نشسته زنگ جدایی به صفحهی دل منشکسته شاخهی امید و خانه خاموش است،تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدیفشرده…
انتشار: 2026/07/28 14:42 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
نشسته زنگ جدایی به صفحهی دل منشکسته شاخهی امید و خانه خاموش است،تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدیفشرده پنجه و با روح من همآغوش است،میان خانهی ویرانهی جوانی من،به هر طرف نگرم جای پای حرمان استزبان گشوده شکاف شکنجههای فراق:در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلقدریغ و درد که دامنکشان گذر کردیبه اشک و آه دلی ناتوان نبخشودیمرا به دام غم افکندی و سفر کردیشرار عشق توام آنچنان گرفت به جانکه نیمه راه بیابان شوق واماندم،کشید سیل حوادث به کام خویش مراتو بیخبر که من از کاروان جدا ماندمجهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،به باغ خاطر شادم خزان نمیآمد!نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروزچنین به جانب من سرگران نمیآمد،کنار چشمهی نوش تو تشنه جان دادنبه جان دوست که افسانهی غم انگیزیستبهار عمر و بهار جوانی من بود،همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزیست»!هنوز برگ تری از بهار عشق و شباببه جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،در این خرابه در آغوش این سکوت حزینهنوز یاد تو سرمایهی حیات من است.#فریدون_مشیری@shah_beyt_mandegar