تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 02:51 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
﷽《هیئت ثارالله دانشگاه علوم پزشکی اصفهان》ارتباط با ادمین:@Sarallah_adminاینستاگرام: www.instagram.com/sarallahmuiایتا: www.eitaa.com/sarallahmui بله : ble.ir/sarallahmuiآپارات : www.aparat.com/sarallahmui
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 47 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔰کانون قرآن و عترت (ع) زمر برگزار میکند:مسابقه طرح حفظ موضوعی از قرآن تا کربلا⚫️ «إِنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدى وَ سَفینَةُ النَّجاةِ»⚪️ همانا حسین (علیهالسلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است.✨حفظ و تدبر درباره آیات عاشورایی✨💢ویژه دانشجویان علوم پزشکی اصفهان 💢⏰ زمان مسابقه: ۲۳ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۹ الی ۲۴🎁 با اهدای جوایز ارزنده به برگزیدگان 🔗لینک مسابقه:https://survey.porsline.ir/s/MoMYzh2C( لینک آزمون در زمان مشخص شده فعال خواهد شد )فایل جزوه مسابقه 📍اطلاعات بیشتر@zomar_admin#از_قرآن_تا_کربلا#کانونقرآنوعترتزمر کانون قرآن و عترت (ع) زمردانشگاه علوم پزشکی اصفهان🕌 @k_q_e_zomar
اینجا ایرانه هرکس دلتنگ میشه میره پیش امام رضا 😭 🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
هیئت دانشجویی ثارالله | علوم پزشکی اصفهان pinned a photo
#اطلاعیه هیئت هفتگی•|بی حُبِّ حسن مشکلِ دل، حل شدنی نیستجز عشقِ حسن، عشق مُسجّل شدنی نیست|•سخنران🎙 حجتالاسلاموالمسلمین #عابدیمداح🎤 مداح اهل بیت کربلایی علیرضا #صادقی🕔۲۰مرداد ماه | ساعت ۱۶:۴۵📍مسجد امام خمینی(ره)#هیئت_هفتگی 🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
حماسهٔ جاودانِ مدافعان حرم#سید_محمد_حسین_راجی🔸 امروز ۱۸ مرداد روز بزرگداشت #شهدای_مدافع_حرم است، آن حماسهسازانی که بر تارک تاریخ این مرز و بوم درخشیدند؛ همانها که غربت را به جان خریدند تا امنیت، آرامش و شرف از این خاک رخت برنبندد. کار بزرگ آنان دفاع از حریم اهلبیت و مرزهای عزت بود و ایران تا ابد مدیون خون پاکشان است.🔹 اگر به دفتر خاطرات این راه نگاه کنیم، یکپارچه نور، حماسه و فداکاری است. از آن فرمانده بزرگی که با وجود تمام قدرت نظامیاش، متواضعانه روی زمین مینشست تا کفش فرزندان خردسال شهدا را جفت کند و نام «سلیمانی» را تا ابد بر تارک آسمان حک کند، تا آن جوان باشکوهی که با همان نگاه پرصلابت و بیهراسش در چنگال تکفیریها، غرور یک ملت را آسمانی کرد و «حججی»وار حجتی بر مظلومیت این راه شد.🔸 در این مسیر، شجاعت عجیب فرماندهای که با نام مستعار افغانستانی در لشکر فاطمیون میجنگید و مناجاتهای سوزناک شبانهاش قبل از عملیاتها دلها را میلرزاند، نام «صدرزاده» را جاویدان کرد. از سوی دیگر، آن پاسدار بیادعایی که جمله ماندگارش هنوز زنده است که «شیعه به دنیا آمدهایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم»، یاد «بیضایی» را در دلها زنده نگه میدارد.🔹 غربت این راه با خادم مخلص جهادی معنا پیدا میکند که لبخندهای همیشگیاش هنگام خدمت به محرومان و غربت لحظه شهادتش در خانطومان، نام «بلباسی» را نماد مظلومیت شهدای شمال کرد. پیر برنایی که با محاسن سفیدش در خط مقدم دمشق حاضر شد تا توکل و آرامشبخشیاش سدهای بیشماری را بشکند، یادآور عظمت «همدانی» است. طلبهی بیادعایی که وصیت کرد پیکرش در وادیالسلام نجف آرام گیرد تا اوج گمنامی «ذوالفقاری»ها را نشان دهد، و مستندسازی که دوربینش را سلاح کرد تا مظلومیت مردم سوریه را ثبت کند و خون «باغبانی» بر زمین ریخت، همه و همه بخشی از این حماسه یکپارچهاند.