وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟!توصیه میشود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند.چند سالیست که از «دگرگونیهای بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» میشنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ میدهند که این اتفاق تازهای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده میشد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بیمورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشینهای جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بیمورد بود زیرا شغلها بیشتر شدند و نه کمتر.)این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده میگیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفهها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسیست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.)حرفههایی که تا همین چند سال پیش تصور میشد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشینها دور هستند اکنون در حال برونسپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشهای روانشناختی نیز دارد. انسانها به طور طبیعی از ابهام گریزاناند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیشبینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمینشدهای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح میدهند فرزندانشان را در جادهای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفهی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشهی راه در حال تغییر است. تصویر رایج این است که پزشکی حرفهای است که نه با رکود اقتصادی آسیب میبیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل میشود. اما مقالهای که بهتازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم میکند که شاید بسیاری از باورهای سنتی دربارهی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانهای به نام «میرا» را معرفی کردهاند که یک عامل هوش مصنوعیست که میتواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیمگیری دربارهی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را بهصورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیهسازیشده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال میگیرد، بر اساس پاسخها آزمایش یا تصویربرداری درخواست میکند، نتایج را تفسیر میکند، تشخیص میدهد، درمان مناسب پیشنهاد میکند و حتی دربارهی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم میگیرد. نکتهی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری میکند و در برخی شاخصها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید میکنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستانها باید آزمونهای فراوانی را پشت سر بگذارد،این مقاله نشان میدهد حتی یکی از تخصصیترین و کهنترین حرفههای جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانهای بتواند بخش قابلتوجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمینشده دانست.بزرگترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیشبینی نیست. اگر هوش مصنوعی میتواند در یکی از دشوارترین رشتههای دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزشهای جدید را داشته باشند؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه میگیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش میسازد، با اشتیاق بیشتری میآموزد و خلاقتر میشود و در برابر دشواریها استقامت بیشتری نشان میدهد.این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگیست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها».والدینی که اجازه میدهند کودک استعدادهای واقعی را خود را کشف کند، مهمترین هدیه را به او میدهند زیرا آینده از آن کسانیست که امروز لذت خودتحققبخشی را درک کردهاند. بهخلاف تصور رایج، وظیفهی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد. هادی صمدی@evophilosophy
«عصر سهشنبههای بخارا» این هفته به کتاب استاد وهابزاده اختصاص دارد. فرصت داشتید از دست ندهید زیرا این کتاب ارزش خواندن دارد. به ویژه اگر والد هستید یا معلم، یا دانشجوی تربیت معلم، و احیانا در خواندن کتاب تردید دارید در جلسه شرکت کنید. شاید شرکت در این جلسه اثری بر آیندهی کودکان یا دانشآموزان شما داشته باشد. تردید نکنید.ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۰ مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهابزاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیانی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی (پیام تصویری) و علی دهباشی خیابان باهنر (نیاوران). روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاورانهادی صمدی@evophilosophyبرخی کانالهایی که در این حوزه فعال هستند، و با دنبال کردن آنها با مفهوم مدرسهی طبیعت آشناتر میشوید:@madresehtabiat@DamounNatureSchool@darbananati@NobangAndisheh@cnstudy@BachehayeZamin@Shabnam_n_s@cnbooks@noojkids@NatureSchoolMinooTooran@konaam_childhood
