«خواستن» ما را می سوزاند و «توانستن» نابودمان می کند٬ ولی «دانستن» وجود ناتوان ما را در یک حالت آرا…
انتشار: 2026/07/23 06:08 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
«خواستن» ما را می سوزاند و «توانستن» نابودمان می کند٬ ولی «دانستن» وجود ناتوان ما را در یک حالت آرامش پیوسته نگه می دارد.من زندگی را نه در «قلب» که می شکند، نه در «حواس» که تیرگی می گیرد، بلکه در «مغز» که فرسوده نمی شود و بیش از همه دوام می آورد نهاده ام.«چرم ساغری»اونوره دو بالزاک@tahhchebook
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — طاقچه کتاب
پیشینیان دربارهی شیوایی و رسایی سخن چه گفتهاند؟ پاسخها به این پرسش در ادوار تاریخ ادبیات ایران گوناگون بوده است. در این مقال مروری میکنیم بر دیدگاههای میرزا آقا خان کرمانی، دگراندیش ایرانی در اواخر سدهی نوزدهم میلادی، دربارهی «فنون سخنپردازی» آنگونه که در سلسله یادداشتهایش در روزنامهی اختر (چاپ استانبول) آمده است و در کتاب فن گفتن و نوشتن این یادداشتها یکجا فراهم آمدهاند. این یادداشتها اکنون چه نکته یا نکات مهم و بدیعی دربارهی سخن و سخنپردازی برای ما دربردارند؟aasoo.org/fa/articles/5414@NashrAasoo 🔻
«تکثر بهتنهایی کافی نیست. ما باید ابزار بهرهبرداری از تکثر آرا و عقاید را هم داشته باشیم. آن ابزار همان گفتوگوی همراه با مدارا است که آن را تمرین نکردهایم. ما برای گفتوگو به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز داریم؛ قراردادی که بر اساس آن بتوانیم قدرت سیاسی را از نو پیریزی کنیم. داد، خرد، گفتوگو، تأمین آزادی و مفاهیمی از این دست میتوانند اجزاء آن قرارداد اجتماعی تازه برای ما باشند.»aasoo.org/fa/articles/5409@NashrAasoo 🔻
من وقتی یک مقدار نوشتههای بد میخوانم و ترجمههای بد میخوانم، اگر بخواهم بنویسم، میبینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار میروم یک مقدار متن کهن میخوانم، آثار خوب معاصران را میخوانم، تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج صفحه بخواند.دو تا غزل از مولوی بخواند، دو تا غزل از عطار بخواند، تکهای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الآن بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را اغلب مترجمان بد ما نمیدانند. با این مقدار لغت مگر میشود داستان نوشت؟ گلشیری باغ در باغ - ج۲ص۸۳۷@taghchebook
گمان میکنم بهترین کار من به انجام رسیده است. این امر نوعی احساس راحتی و رضایت آرام به من میدهد. و با این همه، احساس نمیکنم که همۀ نوشتنیها را نوشتهام. میتوانم بگویم که شور جوانی اکنون از وقتی که مرد جوانی بودم به من نزدیکتر است. دیگر شادی را چیزی دستنیافتنی نمیدانم؛ زمانی، خیلی پیشترها، آن را چنین میپنداشتم. اکنون، میدانم که شادی میتواند هر لحظه رخ دهد، اما هرگز نباید به دنبال آن رفت. شکست یا شهرت، چیزهایی کاملا نامربوطند و هرگز خودم را نگران آنها نمیکنم. آنچه امروز میجویم آرامش است، لذت اندیشیدن و لذت دوستی، و هر چند این شاید خیلی بلندپروازانه باشد، احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن.مرگ و پرگار - خورخه لوئیس بورخس و ترجمۀ احمدمیرعلایی@taghchebook
#پونه_فردوسیپور مترجم کتاب رویای فریدا برای گرفتن اجازه ترجمه و گفتگو با اسلاونکا دراکولیچ طی سالهای اخیر با او در ارتباط بود و به نظر میرسد از معدود کسانی است که در ایران از فوت او مطلع شده است. این متن معرفی را پونه برای ما فرستاده است. اسلاونکا دراکولیچ، نویسنده، روزنامهنگار و جستارنویس برجستهٔ کروات، روز شنبه، در هفتادوششسالگی، در خانهاش در سووینیاکِ کرواسی چشم از جهان فروبست.با آنکه او دو بار پیوند کلیه را از سر گذرانده بود و دههها با کورتون و داروهای سرکوبکنندهٔ دستگاه ایمنی زندگی کرده بود، خبر درگذشتش همچنان غافلگیرکننده بود. از او همسرش، نویسنده و روزنامهنگار سوئدی، ریچارد شوارتس، و دخترش، نویسنده، روجانا یگر، به یادگار ماندهاند.دراکولیچ با فمینیسمی صریح و بیپروا، و با نگاهی تیزبین به جزئیات زندگی روزمره، از کمونیسم تا پساکمونیسم، از جنگ تا پس از جنگ، از جنایت تا عدالت، از نیکیِ برخاسته از ایثار تا ابتذالِ شر، از فمینیسم تا موجهای ضدفمینیستی، از عشق تا خشونت جنسی، و از سلامت تا بیماری، به ما آموخت چگونه این جهان پیچیده را با نگاهی انسانی و اخلاقی ببینیم و درک کنیم.آثار ترجمهشدهٔ او به زبان فارسی عبارتاند از:کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیمکافه اروپادیدار دوباره در کافه اروپابالکان اکسپرسراهنمای بازدید از موزهٔ کمونیسمآزارشان به مورچه هم نمیرسیدانگار آنجا نیستمرویای فریدا (که با عنوان تختخواب فریدا نیز منتشر شده است.)@taghchebook

