حکایت6⃣0⃣6⃣ 💟 بگذار که من تشنه ی دریای تو باشم مجنون تو و دیده ی شیدای تو باشم 💟#محمد_بن_سنان می گو…
انتشار: 2026/08/02 11:17 UTCدریافت: 2026/08/15 01:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:42 UTC
حکایت6⃣0⃣6⃣ 💟 بگذار که من تشنه ی دریای تو باشم مجنون تو و دیده ی شیدای تو باشم 💟#محمد_بن_سنان می گوید :روزی #عایشه گفت : مردی را برای من پیدا کنید که دشمنیِ شدیدی با #امیرالمؤمنین علیه السلام داشته باشد تا او را به سویش بفرستم.راوی می گوید : پس چنین مردی را آوردند و در مقابل عایشه ایستاد. عایشه سرش را به سوی او بلند کرد و گفت: دشمنیِ تو نسبت به این مرد تا چه حد است؟مرد به او گفت: بسیار زیاد ! تا جایی که از خدا تمنا میکنم که او و یارانش در چنگ من باشند و با شمشیر چنان ضربهای به آنان بزنم که به خون رنگین شود و شمشیر بر خون پیشی گیرد ( آنقدر سریع و برنده باشد که پیش از جاری شدن خون، کار را تمام کند) .عایشه گفت: پس تو همان مردِ _ مورد نظرِ من _ هستی! این نامه ی مرا ببر و به او تحویل بده، خواه سواره و یا نشسته و یا در حال حرکت باشد . حتی اگر دیدی که او بر مرکب #رسول_خدا صلّی الله علیه و آله سوار است، کمانش را بر دوش انداخته، تیردانش را به کوهه ی زینِ خود آویزان کرده و یارانش پشت سر او مانند پرندگانی که در یک صف بال گشودهاند _منظم و آماده_ ایستادهاند، پس این نامه مرا به او بده. و اگر غذا و نوشیدنیاش را به تو تعارف کرد، هرگز چیزی از آن نخور، چرا که در آن جادوست!مرد گفت: رفتم و در حالی که ایشان سواره بود با او روبهرو شدم و نامه را به او دادم. او مُهر نامه را گشود و سپس آن را خواند.امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمود: به منزل ما بیا تا از غذا و نوشیدنی ما بهرهمند شوی و ما پاسخ نامهات را بنویسیم.مرد گفت: به خدا قسم ، این کار هرگز نخواهم کرد .حضرت به او فرمود: از تو سؤالی بپرسم؟گفت: آری.فرمود: و پاسخم را میدهی؟»گفت: آری.حضرت فرمود : پس تو را به خدا قسم میدهم! آیا #عایشه به تو نگفت که مردی را برای من پیدا کنید که دشمنیاش با این مرد شدید باشد، پس تو را نزد او بردند و او به تو گفت : دشمنی تو با این مرد تا چه حد است؟ و تو گفتی : بسیار زیاد ؛ تا جایی که از پروردگارم تمنا میکنم که او و یارانش در چنگ من باشند و با شمشیر چنان ضربهای بزنم که شمشیر بر خون آنها پیشی گیرد؟مرد گفت: به خدا قسم همینطور است .فرمود: تو را به خدا قسم میدهم! آیا به تو نگفت: این نامه ی مرا ببر و به او تحویل بده، چه مسافر باشد و چه مقیم. آگاه باش اگر او را دیدی که سوار بر مرکب رسول خداست، کمانش را بر دوش انداخته، تیردانش را به کوهه ی زین آویزان کرده و یارانش پشت سرش مانند پرندگانی صفکشیده هستند، این نامهام را به او بده؟مرد گفت: به خدا قسم همینطور است .فرمود: تو را به خدا قسم میدهم! آیا به تو نگفت: اگر غذا و نوشیدنیاش را به تو تعارف کرد، چیزی از آن نخور که در آن جادوست؟مرد گفت: به خدا قسم همینطور است.فرمود: آیا پیام مرا به او میرسانی؟مرد گفت: به خدا قسم بله . من نزد تو آمدم در حالی که در روی زمین هیچ آفریدهای نزد من منفورتر از تو نبود، اما اکنون در روی زمین هیچ آفریدهای نزد من محبوبتر از تو نیست! پس هر فرمانی که میخواهی به من بده.فرمود : این نامه ی مرا به او برگردان و به او بگو: تو نه خدا را #اطاعت کردی و نه رسولش را ؛ چرا که خداوند به تو فرمان داد در خانهات بمانی، اما تو خارج شدی و در میان لشکرها میگردی. و به همراهان و لشکریانش بگو: شما با خدا و رسولش با #انصاف رفتار نکردید؛ چرا که همسران خود را در خانههایتان نگه داشتید، اما همسر رسول خدا صلّی الله علیه و آله را به _ میدان جنگ _ بیرون آوردید!روای می گوید : پس آن مرد با نامه بازگشت تا اینکه آن را پیش روی عایشه انداخت و سخنِ امیرالمؤمنین علیه السلام را به او رساند. سپس به سوی آن حضرت بازگشت و در رکاب ایشان ماند تا اینکه در جنگ صفین به شهادت رسید.عایشه _پس از این ماجرا _ گفت: « مَا نَبْعَثُ إِلَيْهِ بِأَحَدٍ إِلاَّ أَفْسَدَهُ عَلَيْنَا . ما هیچکسی را به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام نمیفرستیم، مگر آنکه او _ دلش را می برد _ و نظر آن شخص را نسبت به ما تغییر می دهد » .🗂منبع :بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام ، ص ۲۴۳#غربت_ائمه_اطهار_علیهمالسلام#امیرالمؤمنین_علیهالسلام#علم_غیب#انصاف#عایشه#محبت#کینه📜@sofre_ye_del