🔸 دلاوری که بهعنوان پیشقراول شهدای مدافع حرم مشهد، شجاعانه راهی جبهه دفاع از حرم شد تا نام «قاسمی دانا» را ثبت کند، و فرمانده کهنهکاری که با وجود جانبازی، در دفاع از عتبات عالیات جان داد و عنوان «سردار سامرا» را برای «تقویفر» به ارمغان آورد، ماندگاران این دفترند. همچنین رزمنده فرهنگی و پیشکسوتی که جشنوارههای فیلم دفاع مقدس را رها کرد تا در خط مقدم فرهنگی و رزمی نبرد حضور یابد و مدال شهادت «سیاح طاهری» را بر سینه بزند، گواه بصیرت این راه است.🔹 این حماسه با یاد دلاوری که با شجاعت و لبخند معروفش در جبهه مقاومت حماسهآفرینی کرد تا نام «عطایی» (ابوعمار) را جاودانه سازد، کاملتر میشود؛ و با جانفشانی جوان دهه هفتادی که خاطره وصیتنامه تکاندهندهاش خطاب به همنسلانش درباره «تعلقات دنیا» دلها را لرزاند تا یاد «دانشگر» زنده بماند. یا دلاور جوانی که با روحیه جهادی و متواضعانه در جبهه درعا ایستادگی کرد تا نام «دهقان امیری» بر تارک شهدای دهه هفتادی بدرخشد.🔸 این جغرافیای سرخ دفاع، مرز و قومیت نمیشناخت؛ حماسهای که با خون پاک مجاهدان «فاطمیون» افغانستانی، دلاورمردان «زینبیون» پاکستانی، مجاهدان غیور «حزبالله» لبنان و رزمندگان عراق و سوریه در هم آمیخت تا امت واحده اسلامی را در برابر جبهه تکفیر و استکبار شکل دهد.🔹 امروز، امنیت و تمامیت این سرزمین، وامی است بر گردن ما که تا ابد مدیون جانفشانی و کار بزرگ شهدای #مدافع_حرم خواهیم بود.یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد.💠 اندیشکده راهبردی سعداء 🆔 @soada_ir
•{﷽}•[گَر هَوای شکفتن داری ، بگذر از خود مرد میدان شو] -‘๑’- -‘๑’- -‘๑’- "دعـوتیـد به یک هـجرت تابـسـ❂ـتانهیِ جـهادی" قرارگاه جهادی فاطمة الزهرا (س)برگزار میکند:اردوی جهادی تابستان۱۴۰۵🗓زمان: ۷ الی ۱۳ شهریور مآه⏳مهلت ثبت نام: تا ۲۳ مردادماه☜ در حیطه های:❀درمـــــان❀فــرهنگـی❀آمــوزشـی❀رســــانـه❀عـــمـرانی❀رنگ آمیزی☜ برای ثبت نام کلیک کنید☜ جهت کسب اطلاعات بیشتر:@jahadi_fatematazahra_admin ᚐᚑᚒᚓᚔ﴾࿇﴿ᚔᚓᚒᚑᚐ #اردوی_جهادی_تابستان#ثبت_نام#قرارگاه_جهادی_فاطمةالزهرا@jahadi_fatematazahra_bmui ⃟🌱.
📷 #گزارش_تصویری✨ بخش دوم ؛ موکب درمانی 📌 «موکب قاده نصر »موکب درمانی هیئت دانشجویی ثارالله🇮🇷اربعین ۱۴۰۵ | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📷 #گزارش_تصویری✨ بخش دوم ؛ موکب درمانی 📌 «موکب قاده نصر »موکب درمانی هیئت دانشجویی ثارالله🇮🇷اربعین ۱۴۰۵ | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
✨️ امام صادق (ع) :برای هر مؤمنی لازم و شایسته است که اگر شیعه ما است سوره جمعه و اعلی را در شب جمعه بخواند و در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقون را بخواند که اگر چنین کند مانند ان است که همسنگ عمل پیامبر خدا(ص) را انجام داده است و پاداش کارهای او و ثواب های او فقط بهشت است. ✨️ #سوره_جمعه╭┅──── ────┅╮ @vassabeghoon_mui ╰┅──── ────┅╯✨️ امام صادق (ع) :برای هر مؤمنی لازم و شایسته است که اگر شیعه ما است سوره جمعه و اعلی را در شب جمعه بخواند و در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقون را بخواند که اگر چنین کند مانند ان است که همسنگ عمل پیامبر خدا(ص) را انجام داده است و پاداش کارهای او و ثواب های او فقط بهشت است. ✨️ #سوره_جمعه╭┅──── ────┅╮ @vassabeghoon_mui ╰┅──── ────┅╯
