ما نیز روزی، ما نیز روزگاری...«غریب را آزار مرسان و بر او ستم روا مدار، چه شما خود نیز در سرزمین مص…
انتشار: 2026/07/18 11:48 UTCویرایش: 2026/07/31 23:52 UTCدریافت: 2026/08/07 23:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:55 UTC
ما نیز روزی، ما نیز روزگاری...«غریب را آزار مرسان و بر او ستم روا مدار، چه شما خود نیز در سرزمین مصر غریب بودید.»(عهد عتیق، خروج: ۲۲: ۲۰، ترجمهٔ پیروز سیّار)«اگر غریبی با شما در سرزمینتان اقامت گزیده، او را میازارید. غریبی که با شما اقامت گزیده، از برای شما چون هموطن باشد و او را چون خویشتن دوست بدار، چرا که در سرزمین مصر غریب بودید.»(عهد عتیق، لاویان، ۱۹: ۳۳_۳۴، ترجمهٔ پیروز سیّار)این سخنان از کتاب مقدس، چقدر دلنوازند. برای اینکه همدلی مخاطب را برانگیزد گذشته را به یادش میآورد. از یاد بردهای که تو خود نیز غریب بودی؟پس غریبان را بنواز و چون خویشتن دوستش بدار.مشابه همین رویّه را در قرآن کریم سوره ضحیٰ میبینیم. آنجا نیز از رهگذر یادآوری گذشته است که همدلی مخاطب را برمیانگیزد. از یاد بردهای که بیکس و کار بودی روزگاری؟ تنگدست و بینوا بودی روزگاری؟ سرگشته و راهگمکرده بودی روزگاری؟حال، بیکسوکاران و بینوایان و راهگمکردگان را دوست بدار و بنواز. دشواریهایی که از سر گذراندهای میتواند سرمایهٔ محبت باشد و همدلیات را برانگیزد:«آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟و تو را راه نایافته و سرگشته نیافت و راه نمود؟و نیازمندت نیافت و بینیاز کرد.پس یتیم را تندی مکن،و درخواست کننده را با تندی مران.و از نعمت پروردگارت سخن بگوی.»(قرآن کریم، سوره ضحیٰ، آیات ۶ تا ۱۱، ترجمه محمدعلی کوشا)یادآوری نامرادیها و ناتوانیهای گذشته، میتواند ما را آگاه و فروتن نگاه دارد. حکایت زیر که بر زبان ابوسعید ابوالخیر رفته، در همین زمینه است. وزیری که «ابتدای زندگی خویش فراموش نکرده بود.»:«وقتی جولاههای[=بافندهای] به وزیری رسیده بود. هر روز بامداد برخاستی و کلید برداشتی و دَرِ خانه باز کردی و تنها در آنجا شدی و ساعتی در آنجا بودی، پس بیرون آمدی و پیش امیر شدی. امیر را خبر دادند که او چه میکند. امیر را هوس آن بگرفت که آیا در آن خانه چیست؟ روزی، ناگاه، از پس وزیر بدان خانه در شد. گوی [=گودال] دید که در آن خانه چنانک جولاهگان[=بافندگان] را باشد. وزیر را دید پای بدان گو[=گودال] فرو کرده. امیر او را گفت: «این چیست؟» وزیر گفت: «یا امیر! این همه دولت که هست از آنِ امیر است ما ابتدای زندگی خویش فراموش نکردهایم. ما این بودهایم. هر روز خود را از خود یاد دهیم. تا در خود به غلط نیوفتیم.»(اسرار التوحید، تصحیح شفیعی کدکنی، جلد اول، ص۲۵۳)و نیز آنچه سعدی از سرگذشت خود آورده است:وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم. دلآزرده به کنجی نشست و گریان همیگفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی میکنی؟...گر از عهد خُردیت یاد آمدیکه بیچاره بودی در آغوش مننکردی در این روز بر من جفاکه تو شیرمردی و من پیرزن(گلستان، باب ششم)اینجا نیز سخن از بهیادآوردن است. به یاد آوردن روزگار عجز و بیچارگی. قرآن پیشتر میرود و سورهای را چنین میآغازد:«مگر نه این است که بر آدمی روزگاری گذشت که هنوز چیز قابل ذکری نبود؟»(سورهٔ انسان، آیه ۱، ترجمه کریم زمانی)〰️ صدیق قطبی@sedigh_63