
شعرها و دلنوشتههای سید رضا هاشمی " سره " حیاطخلوت تنهاییام و جایی برای تبادل احساس..
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
.به طرز مدیحتسرایان سلطانچه از صبحدم گویم و شامگاهان؟ چه گویم: «فلان کرد با لشکر شبچو سر بر نمود آفتاب درخشان»؟ چه دامندرازی کنم در قصیدتکه تصویر دوزم بر آن ژندهدامان؟ چه چیناش دهم خیره تا چین و ماچینچه غرقش کنم در لئالی و ریحان؟ چهخیزم به توصیف دُرّاج و صُلصُلچهپیچم به وصف بهامین و بستان؟ ألا چامه! بگذر ز حرف مکررکه شعری، نه گور تعابیر بیجان یکیتیزتک شو، همه رخشآئینولی رو به یثرب، نه سوی خراسان هلا تا به منزل رسیدی، بگرییبه اخلاص، صافیتر از ابر نیسان بلی، چون نگریی بر احوال زهرابهل خون بگریی بر آن قبر پنهان سزد گر بسوزی برآئین هندوبر آن در که سوزاند، جمعی مسلمان! بر آن در که تا آسمان زینه میخوردو از آنجا سوی عرش میداشت دالان بر آن در که از سدره کردند چوبشنهادندش از هفت آباء دربان بر آن در که چرخیده در حلقهی اوکواکب همه بر مدارات کیهان به هر تختهاش خورده گلمیخ خورشیدبه هر پارهاش نقرهکوبی ز باران بر آن نقش پرهای جبریل ماندهبر آن ردّ گیسوی حوران نمایان دری، رو به او جمله درهای جنّتبه گِردش اهالی فردوس گردان چه بود آستانی که زهرا گشودش؟ گشاییده رَحلی، در آن رَحل؛ قرآن حدیث در خانهاش را گشودمکز آن راه جویی به پهلوش اینسان چه گویم ز پهلو؟ چه گویم ز بازو؟ چه گویم ز محسن؟ چه گویم فراوان؟ که گفتند و گویند و خواهند گفتنکهان و مهان و دواوین از ایشان حدیثی که روشنتر از آفتاب استنیاید به چشمان خفاّش آسان ز دوزخ کشیدند بر دوش هیمهفکندند بر درگه باغ رضوان وصیّ بلافصل را عزل کردندعزازیل را برگزیدند شادان فرشته نپایید آندم به مسجد به محراب تا دید استاده شیطان مرا خصم خونین بوَند آب و آتشمرا باد و خاکاند مغضوب دوران از آن آب افتاده از دیدگانمکه بر دَر نیفکند خود را شتابان وز آتش اگر خشمگینم، مُحقّمازیرا به زهرا نگشتی گلستان وگر باد را خوشندارم، از آن روکه او میدمیدی بر آتش خروشان هم از خاک بیزار گشتم که خیرهقدم هِشت بر تارک اهل ایمان چرا سر به لاک بلاهت نمایمچرا بگذرم از چنین گفته آسان؟ شود گر بشوری به شوریدهراییکه شورید گرگانه بر شیر یزدان سزد گر بمیری ز کاهندهدردیکه کاهی بسازد ز کوه گرانجان چه باکی که شعرم چنین مینمایدچو گیسوی طفلان زهرا پریشان پریشانم آری! پریشان زهراسرم تا که بر تن؛ نیاید به سامان#سید_رضا_هاشمی #سره@seyyedrezahashemi
در خواب آن صخرهی پیر سنگینگوشبر چکاد کوه بلند چه میگذرد؟ سنگریزههای گدار میپرسند؟ از کدام وسعت حرف میزنم!در خواب کهکشاننه صخرهای بر چکاد استنه سنگریزهای در گدار.. #سید_رضا_هاشمی #سره@seyyedrezahashemi
.شاید حقیقت آن دو دست جوان بود.. #فروغ@seyyedrezahashemi
.من مست ساقیام؛ نشناسم شراب را.. #عالم_بیگ_کابلی@seyyedrezahashemi