من شیفتهی این تصویر و قصهی کوتاهش شدم. چقدر میشه ازش یاد گرفت... قصه اون سگیه که سقف خونهاش سوراخ بود و وقتی بارون میاومد میگفت الآن خیسه نمیشه کار کرد، آفتاب که میشد میگفت الآن که چکه نمیکنه پس نیازی به تعمیر نیست. پشت این بهانهی خندهدار، یه…ما همیشه منتظر یه زمان بینقص برای انجام کارهای سختیم؛ زمانی که هم حسش باشه، هم شرایط کاملآ جور باشه. ولی اون زمان هیچوقت از راه نمیرسه.واقعیت اینه که خیلی از ماها یه سقف سوراخ تو زندگیمون داریم؛ اگه تو روزای آفتابی (وقتی هنوز بحرانی نیست و آرامش داریم) تعمیرش نکنیم، تو روزای بارونی محکومیم به خیس شدن و لرزیدن.هاگیس نباشید