شب نیست که چشمم آرزومند تو نیستوین جان به لب رسیده در بند تو نیستگر تو دگری به جای من بگزینیمن عهد…
انتشار: 2026/07/28 06:41 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیستوین جان به لب رسیده در بند تو نیستگر تو دگری به جای من بگزینیمن عهد تو نشکنم که مانند تو نیست#سعدی@shah_beyt_mandegar
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — شاه بیت های ماندگار
افق تاریکدنیا تنگنومیدی توان فرساستمیدانمولیکن ره سپردن در سیاهیرو به سوی روشنی زیباستمیدانیبه شوق نور درظلمت قدم برداربه این غمهای جان آزار دل مسپارکه مرغان گلستان زادکه سرشارند از آواز آزادینمیدانند هرگز لذت و ذوق رهایی راو رعنایان تن در تورپروردهنمیدانند در پایان تاریکی شکوه روشنایی را#فریدون_مشیری @shah_beyt_mandegar
.خموش و گوشه نشینم مگر نگاه توأم لطیف و دور گریزی مگر خیال منی چو آرزو به دلم خفته ای همیشه و حیف که آرزوی فریبندهٔ محال منی#سیمین_بهبهانی@shah_beyt_mandegar
تو را به هر گذری هست بیقرارِ دگر مرا به جز تو درین شهر نیست یارِ دگرتو را اگر غمِ من نیست، غم مباد تو را که جز غمِ تو مرا نیست غمگسارِ دگربگیر خردهی جانِ مرا و خرده مگیر که در بساط ندارم جز این، نثارِ دگر به کوچه باغ بهشتم ز کوی او مَبَرید که وا نمیشوَدَم دل ز رهگذار دگر ز آستانِ تو چون ناامید برگردم؟که هست هر سر مویم امیدوار دگر به غیر عشق که از کار بُرده دست و دلم نمیرود دل و دستم به هیچ کارِ دگر غبارِ خط نشد امسال هم عیان ز رُخَش فتاد مشق جنونم به نوبهار دگر گرفتهام ز جهان گوشهای که دل میخواستچه دام پهن کنم از پی شکار دگر؟ مرا بس است سُوِیدای خال او صائب که مُهرِ کوچکِ شه راست اعتبارِ دگر#صائب_تبریزی #غزلیات @shah_beyt_mandegar
ما خود شکستهایم...تاریک و سرد، مثل زمین، آسمانمان این گونه شد به لطف شما داستانماندلخوش به قصههای قدیمی، نشستهایمتا از غبار سربرسد قهرمانمانفریادها به ناله و نفرین بدل شدند فرسود در غبارِ غریبی فغانمانتا آمدیم از تو بگوییم، دوستان دادند گوشهای کری را نشانمانحالا بدون اسم تو محصور مانده است در چارچوب بستهی دنیا جهانمانما خود شکستهایم در این آزمونِ تلخدیگر بگو خدا نکند امتحانمانای بادهای بیجهت! ای بادهای کور! بازیچه شد به دست شما بادبانمانحالا شریک کسب شماییم و بیدریغ آغشته با هزار دروغ است نانمانبا لقمههای چرب شما بسته میشود تا وا به حرف تلخ نگردد دهانمان#امید_مهدینژاد@shah_beyt_mandegar
نشسته زنگ جدایی به صفحهی دل منشکسته شاخهی امید و خانه خاموش است،تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدیفشرده پنجه و با روح من همآغوش است،میان خانهی ویرانهی جوانی من،به هر طرف نگرم جای پای حرمان استزبان گشوده شکاف شکنجههای فراق:در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلقدریغ و درد که دامنکشان گذر کردیبه اشک و آه دلی ناتوان نبخشودیمرا به دام غم افکندی و سفر کردیشرار عشق توام آنچنان گرفت به جانکه نیمه راه بیابان شوق واماندم،کشید سیل حوادث به کام خویش مراتو بیخبر که من از کاروان جدا ماندمجهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،به باغ خاطر شادم خزان نمیآمد!نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروزچنین به جانب من سرگران نمیآمد،کنار چشمهی نوش تو تشنه جان دادنبه جان دوست که افسانهی غم انگیزیستبهار عمر و بهار جوانی من بود،همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزیست»!هنوز برگ تری از بهار عشق و شباببه جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،در این خرابه در آغوش این سکوت حزینهنوز یاد تو سرمایهی حیات من است.#فریدون_مشیری@shah_beyt_mandegar
من را به تو این نذر و دعاها نرساندندای کاش مهیا بشود گاه گناهی#حامد_عسکری@shah_beyt_mandegar