مدتی پرسشگری تعطیل بود....اما تصمیم گرفتهام که از این به بعد هر از گاه، یکی از پرسشهای مهم فلسفی…
انتشار: 2026/07/28 19:51 UTCدریافت: 2026/08/15 02:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:28 UTC
مدتی پرسشگری تعطیل بود....اما تصمیم گرفتهام که از این به بعد هر از گاه، یکی از پرسشهای مهم فلسفی را که دغدغه و دلهره ذهنی و عقلی خودم نیز بوده و هست برای شما دوستان عزیز مطرح کنم و خرسند و قدردان خواهم بود که از نظرات و تاملات شما نیز بهرهمند و برخوردار شوم:@ziaei_hamid🔻پرسش فلسفی امروزدر طول تاریخ، متفکران بزرگ، هر یک روایتی بنیادین از هستی عرضه کردهاندمثلاً مولانا جهان را از منظر عشق میبیند، آلبرکامو از منظر پوچی و ناامیدی، ابوالحسن خرقانی از منظر اندوه، شوپنهاور از منظر رنج و اراده، و... اما آیا این معناها، در ذات خودِ هستی نهفتهاند و فیلسوف یا عارف تنها آنها را کشف میکند؟ یا آنکه هستی در ذات خود، از هر معنای معینی تهی است و این انسان است که روایتهای گوناگون خود را بر آن میافکند؟ به بیان دیگر، آیا هستی گرسنهی معناهای انسانی است یا خود آبستنِ این معناهای گوناگون بوده و خواهد بود؟شاید صورتبندی دیگر این پرسش چنین باشد که آیا معناهای بنیادینی چون عشق، اندوه، رنج، پوچی و امید، ویژگیهای ذاتی هستیاند که انسان آنها را کشف میکند، یا اینها افقهای تفسیری انساناند که بر هستی افکنده میشوند؟#عبدالحمید_ضیایی#پرسش_فلسفی#فلسفه_به_زبان_ساده@abdolhamidziaei



