حکایت ۱۱۳۲ 📜از بایزید بسطامی پرسیدند: بنده از چه راه به بالاترین درجات رسد؟ 🤔گفت: از اینکه کر 🤏،…
انتشار: 2026/08/02 03:37 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
حکایت ۱۱۳۲ 📜از بایزید بسطامی پرسیدند: بنده از چه راه به بالاترین درجات رسد؟ 🤔گفت: از اینکه کر 🤏، لال 🤐 و کور 🙈 باشد.کر در شنیدن غیبت دیگران 👂🚫لال در قضاوت کردن دیگران 🗣️🚫و کور در دیدن عیب دیگران 👁️🚫برای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — 🌙شونیشتن(شب نشینی )
#حکایت ۱۱۳۴حرف وعملمیگویند گرسنهای نشسته بود و از شدت گرسنگی اشک میریخت😭. مردی با چند نان تازه از نانوایی بر می گشت، کنارش نشست و پرسید: «چرا گریه میکنی؟»😭گفت: «از گرسنگی.»آن مرد هم گریه سر داد.😢گرسنه پرسید: «تو که نان داری، برای چه گریه میکنی؟»گفت: «به حالِ تو.»گرسنه گفت: «یکی از این نانها را به من بده تا گریهام بند آید.»مرد ناندار پاسخ داد: «هر چه بخواهی برایت گریه میکنم، اما از نان خبری نیست!»〰〰〰〰〰〰〰〰🦋حالا بیا و به برخی از عزاداریهای این روزگار نگاه کن.چنان میگریند 😭که گویی حامل اندوه تمام جهان هستند، نذری میدهند و می خورند ،اما وقتی نوبت به یک قدم در مسیر پیامبر (ص) و ائمه (ع) میرسد، پا پس میکشند.دروغ، غیبت، تهمت، چپاول بیتالمال، حرامخواری، چشمچرانی و ظلم، همانطور که بود، باقی است.🤔انگار نه انگار که پیامبر (ص) فرمود: «إنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ»؛ و انگار نه انگار که امام حسین (ع) برای احیای دین و اقامهی عدل و اخلاق قیام کرد.انگار نه انگار که پیامبر (ص) اخلاقیترین فرد جهان بود؛ مهربان، بخشنده، نه به مال کسی دستدرازی میکرد، نه به کسی ستم روا میداشت، نه دروغ میگفت، نه تهمت میزد، نه کبر داشت و نه خود را از هیچ کس برتر میشمرد.✍اگر شعائر و مناسک دینی ما را به سمت نیکیها و مکارم اخلاق نبرد، فایدهاش چیست؟!✍ اگر مراسمات از جوهرهی عاشورا و سیرهی نبوی دور باشد چه سودی دارد؟ شبیه گریه مرد نان به دست نیست؟!برای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
#حکایت ۱۱۳۳ 📜همین حالا ⏳یکی از صحابه پیامبر (ص) پیش از وفاتش وصیت کرد یک انبار خرما را از طرف او، پیامبر (ص) میان تهیدستان تقسیم نمایند. پس از مرگ او، رسول خدا (ص) خرماها را تقسیم فرمودند تا اینکه چند دانه خرما که پرندگان نوک زده بودند باقی ماند. پیامبر اکرم (ص) در این زمان فرمودند: این مرد اگر خودش همین چند دانه خرما را در حیات خویش می داد، در نزد خدا محبوب تر بود از این همه خرمایی که من از طرف او طبق وصیتش انفاق کردم« شیخ صدوق ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص142». 🌴✨⭕️«زندگی یعنی همین حالا. 🌍هر چه میخواهی بده، هر چه میخواهی ببخش، هر چه میخواهی مهربانی کن، در همین روزهایی انجام بده که زندهای و نفس میکشی. 💖چون پیامبر (ص) به ما فهماند که خرمایی که با دستِ گرمِ خودت در حیاتت میدهی، نزد خدا محبوبتر از انباری است که بعد از مرگت به نامت تقسیم میکنند. 🕊️وصیتنامه، جای عملِ زنده را نمیگیرد. امروز وقتِ بخشش است، نه فردا که دیگر نیستی 📅✨»برای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
#حکایت ۱۱۳۱شکایتدر زبان عامیانه هست که روزی حضرت عزرائیل به درگاه الهی شکایت برد که:«خدایا! وحی را به جبرئیل دادی و او را عزیز کردی. ☁️روزی را به میکائیل سپردی و مردم از او سپاسگزارند. 🌾اما مرگ را به من واگذاشتی و مردم مرا نفرین میکنند... 😔»خطاب آمد:«پس مرگ را از طریق علل و اسباب ظاهری جاری میکنم؛تا مردم وقتی کسی میمیرد، بگویند: تصادف کرد، غرق شد، سکته کرد، بیمار بود... 🚗🌊💔و هرگز به یادِ قاصدِ اجل نیفتند!» 👼🛑و اینچنین شد که مرگ، پشت پردهی هزاران بهانه آمد، با دلیل و بی دلیل ولی دلیلش هر چه باشد، مهم نیست؛مهم این است که همهی ما، برای آن روز، آماده باشیم. 🤍🕊️برای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
