✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
انتشار: 2026/08/20 02:34 UTCدریافت: 2026/08/21 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:20 UTC
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، ۲:۳۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲:۱۵
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲:۱۵
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۱ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۰۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۱ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۰۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۳ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۴۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۳ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۴۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۱۰
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — انتشارات سایه سخن
🔴سلامهمکاری داشتیم که در واحد حسابداری دانشکده نفت آبادان مستقر در اهواز کوت عبدالله کار میکرددر کنار دانشکده، باشگاه نفت کوت عبدالله قرار داشت و ایشان تقریبا هر شب شام خود را در باشگاه میل میکرد البته تعداد غذا بر اساس تعداد خانواده برای ۴ نوبت در ماه بود که ایشان سهمیه خانواده را استفاده میکرد و اصلا خانواده را به همین خاطر به باشگاه نمیآوردالقصه بنده به ایشان گفتم چرا هر شب اضافهکاری میمانیگفت من اضافهکاری نمیگیرم میمانم تا کارهای روزمرهام را تمام کنم بعد شام میخورم به منزل میرومگفتم بدون دریافت اضافهکاری آیا عاقل هستی؟گفت بله عاقل هستم ولی علت دارد گفتم چه علتی؟ گفت تازه استخدام بودم مجرد بودم پدر نداشتم با مادرم زندگی میکردممادرم نیاز به عمل چشم داشت باید به بیمارستان فارابی تهران میبردم و نیاز به پول برای بستری و عمل و اقامت خودم در تهران و گرفتن مرخصی آنهم تازه استخدام داشتم هرچه محاسبه کردم دیدم نمیتوانماگراز بانک وام بگیرم حقوق دو سال خود را باید باید بابت قسط بپردازم در حالی که دیگر هیچ خورد و خوراکی و پوشاکی نخرمپس امکان پذیر نبود شرکت هم بدلیل تازه استخدام بودنم، وام نمیداد روزی یکی از همکاران پیشنهاد داد مادرت را تحت تکفل کن از بیمارستان نفت استفاده کن به رئیس بیمارستان مراجعه کردم ایشان یک یادداشت داد مبنی بر شرایط مادر برای پذیرش که مادر همه شرایط را داشت جز شرط سنبا رئیس بیمارستان صحبت کردم گفت نمیشود قانون استهمان دوست همکار گفت به مدیر مناطق نامه بنویس شرایط را بگو ممکن است کمک کند این یک مورد را نادیده بگیرند من هم درخواست نوشتم بردم دفتر مدیر مناطق منشی نامه را گرفت شماره ورود زد و گفت هفته آینده بیا جواب بگیرهفته بعد رفتم منشی گفت متاسفانه مدیر مناطق هم نوشته طبق قوانین عمل شودناامیدانه قصد خروج داشتم منشی گفت صبر کن یک پیشنهاد دارم گفتم بفرماگفت من تلفنی از دفتر دکتر اقبال در تهران برایت نوبت میگیرم برو تهران شاید فرجی شد گفتم میترسم این همه راه بروم باز هم بگویند طبق مقررات نمیشودگفت هر کس نزد دکتر اقبال رفته دست خالی برنگشته برو به امید خداخلاصه ایشان برایم نوبت گرفت یک روز قبل از نوبت با اتوبوس شرکت رفتم تهران صبح رسیدم مستقیم رفتم دفتر دکتر اقبال و خود را به منشی معرفی کردم و گفتم نوبت ملاقات دارم ایشان فرمود بنشین سر نوبت داخل خواهی رفت نوبتم شد داخل شدم دکتر اقبال از روی صندلی خود بلند شد و مرا تعارف به نشستن کردنشستم فرمود پسرم از اهواز تا اینجا برای چه آمدی مشکلت چیست؟ شرح موضوع را بیان کردم فرمود حل میشود انشااللهیادداشتی نوشت درون پاکت گذاشت گفت این پاکت را باز نمیکنی میبری دفتر مدیر مناطق گفتم چشم به اهواز برگشتمنامه را بردم دفتر مدیر همان منشی که پیشنهاد دهنده و نوبت گرفته بود پاکت را باز کرد گفتم دکتر گفت پاکت را باز نکن بده مدیر مناطق گفت مشکلی نیست من منشی و امین مدیر هستمیادداشت را مطالعه کرد و سپس پرسید فلانی پاسپورت داری گفتم نه برای چه گفت برو برای خودت و مادرت پاسپورت بگیردکتر اقبال نوشته برای عمل همراه مادرشان به لندن اعزام شوندخلاصه رفتیم لندن مادر بیمارستانو بنده هتل حدود یکماه طول کشید مادر عمل شد دوران نقاهت سپری شد و به ایران برگشتیممدتی گذشت یکی از همکاران گفت فلانی حسابداری با شما کار دارد پیغام دادهاند برو حسابداریکوه بر سرم خراب شد گفتم حالا هزینه میخواهند کمی فکر کردم گفتم نهایت قسطی کم میکنند به حسابداری رفتم گفتند کجایی چرا نیامدی حق ماموریت خود را بگیری؟ گفتم کدام ماموریتگفت مگر نرفتی لندن؟ گفتم چرا رفتم برای معالجه مادرم گفت خوب همراه بیمار ماموریت حساب میشودپولی از من نگرفتند پولی دادندبا آن پول یک خانه کوچک و یک ماشین خریدمبه من گفت حالا شما باشی بدون اضافه کاری کار نمیکنی؟ تا زمانی که سر کار هستم تا ساعتها اضافه میمانم بدون دریافت اضافهکاری تا بازنشستگی👈دکتر منوچهر اقبالروحت شاد🌸☘t.me/joinchat/TJl6M8fp9ZJiuaww%F0%9F%86%94 @Sayehsokhan
هله نومید مباش که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند!به جلو بنگریم و به خدا #اعتماد کنیم🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…شماره: ۱۲سلام و عرض ادبسالهای طلایی عمرم را با ادبیات کودک و نوجوان گذراندم.سالهایی که دوستشان داشتم و هنوز هم بخشی از جانم هستند.با این حال، گاهی با خودم فکر میکردم شاید وقت آن رسیده باشد که یک پله بالاتر بروم؛ یک قدم جلوتر، یک تجربه تازهتر.تا اینکه به تیم فروش انتشارات سایه سخن پیوستم.اما من فقط یک پله بالاتر نرفتم؛من پرواز کردم...در ادبیات کودک و نوجوان اصطلاحی داریم به نام «کتابهای بذری»؛ کتابهایی که بذری را در ذهن کودک میکارند، به امید آنکه روزی جوانهای بزند و شاید سالها بعد، به درختی تناور تبدیل شود.غافل از اینکه خودم پا به باغی گذاشته بودم که هر درختش رحمت بود و نعمت.یکی از آن درختها برای من «تئوری انتخاب» دکتر ویلیام گلسر بود.تئوری انتخاب، من را انتخاب کرد!!!آنقدر شیفتهاش شدم که دیگر نتوانستم فقط یک کتابخوان باشمکتاب را بستم و با خودم به خانه بردمشد بخشی از گفتوگوهای من و زهرا؛ بخشی از نگاه ما به یکدیگر، به زندگی و به رابطهمان.من و زهرا هر روز حرف میزنیم، هر روز بیشتر یکدیگر را میفهمیم و هر روز فاصلهمان کمتر و کمتر میشود.گاهی هنوز یک سؤال در ذهنم میچرخد:اگر کسی تئوری انتخاب را نشنیده باشد و نداند که میتواند کیفیت زندگیاش را با انتخابهای خودش تغییر دهد، چطور قرار است آرامتر، عمیقتر و آگاهانهتر زندگی کند؟