داستان شکل گیری کارگاه «تفکر سیستمی در طراحی مسیر زندگی» - بخش چهارمچرا کار میکنیم؟در مسیر جستجو ب…
انتشار: 2026/08/10 17:58 UTCدریافت: 2026/08/15 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:35 UTC
داستان شکل گیری کارگاه «تفکر سیستمی در طراحی مسیر زندگی» - بخش چهارمچرا کار میکنیم؟در مسیر جستجو برای یافتن پاسخ سوالهای مربوط به هدفگذاری، شروع کردم به جستجو در مورد اینکه افراد در مورد فعالیتها و اهداف مهم زندگیشان چطور تصمیم میگیرند و واقعا به دنبال چه هستند.در قدم اول، شروع کردم به طرح این سوال از دیگران که: «شما چرا کار میکنید؟»از اساتید دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف مثل آقای دکتر علینقی مشایخی و دکتر سید بابک علوی گرفته، تا رانندههای تاکسی و کارگران و کسبه بازار...همه هم اول از سوال جا میخوردند. یک نگاهی با تعجب میانداختند که بفهمند منظورم چیست و چرا دارم این سوال را میپرسم.پاسخها خیلی متفاوت بود، اما کاملا مشخص بود که اغلب پاسخ دهندگان، تاکنون به صراحت به این سوال فکر نکرده بودند.طبیعتا دلایلی برای کار کردن داشتند، اما به این سوال که «چرا کار میکنیم» به طور مستقل پاسخ نداده بودند.شما چرا کار میکنید؟- برای اینکه کار جوهر مرد است...- برای اینکه نمیشه که کار نکرد، باید کار کنیم- برای اینکه خرج زندگی رو در بیارم- برای اینکه دو تا دانشجوی دانشگاه آزاد دارم و باید خرج دانشگاهشون رو بدم- برای اینکه حقوق بازنشستگی کفاف زندگی رو نمیده- من اگه کار نکنم میمیرم، صبح باید از خونه بزنم بیرون- برای اینکه مستقل باشم، اگه کار نکنم باید برگردم شهرستان پیش پدر مادرمدر این بین چند تا جواب خاص هم قابل توجه بود:- تاجر صدها میلیون دلاری: برای اینکه پول در بیارم، نه اینکه پول لازم داشته باشم، نه، من خیلی پول دارم، اما جمعهها هم تا آخر شب دفترم هستم و کار میکنم، هیچ چیز دیگهای توی دنیا بهم به اندازه پول در آوردن کیف نمیده، بقیه پول در میارن که با پول یک کاری بکنند، اما من فقط دوست دارم پول در بیارم، نمیخوام با پولها کار دیگهای انجام بدم، فقط پول درآوردن برام جذابه، نه اینکه کار دیگهای با پولهام نکنم، نه، دامداری و گلخانه و کارهای دیگه راه میندازم، اما هدفم اون کارها نیست، هدفم فقط پول در آوردن هست...- راننده تاکسی در فیلیپین: برای اینکه برم لذت دنیا رو ببرم، من پشت این ماشین ۲۴ ساعت کار میکنم، بعد ماشین رو میدم به شریکم، ۲۴ ساعت بعد رو میرم اون پولی که درآوردم رو خرج میکنم، حتی یک پزو هم پس انداز نمیکنم، نه زن دارم نه بچه، نه هیچ وقت زن میگیرم نه بچه میخوام، فقط میخوام لذت دنیا رو ببرم، ۲۴ ساعت کار میکنم و ۲۴ ساعت میخورم و مینوشم و میرقصم و میبازم و از زندگی لذت میبرم...- من به کار کارمندی نیازی ندارم، پول و سرمایه به اندازه کافی دارم و درآمدم از سرمایه خیلی بیشتر از حقوق اداره هست. اما اینجا میتونم کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم و از دانش مهندسی که دارم استفاده کنم. اینجوری حس میکنم به درد میخورم...- من به خاطر کار کردن از همسرم جدا شدم. همسرم خیلی پول داشت، میگفت بریم با هم دنیا رو بگردیم و از زندگی لذت ببریم، اما من دوست داشتم کار کنم، دوست داشتم کارخونه راه بندازم و محصول تولید کنم، اما این کارها از نظر همسرم بیمعنی بود. هر کاری که میکردم اصلا به چشمش نمیومد. میگفت ما که این همه پول داریم، چرا تو باید کار کنی، تازه اگه یک وقتی هم پولمون تموم شد، باز از بابام میگیریم... اما من دوست داشتم کار کنم، بدون کار کردن زندگی برام هیچ معنایی نداشت، نهایتا از هم جدا شدیم که من به کار کردن و طراحی و تولید ادامه بدم و ایشون هم به گشت و گذار دور دنیا و لذت بردن از زندگی برسند...این پاسخها برای من یادگیری مهمی داشت:• آدمها دلایل مختلفی برای کار کردن دارند.• حتی زمانی که نیاز مشترکی مثل پول درآوردن وجود دارد، باز هم چیزی که افراد از کار میخواهند، میتواند کاملا متفاوت باشد.• کار برای یکی ممکن است «پول در آوردن» باشد، برای یکی «استقلال»، برای دیگری «لذت»، برای فرد دیگری «مفید بودن» و برای دیگری ممکن است «ساختن و خلق کردن» هدف باشد...بنابراین جواب سوالی که در مورد کار کردن وجود دارد، این نیست که صرفا درآمد این کار چقدر است، این سوال باید بتواند به پیچیدگیهای بیشتری پاسخ بدهد که به طور ویژه به این بستگی دارد که کار برای ما چه معنایی دارد...این داستان ادامه دارد...اطلاعات بیشتر در مورد این کارگاه:Life Path Design@stlearning@systemsthinking
