شعر تازهای از سیدعلی صالحیپایانشما چه میدانیدمنظورِ من از او،کدامِ شماست...!؟اودریا بر دوشخشکسالیِ چشمهایِ شما راشفا خواهد داد.اونزدیک است،و ما رااز دلواپسیِ دریابه کرانهی آرامِ کلمات خواهد رساند.این... آخرین خلاصِ مااز ملالِ منتظر ماندگانِ مردد است.آن روزرویابینِ بزرگ...ما را بشارت خواهد داد:تمام...!تمام، تمام خواهد شد!
شعر تازهای از سیدعلی صالحیمنبه گندم رسیدم ای گوسفند!میانهٔ راه بود که ناخواستهخود را به سکوتِ ستمگر سپردم.آنهامرا به اتهامِ تنهاییآواره به زمین آوردند،به سرزمینِ تو آوردند.آنها بیهیچ دلیلی وادارم کردندباید شاعرِ بیخوابِ فروردین شوم،وگرنه سکوت، سکوتِ ستمگر...من میدانستمزورم به ذهنِ ملائک نمیرسداما اصرار کردم ای ایزدانِ ایرانیشبانیِ رمهی واژههااز عهدهٔ من برنمیآید،بگذارید من هم مثلِ بسیارانساده باشم،زنده بمانم،زندگی کنم.من داشتممیانهٔ راهبه رویاهای آرامِ خود برمیگشتمکه گهوارهی مرازمین گذاشتندگفتند پیش از این آیاتو را هشدار نداده بودیمبیمهابا به هر مهربانیدل مبند؟!حالا... تبعید... تبعیدتبعید به ترانه، به ترانگی، به تنهایی.و سیارهی آرمیده در آبیها رابه تنهایی بیتماشایِ من سپردند،اما سرگردانمیانِ گناهِ گندم وُسرِ بریدهی گوسفند!t.me/SeyyedAliSalehi
ما هم بسیاریمما هم روزیدور ِهم جمع خواهیم شدتاریکی را از همه ی کوچه هامنها خواهیم کرد.ما هم مثل ِ زندگیضرب در ضربروی نومیدی ضربدر می کشیم.ما سرانجامآزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.حالا دستت را به من بدهاز سکو بالا بیاروی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه بنویس:اینجاهر کسیحق دارد رویایی داشته باشد.سیدعلی صالحی