.او نیز گذشت از این گذرگاهوان کیست که نگذرد از این راهدیروز خبر روی در نقاب خاک کشیدن عمویم را در…
انتشار: 2026/07/26 18:48 UTC
.او نیز گذشت از این گذرگاهوان کیست که نگذرد از این راهدیروز خبر روی در نقاب خاک کشیدن عمویم را در غربت شنیدم و به اندازه یک ابر دلم گرفت. پدرم برایم نوشت: "عمو هم وفات کرد بابا جان. خدا رحمتش کند!". دست تقدیر، عمو و زن عموی عزیزم را بفاصله سه ماه از ما گرفت. روحشان شاد! از راه دور دستان پسرعموهای عزیزم را به گرمی می فشارم و به ایشان تسلیت می گویم. کاش بودم و در مراسم تدفین و ترحیم شرکت می کردم؛ اما چه کنم که بسته پایم و فرسنگها دورم.خاطرات انبوهی از دوران کودکی، نوجوانی و ابتدای جوانی از عمو و زن عمویم و روزگاری که منزل شان می رفتیم ، دارم. یادش بخیر! تابستانها، گاهی منزل عمو می ماندم و به اتفاق پسر عموهایم فوتبال بازی می کردیم، از درخت و کوه بالا می رفتیم، در رودخانه و دریاچه تن به آب می زدیم و شنا و شیطنت می کردیم. " یاد باد ان روزگاران یاد باد! "عموی مرحوم ام، خوش محضر، باصفا، زیرک و شوخ طبع بود. اهل ورزش بود، کوه زیاد میرفت. صدای خوشی هم داشت، شعر هم می گفت، کلاس آواز رفته و تعلیم دیده بود. بارها در خلوت و جلوت صدای گرمش را شنیده بودیم. خاطرم هست در مراسم عروسی ام به اتفاق چند نوازنده سازهای سنتی، با صدای خوش آواز و تصنیفخواند و رونق و صفایی به محفل انس ما بخشید.پس از اتمام درس و مشق در دانشگاه تهران، قبل از عزیمت به انگلستان برای ادامه تحصیل در رشته فلسفه، چند سالی با هم همکار و همسایه بودیم در یک ساخ instagram.com/p/DbREavHqjPb/?igsh=MWJpdXh…
