#رباعی #عشق #زیبایی🔹الحق چه لبی!رشک آیدم ای دوست که هر نیمشبیدر بر گیرد قدِ تو را بیادبیحیفست چنا…
انتشار: 2026/08/04 06:09 UTCدریافت: 2026/08/15 02:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:28 UTC
#رباعی #عشق #زیبایی🔹الحق چه لبی!رشک آیدم ای دوست که هر نیمشبیدر بر گیرد قدِ تو را بیادبیحیفست چنان لبیّ -و الحق چه لبی!-آلوده شود به بوسهٔ هر جَلَبی🍷🌹🍷#کمال_اسماعیل 📖دیوان کمالالدین اسماعیل اصفهانی، ص۲۶۷🖋تصحیح دکتر محمدرضا ضیا@sepidar_m_m
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سپیدار
#ادبیات #طبیعت #شعر⛱کجاست جای رسیدن؟ کجا نشانِ قدم ناتمام خواهد ماندو بندِ کفش به انگشتهای نرمِ فراغت گشوده خواهد شد؟ کجاست جای رسیدن، و پهن کردنِ یک فرشو بیخیال نشستن...#سهراب_سپهری🖼📖هشت کتاب، ص۳۱۱ (از شعر بلند مسافر) 📚انتشارات طهوری، چاپ چهلویکم ۱۳۸۴ (با تیراژ ۸۸٠٠ نسخه!) @sepidar_m_m
#انسان #جامعه #فرهنگ💎انسان و محیط اوآدمی تا چه حد ساختهٔ محیط و موقعیت خویش است و تا چه حد سازندهٔ آن؟«اشخاص نمایشنامههای برشت سازندهٔ محیط خودند، و نه ساختهٔ آن. اما بیدرنگ باید افزود که چون محیط به دستِ انسان ساخته شد، در او تأثیر میکند.انسان سازندهٔ محیط است. آنکه میگوید از من کاری ساخته نیست میگریزد و با گریز خود وضع موجود را استحکام میبخشد. آنکه میگوید امکان رستگاری نیست، خود و دیگران را از میدان میگریزانَد. نتیجه آنکه نظامِ مستقر ادامه مییابد.» 📖📖📖📄انسان بودن یا نبودن(گفتاری دربارهٔ نمایشنامهٔ ننه دلاور)🖋مصطفی رحیمی📚ننه دلاور و فرزندان او، ص۱۶۸@sepidar_m_m
#زیبایی #هنر #لذت #روزها_در_راه گریستن از مواجهه با زیبایی... سیر شدن با زیبایی...«... و در قصّه چنین آمده است که چون آن طعام خلق را سپری شد، چهل روز دیگر مانده بود که غلّه برسد. خلق بیچاره گشتند و بنالیدند و یوسف را هیچ نمانده بود که بدادی. یوسف دعا کرد، ندا آمد که یا یوسف دیدارِ ترا غذای ایشان گردانیدم. پس هر روز یوسف بیرون آمدی و بر بالای بنشستی و نقاب از روی برداشتی تا همه خلق او را بدیدندی، از لذّتِ دیدارِ یوسف سیر شدندی که به طعام و شراب حاجت نیامدی.» 📕📕📕📖قصص الانبیا، ص۱۱۷🖋ابواسحاق نیشابوری، تصحیح حبیب یغمایی📚بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول ۱۳۴٠باید مدام مست بود... شعری از بودلر: instagram.com/reel/C0gw769tPVD/?igsh=MTF4… #هنر #لذت #روزها_در_راه گریستن از مواجهه با زیبایی... سیر شدن با زیبایی...«... و در قصّه چنین آمده است که چون آن طعام خلق را سپری شد، چهل روز دیگر مانده بود که غلّه برسد. خلق بیچاره گشتند و بنالیدند و یوسف را هیچ نمانده بود که بدادی. یوسف دعا کرد، ندا آمد که یا یوسف دیدارِ ترا غذای ایشان گردانیدم. پس هر روز یوسف بیرون آمدی و بر بالای بنشستی و نقاب از روی برداشتی تا همه خلق او را بدیدندی، از لذّتِ دیدارِ یوسف سیر شدندی که به طعام و شراب حاجت نیامدی.» 📕📕📕📖قصص الانبیا، ص۱۱۷🖋ابواسحاق نیشابوری، تصحیح حبیب یغمایی📚بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول ۱۳۴٠باید مدام مست بود... شعری از بودلر: instagram.com/reel/C0gw769tPVD/?igsh=MTF4…