#حکایت۱۱۳۰زنده و مردهدوستی نقل میکرد که کسی پای قبر پدرش گفت: هرکه طلبی از او دارد، به خانواده و من مراجعه کند تا دینش ادا شود. 🗣️کسی چند روز بعد به خانواده متوفی مراجعه کرد و گفت که پدر شما فلان مقدار به من بدهکار است. 💰به او گفتند: تا زنده بود میخواستید از خودش بگیرید؟ گفت: وقتی زنده بود نداد. گفتند: ما هم الان نمیدهیم. 😐گفت: همین. گفتند: همین... 👇گفت: در قیامت یقهاش را میگیرم! تمسخر کردند و گفتند: ما او را با کفن دفن کردیم و کفن یقه ندارد... 😂🛑شبهای پنجشنبه، دلها به سمت درگذشتگان میرود 🕯️. رسم است که میگوییم دستشان از دنیا کوتاه است، حتی به اندازه یک پرِ کاه 🍃. حالا مثلاً ما که زندهایم، برایشان طلب مغفرت کنیم 🤲. در این شبهای پر از یاد و دعا، و یادمان باشد که حلالیت، نه با پست و استوری، که با پیگیری واقعی و جبرانِ راستین معنا پیدا میکند ✅. متوفی دستش از دنیا کوتاه است، اما ما زندهایم و فرصت جبران داریم. مغفرت واقعی، درخواست بخشش و ادای دینِ درگذشته است که با همراهی صلوات، نوری میشود برای برزخ و قیامت او ✨.#شب_های_پنجشنبه 🌙 #حلالیت_واقعی 🤝 #تعارف_نه 🚫 #یاد_درگذشتگان 🕊️برای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
#حکایت_۱۱۲۹#پذیرش_خطا 📜🐫مردی از اهالی کوفه، سوار بر شتر ماده(ناقه) 🐪، راهی شام شد. در شام، مردی شامی به آن شتر طمع بست و نزد معاویه رفت و ادعا کرد: «این شتر را مرد کوفی در جنگ صفین از من غصب کرده است.» معاویه دستور داد شتر را حاضر کنند. چون شتر آمد، مرد کوفی فورا پارچه ای روی آن انداخت و از مدعی پرسید: «اگر این شتر مال توست، بگو نر است یا ماده؟» مرد شامی با اطمینان گفت: «نر است (جمل).» 🗣️ کوفی پارچه را کنار زد و همه دیدند که شتر ماده است (ناقه) 🐫. معاویه رو به شامی کرد و گفت: «شتر از آن تو نیست، چون گفتی نر است و حال آنکه ماده است.» مرد شامی در پاسخ گفت: «درست است که گفتم نر است، اما آنقدرها هم نر نبوده؛ یک کمی هم ماده بوده!» 😅🤷♂️🛑 این داستان، نمونهای آشکار از رفتار کسانی است که حتی وقتی نادرستی حرفشان آشکار میشود، به جای پذیرش خطا، به توجیه واهی پناه میبرند. 🚫🧠 آنان نه تنها از اشتباه خود نمیگذرند، بلکه با تغییر موضوع یا افزودن ادعاهای متناقض، سعی در حفظ ظاهر دارند. چنین رفتاری ریشه در ناتوانی در پذیرش حقیقت دارد؛ چرا که انسان عاقل، وقتی خطایش روشن شد، آن را میپذیرد و اصلاح میکند ✅، نه اینکه بر باطل خود اصرار ورزد. 🛑#تکبر#تعصب#توجیه گری#اصرار_بر_باطل#داستان_پندآموز#حکایت_کوتاه#روشنگریبرای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2
#حکایت۱۱۲۸عذرخواهی پسر: پدر من میخوام ازدواج کنمپدر: عذرخواهی کن بگو ببخشید!🙄پسر: برای چی؟😐پدر: بگو ببخشید😒پسر: آخه برا چی؟😕پدر: اول بگو ببخشید😑پسر: آخه اشتباهم چیه؟😟پدر: اول باید بگی ببخشید😏پسر: چرااا؟ لاقل دلیلشو بهم بگو🙁پدر: گفتم اول باید بگی ببخشید😑پسر: خب باشه پدر... ببخشید😐😞پدر: خب پسرم، دوره آموزشی تموم شد! حالا دیگه وقتشه که زن بگیری، چون یاد گرفتی که بدون دلیل معذرت خواهی کنی🛑این حکایت با زبانی طنزآمیز، یک حقیقت مهم تربیتی را به تصویر می کشد: مهارت «عذرخواهی بدون منت و بهانه» یکی از کلیدهای طلایی زندگی استبرای خواندن حکایتهای بیشتر: 👇t.me/shonisht2