شعر تازهای از سیدعلی صالحیمنبه گندم رسیدم ای گوسفند!میانهٔ راه بود که ناخواستهخود را به سکوتِ ستمگ…
انتشار: 2026/08/02 14:22 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
شعر تازهای از سیدعلی صالحیمنبه گندم رسیدم ای گوسفند!میانهٔ راه بود که ناخواستهخود را به سکوتِ ستمگر سپردم.آنهامرا به اتهامِ تنهاییآواره به زمین آوردند،به سرزمینِ تو آوردند.آنها بیهیچ دلیلی وادارم کردندباید شاعرِ بیخوابِ فروردین شوم،وگرنه سکوت، سکوتِ ستمگر...من میدانستمزورم به ذهنِ ملائک نمیرسداما اصرار کردم ای ایزدانِ ایرانیشبانیِ رمهی واژههااز عهدهٔ من برنمیآید،بگذارید من هم مثلِ بسیارانساده باشم،زنده بمانم،زندگی کنم.من داشتممیانهٔ راهبه رویاهای آرامِ خود برمیگشتمکه گهوارهی مرازمین گذاشتندگفتند پیش از این آیاتو را هشدار نداده بودیمبیمهابا به هر مهربانیدل مبند؟!حالا... تبعید... تبعیدتبعید به ترانه، به ترانگی، به تنهایی.و سیارهی آرمیده در آبیها رابه تنهایی بیتماشایِ من سپردند،اما سرگردانمیانِ گناهِ گندم وُسرِ بریدهی گوسفند!t.me/SeyyedAliSalehi