#عقلانیت #لذت🍷شور زندگی؛دکتر ابوالحسن نجفی و لذّت کشفِ حقیقت. 📚📹بخشی از مستند وزن کلمات، ساختهٔ شبلی نجفی@sepidar_m_m
🔵 صوت گفتوگو دربارهیِ «شور زندگی»سال ۱۴۰۳، مصاحبه با پادکست اِلّا ———————————🔵 موضوعات مطرحشده در این گفتار:01:37 در چهار دسته از افراد شور زندگی قوی است و از این رو، اصلاً بحث معنای زندگی برایشان مطرح نمیشود03:00 دستهیِ اول: کسانی که با فاصلهیِ فراوانی لذتهای زندگیشان بیشتر از درد و رنجهایش بوده است7:19 دستهیِ دوم: کسانی که قدرت درک زیباییهای زندگی را دارند17:32 دستهیِ سوم: کسانی که زندگی را فرصت خیلی مناسبی دیدهاند برای نیکخواهی و نیکوکاری21:55 دستهیِ چهارم: کسانی که حقیقتطلبی (کنجکاوی) بر وجودشان سیطره دارد26:15 آیا میتوان یکی از این چهار دسته شد؟ 47:48 معرفی چند کتاب ——————————— 🔹 تهیهکننده: پادکست الّا (Ella) 🔵 کانال رسمی مصطفی ملکیان
سلام و روشنی نثار دوستان عزیزقرار شده بود در این کانال گهگاهی پرسشهای فلسفی بگذارم. پاسخهای پرشمار و تأملبرانگیز دوستان به این پرسشها خواندنی است. از این به بعد بعد از طرح هر پرسشی پاسخهای شما را هم در حد وسع کانال منتشر خواهم کرد: با سپاس از دوستان گرامی برخی از پاسخهایی ک به پرسش زیر داده شده را میآورم: آیا هستی ،گرسنهی معناهای ماست یا آبستن این معناها؟ شوکراننوش:کاشکی هستی زبانی داشتیتا ز هستان پردهها برداشتیهرچه گویی ای دم هستی از آنپردهای دیگر بر او بستی بدانBita:سلام استاد بنظرمکه جواب درست این سوال نمیدانم هست. و یا در بهترین حالت تغییر دادن سوال. اگر بخوام درک خودم را توضیح بدم تا الان و تا اطلاع ثانوی بر اساس برداشت من از دروس شما و دیگر استادان دو نکته اساسی وجود داره! آیا اصلا این تضادها وجود دارند یا این ذهن ماست که در مواجهه با هستی وتلاش برای درک این شگفتی بیانتها از طبقه بندی (تضادها و شباهت هاو....) استفاده میکنه و چون سنخ روانی انسان وابسته به فرایندهای گوناگون هورمونی، شیمیایی و تاثیرات فیزیکی و محیطی و تربیتی هست، این درک و برداشت هم متفاوت میشه.حسین ح م: ما منتظر جواب این سوالات از طرف استاد گرانقدر هستیم وگرنه خودمان این سوالات را بلد بودیم ارادتمندم.محسن امیری:درود بر شما اندیشمند و ادیب گرامی. 🌹به نظر من جهان در ذات خود معنایی ندارد. مفاهیمی که برشمردید در مناسبات انسانی ایجاد شدهاند و هر فرد با توجه به سنخ روانی و آموختهها و محیط زندگی و حتی سطح مالی و عاطفیِ(روابطش با دیگران) زندگیِ شخصیِ خود، در پاسخ به پرسش "زندگی چیست؟" یک معنا و مفهوم را برجستهتر میبیند: عشق، ناامیدی، لذّت، پوچی، دیگردوستی، اندوه، فراق خدا، تبعید از بهشت، جدال خیر و شر، کار و آبادی زمین، شکنجهٔ جسم و روان، رنج و ملال... با هستیشناسی و جهانشناسی و معرفتشناسی و انسانشناسی میتوان کم و بیش به خودشناسی رسید و به این پرسشِ بنیادین پاسخ داد: برای من جهان چیست؟ مهم این است که ما خودمان به درک و دریافت رسیده باشیم نه اینکه وقتی مولانا میخوانیم مدتی عشقمدار باشیم، وقتی کامو میخوانیم پوچگرا، وقتی شوپنهاور بدبین، عینالقضات و سهروردی عرفاندوست، غزالی مذهبی، رازی دینستیز، فلسفهٔ غرب عقلگرا و... باید همه را خواند و هضم کرد و اندیشید و حقیقتطلبانه دید کدام پررنگتر جلوه میکند. اما به گفتهٔ استاد ملکیان برای تقلیل مرارت هم باید کاری کرد؛ یعنی ممکن است من در ژرفکاویهای حقیقتطلبانه به پوچی و ناامیدی برسم ولی مصلحتاندیشی(بهداشت روانی) ایجاب میکند به عشق و دیگردوستی و لذّت هم بها بدهم، تا زندگیام بیش از حد تلخ نشود. با سپاس 🍀Azade:سلام و عرض ادب به نظرم اگر انسان را جرئی از هستی در نظرم بگیریم ،می توان گفت هر انسانی بر اساس تجربه ی زیستی خود و در امتداد تولد خویش در این دنیا معانی بنیادی را به هستی برمیگرداند .و معناهای بنیادی چون عشق ،اندوه و رنج در ذات هستی وجود دارد .Ali_kiani:با اهدای درودهای فراواندر پاسخ به سوال جنابعالی پیرامون معناداری هستی یا بی معنایی آن؛ علیرغم اطلاع از برخی نظرات اگزیستانسیالیستها و اندیشه های وجودگرا در رد جوهرگرایی و ذات گرایی و تاکید بر بی معنایی جهان، از شما چه پنهان 😁 یک میل درونی یا شاید یک باور کهنسال یا برخاسته از خاطره ای ازلی دایم به کشف رابطه معنوی میان اتفاقات و پدیدهها ترغیبم میکند. این بی سرانجامی و رهایی و بی پناهی فلسفه های اگزیستانسیالیستها را دوست ندارم و تقریباً به این باور رسیده ام حتی اگر درست بگویند که جهان فاقد معنا باشد ما حداقل برای گریز از رنج ها و اضطراب هایمان باید ضرورتآ برایش معنا بسازیم وگرنه حیاتی تلخ و وحشتناک خواهیم داشت هرچند خیلی از این دستگاههای معناساز خود عامل تلخی و وحشت و رنج فراوان شده اند.از طرح پرسش و امکان مکالمهای که فراهم نمودید سپاسگزارم. Behnoosh:درود استاد گرامی.من بر این باور هستم که معنا رنگیست که ما بر بوم زندگی میزنیم.ما هستیم که در دل رنج و درد و پوچی و ناامیدی معنایی تفسیر میکنیم و به وقایع معنا میبخشیم.شاید به همین دلیل است که برخی زیر بار رنج و درد و ناامیدی کمر خم میکنند و نابود میشوند و برخی دیگر از نو متولد میشوند و آن را به گنج تبدیل میکنن. امیدوارم که پرسش شما رو درست متوجه شده باشم.تندرست و شادکام باشین.ش. آقایی: جسارت میکنم ونظر خودم رو در موردسوالی که مطرح کردید هم میگم مفاهیمی مثل اندوه رنج شادی عشق و….در روابط بین انسانی شکل میگیره وزاییده ی تعاملات انسان با انسان ودیگر پدیده هاستپس به نظر میاد که این انسان که روایتهای گوناگون خودش رو بر هستی می افکنه!وهستی در ذات خودش از معنا تهیست