برای من، تئوری انتخاب دیگر فقط یک نظریه نیستآرام و زیبا، مثل زهرا، کنارم ایستاده استمیبینمش و از بودنش لذت میبرم؛تئوری انتخاب، چراغی است پرنور در میان دشت بزرگ ناامیدی و ناآگاهی؛ چراغی که به من یادآوری کرد همیشه نمیتوانم دنیا را آنطور که میخواهم تغییر بدهم، اما میتوانم انتخاب کنم که چگونه در این دنیا زندگی کنم.و من انتخاب کردمانتخاب کردم بهتر زندگی کنمآرامتر زندگی کنمآگاهانهتر انتخاب کنمو این انتخابم را بینهایت دوست دارم.حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم آن روز که فکر میکردم قرار است فقط «یک پله بالاتر» بروم، نمیدانستم قرار است وارد باغی شوم که بذرهایش میتوانند در زندگی آدم ریشه بدوانند و او را از نو بسازند.از تمام همکاران عزیزم در انتشارات سایه سخن، برای انتخاب، ترجمه و انتشار این کتابهای ارزشمند، ممنونم.امیدوارم نانشان گرم و آبشان سرد باشد؛و بذرهایی که میکارند،یکییکی، درخت شوند...و از خودم هم ممنونم که یک روز، میان این همه کتاب، دستم را دراز کردم و یکی را انتخاب کردم.ارادتمند شماهادی برخوردارمدیر فروش سایهسخن#کامنت_شما 🆔 @Sayehsokhan
✳ وقتی در ازدواجی #نارضایتی شروع میشود، #تفریح و #نشاط اولین #قربانی آن است...❎ این #اسفبار است، چرا که #ارضای #نیاز_به_تفریح، از ارضای دیگر نیازها #آسان_تر است.🛎 برای تفریح و نشاط، کارهای بسیاری میتوانید انجام دهید و به ندرت کسی میتواند مانع شما شود.📚 #برشی_از_کتاب : #تئوری_انتخاب📘#نام_اصلی: #Choice_Theory✍️ اثر: #دکتر_ویلیام_گلسر 👌 ترجمه: #دكتر_علی_صاحبی 📖 صفحه: 69📇 انتشارات: #سايه_سخن 📕 چاپ: #پنجاهم 🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🖊 ابهام از آینده، و زیست غیرِ اخلاقانه پرسش : مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که: چرا در ایران اختلاس زیاد است؟ تهمت فراوان است؟ دروغ بی.شمار است؟ چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟ چرا جوانان به مواد…#از_شماابهام از آینده، یا فقدان تقوا؟با عرض سلام و ادب و احترامیادداشت منتشرشده درباره «ابهام از آینده و زیست غیراخلاقی» را با دقت خواندم. تقریباً تمام آنچه در این نوشته آمده را میپذیرم.تردیدی نیست که ناامنی اقتصادی، بیثباتی شغلی، نگرانی از آینده، دشواری ازدواج و احساس بیعدالتی میتواند انسان را مضطرب، پرخاشگر و نگران کند و آستانه تحمل او را پایین بیاورد. انسانی که آینده خود را تیره و نامعلوم میبیند، ممکن است به جای اخلاق، بیشتر به «بقا» بیندیشد؛ و وقتی بقا به دغدغه اصلی تبدیل شد، گاهی حق دیگران نخستین چیزی است که قربانی میشود.اما تصور میکنم برای فهم مسئله اخلاق در جامعه، یک ضلع دیگر هم وجود دارد که نباید از آن غافل شد؛ و آن، نگاه دینی به اخلاق و مفهوم «تقوا» است.من کاری به سوءرفتارهای دینمآبانه برخی افراد ندارم؛ رفتارهایی که گاهی به نام دین انجام شده و خود موجب فاصله گرفتن بخشی از جامعه از دین شده است. سخنم درباره خود دین و آن چیزی است که قرآن از ما میخواهد.قرآن بارها مؤمنان را با این عبارت خطاب میکند:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوا پیشه کنید.