درود🌱 به پادکست شابلون خوش اومدید . یادتون هست در مدرسه چقدر تلاش میکردیم از خطهای دفتر بیرون نزنیم؟ چقدر دلمون میخواست ما هم ریاضی و علوم رو ۲۰ بگیریم، سر صف اسممونو بخونن و جایزهای کوچک توی دستمون بذارن . چقدر سعی میکردیم زنگ های تفریح آرومتر بدویم، تا مبادا تذکری بشنویم.اون خطهای باریک روی دفتر، اون ۲۰های خوشخط و خال، و اون «ندو، ندو»های زنگ تفریح همون شابلون هایی هستن که ما دربارش میخواییم حرف بزنیم .تهیه کننده و مجری : آیناز قربانیبرای شنیدن اپیزود ها به صفحهی شنوتو مراجعه کنید و از نوار جستوجو شابلون رو سرچ کنید .چنل تلگرام :t.me/shablon_cast%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87… اینستاگرام:instagram.com/shablon_cast
قسمت نهصد و پنجاه و هشتم۹۵۸ - ریاضیات انسانگرا، ریاضیاتی برای همههمواره ریاضی موضوعی چالشبرانگیز در آموزش رسمی بوده است. اغلب بچهها رابطهی خوبی با این حوزه ندارند. آنها میپرسند این مباحث انتزاعی چه کارکردی در زندگی ما دارد و چرا همه باید ریاضی بخوانیم؟مقالهی «ریاضیات انسانگرا، ریاضیاتی برای همه» نوشتهی مایکل اِن.فرید به این پرسشها از زاویهی دید انسانگرایی میپردازد.این مقاله با عنوان اصلی (Humanistic Mathematics As Mathematics for All) در ژورنال ریاضیات انسانگرا منتشر شده است.در این قسمت پادکستی را میشنوید که با هوش مصنوعیِ notebooklm در توضیح این مقاله ساخته شده است.نکته: در چند مورد کلمات فارسی به اشتباه تلفظ میشوند.t.me/radiokoodakandonya
مدرسههای مدرن، دانش آموزان کهنه!ما عادت کردهایم وقتی از آموزش و پرورش جدید حرف میزنیم، سریع به نشانههای ظاهری نگاه کنیم مثل ساختمانهای بزرگتر، کلاسهای مجهزتر، کتابهای تازهتر، فناوری و...انگار همین که شکل مدرسه تغییر کرده، یعنی حتماً آموزش ما هم مدرنتر، انسانیتر و کارآمدتر شده!اما یک سؤال ساده وجود دارد: آیا ما در تربیت انسان هم جلوتر رفتهایم؟در بعضی سنتهای آموزشی قدیمی، قبل از اینکه فرد وارد مسیر یادگیری شود، درباره «چگونه بودن» او فکر میکردند. کتابهایی مثل آداب المتعلمین فقط درباره درس خواندن نبودند، درباره این بودند که انسان چگونه باید شاگرد باشد، چگونه با استاد حرف بزند، چگونه با همکلاسی خود رفتار کند و چگونه اختلاف نظر داشته باشد؟مثلاً میگفتند اگر نتوانستی مطلبی را به استاد منتقل کنی، نگو «استاد، شما حرف من را نفهمیدید». بگو «شاید من نتوانستم درست منظورم را منتقل کنم، اجازه بدهید دوباره توضیح بدهم». پشت همین جمله ساده، یک نگاه تربیتی عمیق وجود دارد. اینکه انسان یاد بگیرد خودش را مرکز عالم نداند، دیگری را تحقیر نکند و حتی در اختلاف هم حرمت نگه دارد!حالا جالب اینجاست که ما امروز بسیاری از این سنتها را (آداب المتعلمین یک کتاب پیش طلبگی بسیار قديمی است) نشانه عقبماندگی میدانیم، اما گاهی در نظام آموزشی مدرن خودمان هنوز نتوانستهایم ابتداییترین مهارتهای انسانی را به کودکان آموزش دهیم!کودک امروز ما وقتی وارد مدرسه میشود، معمولاً بدون چنین مقدمهای وارد یک فضای رقابت میشود. باید درس بخواند، امتحان بدهد، نمره بگیرد، اما کمتر کسی به او یاد میدهد که با انسانی که شبیه خودش نیست چگونه رفتار کند!کافی است یک کودک کمی متفاوت باشد؛ عینک بزند، کمی چاقتر باشد، قدش بلندتر یا کوتاهتر باشد، لهجه داشته باشد، آرامتر حرف بزند یا لکنت داشته باشد. خیلی وقتها اولین واکنش دیگر دانش آموزان، تمسخر است!کودک بسیاری از رفتارها را از محیط یاد میگیرد. وقتی خانواده و مدرسه به او یاد ندادهاند که انسانها با بدنها، چهرهها، تواناییها و ویژگیهای مختلف آفریده شدهاند، تفاوت تبدیل به سوژه خنده میشود!ما سالهاست درباره تحول بنیادین آموزش و پرورش حرف میزنیم، اما هنوز برای پرسشهای ساده پاسخی جدی نداریم: آیا کودک ما یاد گرفته به دیگری آسیب نزند؟ آیا یاد گرفته ضعف یک انسان را تبدیل به ابزار تحقیر نکند؟ آیا یاد گرفته کسی را فقط به خاطر ظاهر، لهجه یا ویژگی جسمیاش قضاوت نکند؟مشکل اینجاست که ما مدرسه را به عنوان محل انتقال اطلاعات دیدهایم، نه محل ساختن انسان!حتی فرهنگ خیریه آموزشی ما هم گرفتار همین نگاه شده... هنوز بخش بزرگی از کمکهای آموزشی ما درگیر متر و سانتیمتر و متراژ است؛ ساختن ساختمان، اضافه کردن کلاس، بالا بردن دیوارها.البته ساخت مدرسه کاری ارزشمند است، اما مسئله اینجاست که ما تصور کردهایم با ساختن ساختمان، آموزش ساخته میشود!چرا کمتر خیّری حاضر است برای آموزش معلمها هزینه کند؟ برای برنامههای تربیت اجتماعی کودکان؟ برای کاهش خشونت در مدرسه؟ برای آموزش گفتوگو، همدلی و پذیرش تفاوتها؟شاید یکی از دلایلش این باشد که ساختمان دیده میشود. میتوان روی سردر آن نام خیّر را نصب کرد، بعدش هم طبق روال مرسوم افتتاحیه گرفت و عکس یادگاری انداخت. اما اگر کسی نسلی را تربیت کند که کمتر دیگری را تحقیر کند، نتیجه کار او روی دیوار نوشته نمیشود!مشکل حاکمان و محکومان در کشور ما این است که ساختن مدرسه را با ساختن آموزش اشتباه گرفتهاند!امروز آموزش و پرورش ما بیش از هر زمان دیگری به خیّرینی نیاز دارد که از ساختن ساختمان عبور کنند و به ساختن انسان فکر کنند. جامعهای که برای دیوار مدرسه هزینه میکند اما برای فرهنگ درون مدرسه نه، روی سعادت را نخواهد دید!مدرسه قرار نیست فقط کارخانه تولید دانشآموز باشد. قرار است اولین تمرینگاه زندگی اجتماعی باشد. اگر کودک در مدرسه یاد نگیرد که تفاوتها را بپذیرد، فردا در جامعه بزرگسالان هم هر تفاوتی را تهدید خواهد دید!وقت آن رسیده (وحتی گذشته!) که مسئولان آموزش و پرورش، به جای اینکه فقط درباره تغییر کتابها، ساختمانها و ساختارها حرف بزنند، پاسخ دهند که از مدرسه امروز چه انسانی قرار است بیرون بیاید؟@yaser_arab57 در این میان دیدن این بذر که با همت NGO الف.ب چند جوانه زده را به شما توصیه میکنم؛alefb.ir/brief-introduction/