا ما در تربیت انسان هم جلوتر رفتهایم؟در بعضی سنتهای آموزشی قدیمی، قبل از اینکه فرد وارد مسیر یادگیری شود، درباره «چگونه بودن» او فکر میکردند. کتابهایی مثل آداب المتعلمین فقط درباره درس خواندن نبودند، درباره این بودند که انسان چگونه باید شاگرد باشد، چگونه با استاد حرف بزند، چگونه با همکلاسی خود رفتار کند و چگونه اختلاف نظر داشته باشد؟مثلاً میگفتند اگر نتوانستی مطلبی را به استاد منتقل کنی، نگو «استاد، شما حرف من را نفهمیدید». بگو «شاید من نتوانستم درست منظورم را منتقل کنم، اجازه بدهید دوباره توضیح بدهم». پشت همین جمله ساده، یک نگاه تربیتی عمیق وجود دارد. اینکه انسان یاد بگیرد خودش را مرکز عالم نداند، دیگری را تحقیر نکند و حتی در اختلاف هم حرمت نگه دارد!حالا جالب اینجاست که ما امروز بسیاری از این سنتها را (آداب المتعلمین یک کتاب پیش طلبگی بسیار قديمی است) نشانه عقبماندگی میدانیم، اما گاهی در نظام آموزشی مدرن خودمان هنوز نتوانستهایم ابتداییترین مهارتهای انسانی را به کودکان آموزش دهیم!کودک امروز ما وقتی وارد مدرسه میشود، معمولاً بدون چنین مقدمهای وارد یک فضای رقابت میشود. باید درس بخواند، امتحان بدهد، نمره بگیرد، اما کمتر کسی به او یاد میدهد که با انسانی که شبیه خودش نیست چگونه رفتار کند!کافی است یک کودک کمی متفاوت باشد؛ عینک بزند، کمی چاقتر باشد، قدش بلندتر یا کوتاهتر باشد، لهجه داشته باشد، آرامتر حرف بزند یا لکنت داشته باشد. خیلی وقتها اولین واکنش دیگر دانش آموزان، تمسخر است!کودک بسیاری از رفتارها را از محیط یاد میگیرد. وقتی خانواده و مدرسه به او یاد ندادهاند که انسانها با بدنها، چهرهها، تواناییها و ویژگیهای مختلف آفریده شدهاند، تفاوت تبدیل به سوژه خنده میشود!ما سالهاست درباره تحول بنیادین آموزش و پرورش حرف میزنیم، اما هنوز برای پرسشهای ساده پاسخی جدی نداریم: آیا کودک ما یاد گرفته به دیگری آسیب نزند؟ آیا یاد گرفته ضعف یک انسان را تبدیل به ابزار تحقیر نکند؟ آیا یاد گرفته کسی را فقط به خاطر ظاهر، لهجه یا ویژگی جسمیاش قضاوت نکند؟مشکل اینجاست که ما مدرسه را به عنوان محل انتقال اطلاعات دیدهایم، نه محل ساختن انسان!حتی فرهنگ خیریه آموزشی ما هم گرفتار همین نگاه شده... هنوز بخش بزرگی از کمکهای آموزشی ما درگیر متر و سانتیمتر و متراژ است؛ ساختن ساختمان، اضافه کردن کلاس، بالا بردن دیوارها.البته ساخت مدرسه کاری ارزشمند است، اما مسئله اینجاست که ما تصور کردهایم با ساختن ساختمان، آموزش ساخته میشود!چرا کمتر خیّری حاضر است برای آموزش معلمها هزینه کند؟ برای برنامههای تربیت اجتماعی کودکان؟ برای کاهش خشونت در مدرسه؟ برای آموزش گفتوگو، همدلی و پذیرش تفاوتها؟شاید یکی از دلایلش این باشد که ساختمان دیده میشود. میتوان روی سردر آن نام خیّر را نصب کرد، بعدش هم طبق روال مرسوم افتتاحیه گرفت و عکس یادگاری انداخت. اما اگر کسی نسلی را تربیت کند که کمتر دیگری را تحقیر کند، نتیجه کار او روی دیوار نوشته نمیشود!مشکل حاکمان و محکومان در کشور ما این است که ساختن مدرسه را با ساختن آموزش اشتباه گرفتهاند!امروز آموزش و پرورش ما بیش از هر زمان دیگری به خیّرینی نیاز دارد که از ساختن ساختمان عبور کنند و به ساختن انسان فکر کنند. جامعهای که برای دیوار مدرسه هزینه میکند اما برای فرهنگ درون مدرسه نه، روی سعادت را نخواهد دید!مدرسه قرار نیست فقط کارخانه تولید دانشآموز باشد. قرار است اولین تمرینگاه زندگی اجتماعی باشد. اگر کودک در مدرسه یاد نگیرد که تفاوتها را بپذیرد، فردا در جامعه بزرگسالان هم هر تفاوتی را تهدید خواهد دید!وقت آن رسیده (وحتی گذشته!) که مسئولان آموزش و پرورش، به جای اینکه فقط درباره تغییر کتابها، ساختمانها و ساختارها حرف بزنند، پاسخ دهند که از مدرسه امروز چه انسانی قرار است بیرون بیاید؟@yaser_arab57 در این میان دیدن این بذر که با همت NGO الف.ب چند جوانه زده را به شما توصیه میکنم؛alefb.ir/brief-introduction/