این عبارت برای من همیشه سؤالبرانگیز بوده است.اگر «ایمان» داریم، چرا باید پس از آن به ما گفته شود «تقوا پیشه کنید»؟سالها این آیه را شنیدم، تفاسیر مختلفی خواندم و توضیحات گوناگونی شنیدم؛ اما شاید زیباترین تعبیری که با ذهن من ارتباط برقرار کرد، همان سخن سعدی در مجالس پنجگانه باشد:«ایمان را اثبات کرد و به تقوا فرمود تا بدانی که عروس ایمان با آنکه جمالی دارد، بیزیور تقوا کمالی ندارد.»و شاید مسئله جامعه ما را بتوان از همین زاویه نیز دید.ما در «یا أیها الذین آمنوا» بسیار موفق بودهایم؛ یعنی درباره ایمان، اعتقاد، شعائر، مناسک و نشانههای دینداری بسیار سخن گفتهایم.اما آیا در «اتقوا الله» به همان اندازه موفق بودهایم؟آیا ایمان ما توانسته است در رفتار روزمره ما ظهور پیدا کند؟آیا وقتی پای پول، مقام، منفعت شخصی، رقابت، خشم، شهوت یا قدرت به میان میآید، هنوز همان انسان مؤمن باقی میمانیم؟تقوا، به گمان من، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.تقوا یعنی ایمان وقتی پای منفعت شخصی در میان است.آدمی که در خلوت، در جایی که هیچ دوربینی نیست، هیچ ناظری نیست و هیچکس قرار نیست او را تشویق یا مجازات کند، باز هم حق دیگری را رعایت میکند، به گمان من به معنای واقعی کلمه «متقی» است.تقوا یعنی بتوانی دروغ بگویی و نگویی.بتوانی رشوه بگیری و نگیری.بتوانی حق کسی را ضایع کنی و نکنی.بتوانی آبروی کسی را ببری و نبری.بتوانی خیانت کنی و نکنی.و مهمتر از همه، بتوانی کاری را انجام دهی و مطمئن باشی کسی هرگز نخواهد فهمید، اما باز هم انجامش ندهی.اینجاست که به نظرم بحث «ابهام آینده» و بحث «تقوا» به هم میرسند.امنیت اقتصادی و اجتماعی، بستر اخلاق است؛ اما اخلاق فقط محصول امنیت نیست.ممکن است جامعهای فقیر باشد و در عین حال مردمانی شریف داشته باشد؛ و ممکن است جامعهای ثروتمند باشد اما در آن دروغ، خیانت، حرص و بیاعتمادی فراوان باشد.بنابراین اگر بپذیریم که ناامنی و ابهام آینده، انسان را به سمت رفتارهای غیراخلاقی سوق میدهد، باید همزمان بپذیریم که درونی شدن اخلاق و تقوا نیز انسان را در برابر وسوسه منفعت مقاوم میکند.به تعبیر دیگر، برای ساختن جامعه اخلاقی، هم به نان نیاز داریم و هم به معنا؛ هم به امنیت بیرونی و هم به خویشتنداری درونی.شغل، مسکن، ازدواج، عدالت، امنیت اقتصادی و امید به آینده را باید جدی گرفت؛ اما در کنار آنها باید انسانی تربیت کنیم که حتی اگر بتواند از خلأ قانون، ضعف نظارت یا بیخبری دیگران سوءاستفاده کند، خودش را متوقف کند.شاید یکی از مشکلات امروز ما این باشد که «دینداری» را بیش از اندازه در نشانههای آشکار آن جستوجو کردهایم و کمتر پرسیدهایم که این ایمان، در رفتار ما با انسانهای دیگر چه تغییری ایجاد کرده است.قرآن نیز گویی همین پیوند را بسیار روشن بیان میکند:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا»ایمان را به تقوا و تقوا را به «درست و استوار سخن گفتن» پیوند میدهد.و در جای دیگری میفرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»ایمان، تقوا و صداقت را در کنار یکدیگر قرار میدهد.پس شاید مسئله فقط این نباشد که چرا مردم کمتر اخلاقی شدهاند؛ شاید باید بپرسیم:ما از ایمان چه چیزی ساختهایم و از تقوا چه چیزی؟فرزاد صیادیفر🆔 @Sayehsokhan

