نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب رامانع از گردش نگردد خار و خس گرداب راتیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما…
انتشار: 2026/07/20 04:44 UTCدریافت: 2026/08/14 23:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:15 UTC
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب رامانع از گردش نگردد خار و خس گرداب راتیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زوراز زمین تشنه بیرون شد نباشد آب راجوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریتروغنی حاجت نباشد گوهر شب تاب راقامت خم زندگی را می کند پا در رکابمی گذارد پل در آتش نعل این سیلاب رامی کند فکر متین، کج بحث را کوته زباناز کجی زور نهنگ آرد برون قلاب رالب ز حرف شکوه بستن تلخ دارد کام منوقت زخمی خوش که بیرون می دهد خوناب رادل منه بر اختر دولت که در هر صبحدممشرق دیگر بود خورشید عالمتاب رانقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگیبا چراغ آن کس که جوید گوهر شب تاب راسینه خود صائب از گرد کدورت پاک کنصاف اگر با خویش خواهی سینه احباب را#صائب_تبریزی کانون شعر و ادبیات دانشگاە صنعتی نوشیروانی بابل📚✍ @Sher_nit