اسطــوره_ قسمت_444پشت سرم آمد. به اتاق بردمش. از کمد یک دست گرمکن در آوردم و گفتم:- حموم اونجاست. ا…
انتشار: 2026/08/15 19:35 UTCدریافت: 2026/08/15 22:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 22:03 UTC
اسطــوره_ قسمت_444پشت سرم آمد. به اتاق بردمش. از کمد یک دست گرمکن در آوردم و گفتم:- حموم اونجاست. اینم حوله تمیز. برو دوش بگیر تا یخت آب شه. نگاهش گنگ بود. دستش را گرفتم و کشیدم و به حمام بردم. - ببین، در رو قفل می کنی، لباسات رو همین جا عوض می کنی، هیچ کس هم مزاحمت نمی شه. خب؟ دستش را روي پلک متورمش کشید و گفت: - مرسی. - واست چند تا سنجاق و گیره و این جور چیزا می ذارم روي تخت که یه جوري این شلواره رو اندازت کنی. کاري هم داشتی زنگ رو بزن. خب؟ کتم را از روي دوشش برداشت و به دستم داد و گفت: - خب. دلم نمی خواست تنهایش بگذارم. حتی به اندازه یک دوش گرفتن، اما چاره اي نبود. بیرون رفتم. یخچال که خالی بود، اما شیر خشک محبوبم را توي یکی از کمدها یافتم. آب که جوش آمد یک قاشق از پودرش را خودم خوردم و چند قاشق به لیوان اضافه کردم و هم زدم و با قندان بیرون بردم و منتظر نشستم. انتظارم زیاد طول نکشید. با حوله اي دور سرش و گرمکنی که آستین ها و پاچه هایش را بالا زده بود بیرون آمد. با دست روي کاناپه زدم و گفتم: - بیا بشین. آمد و نشست. پتویی که آماده کرده بودم روي شانه هایش انداختم و گفتم: - بهتري؟ حوله را توي پیشانی اش کشید و گفت: - ممنون. لیوان شیر را به دستش دادم و با دست خودم قندي را توي دهانش گذاشتم. - بخور. واست خوبه. انگشتانش را دور لیوان حلقه کرد و گفت: - چرا لباساتون رو عوض نکردین؟ سرما می خورین. تحت هیچ شرایطی از مهربانی اش کم نمی شد. - عوض می کنم. بذار خیالم از تو راحت بشه. لبی به لیوان زد و گفت: - من خوبم. برین لباستون رو عوض کنین، خیس خیسه. وقتی برگشتم دیدم که پاهایش را روي مبل جمع کرده و شیر را هم نصفه کنارش گذاشته. - چرا نخوردي؟