دلنگران گوشم را به لبهایش چسبانده بودم تا بتوانم صدایش را بشنوم. احتمال میدادم تا چند دقیقه دیگر به طور کامل هوشیاریاش را از دست بدهد. از بین لبهای باریک و سفید شدهاش، شبیه به زمزمه ناله زنانهای در باد، یک اسم بیرون آمد. شبیه یک پیروزی بزرگ برای من…دلْنازکعرب به پوستی نازک مانند لایه شفافِ نازکِ اطرافِ قلب میگوید شِغاف؛ همان غلافِ دل که تمامِ آن را پوشانده است. مثلا درباره زلیخا در قرآن میگوید قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا، یعنی تمامِ قلبِ زلیخا با محبتِ یوسف گره خورده و تا باطن آن راه یافته بود...مدتی پیش شیفتِ موکب را به آخر رسانده بودم و با عجله بندِ کتونیهایم را میبستم تا خودم را به برنامه خاصِ امشبم برسانم. شیفتِ شلوغی بود و در همان مکانِ کوچک، روی ناهمواری سیمانِ زمینِ نیمساختهاش، آن قدر راه رفته بودم که کفِ پاهایم به ناله درآمده بودند. به ساعتم نگاه میکنم. شرجیِ هوا روی او هم تأثیر گذاشته است. شیشهاش از درون بخار گرفته و قطرههای ریزِ آب روی شیشه خودنمایی میکنند. ساعت دو بعد از نیمه شب است و حالا موعدِ قرار رسیده است. به خودم که میآیم رو به روی بابالقبله حضرت عباس ایستادهام و بیاختیار سلام میدهم. به خودم که میآیم به یاد میآورم همیشه وقتی پای پیاده از راه میرسیدم، اولین نگاهم به گنبد زیبای علمدار بوده است. خاطراتم با سرعت و بیرحمانه به سمتم هجوم میآورند. کوله سنگینم، شانههای دردناکم، ساقِ پاهایی که دیگر مال من نبودند، همه و همه میگفتند که زائرِ کربلا حالا پای پیاده، عمود به عمود شمرده تا به اینجا برسد...تسبیحِ آبی رنگم را دست میگیرم. اولین قدم را برمیدارم و یک دانه از تسبیح از زیرِ انگشتم رد میشود و لبهایم به گفتنِ "الحمدالله کما هو اهله" تکان میخورد. قدمِ دوم، سوم، چهارم... حالا که پیادهروی قسمتِ تقدیرِ امسالم نشد، حداقل میتوانستم عمود به عمودِ شارعالعباس را بشمرم و نیتِ زائرِ پیاده را توی دلم بیاندازم. قدم برمیدارم و عمودها را یک به یک پایین میروم. پویانفر توی گوشم میخواند "خیالِ روی تو در هر طریق همره ماست..." هیچکس اینجا به من کاری ندارد. اینجا شب باشد، خیابان باشد، عباس باشد، کربلا هم باشد، دیگر یک معلومالحالِ شبگرد چه تعجبی میتواند داشته باشد؟! مداح میخواندبه رغمِ مدعیانی که منعِ عشق کنندجمالِ چهره تو حجت موجه ماستبه آیه قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا فکر میکنم. به عشق فکر میکنم. به اینکه آدمی تا کجا میتواند عاشق باشد. به خودم نگاه میکنم. به این شبروِ تا بُنِ استخوان به حسین مبتلا، به این آدمِ تا شِغاف به کربلا دچار... اگر قصه زلیخا نبود، حتما ما را گناهکارانی میخواندند که با محبت به حسین برای خدا شریک تراشیده بودیم؛ اما به همان حبلالوریدِ آشنا قسم که این دلبستن، این دل از کف دادن، این دل دادن و باز نگرفتن، همه به خاطرِ همان شِغافِ قلب است که در همهاش حسین را میتوان دید...از روی شانه چپم به آن مستطیلِ سبزِ بالای ستون که میانِ سیمهای برق جا گرفته نگاهی میاندازم. آدمها بیوقفه از کنارم میگذرند. مقابل عمود ۱۴۳۳ میایستم. برمیگردم و میگذارم عباس تمام چشمهایم را بپوشاند. میگذارم اشکهایم هم عباس را در نگاهم تار کنند. میگذارم دلِ نازک شدهام با تمامِ دلتنگیام آوار شود روی قلبم و پای پیادهام حس کند که زائرِ خسته و پیادهی هرساله کربلاست. میگذارم شانههایم تکان بخورند از خوشبختی و سرم پایین بیفتد از این تقدیرِ نوخاسته...مداح هنوز میخواند؛ به حاجبِ درِ خلوت سرای خاص بگوفلان زِ گوشه نشینانِ خاکِ درگه ماستاگر به زلفِ درازِ تو دستِ ما نرسدگناه بختِ پریشان و دستِ کوته ماست#خادم_نوشت#روایت_عاشقی-پارت آخر#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین
کربلا آدم را شاعر میکند. حالا شما فکر کن بعد از خیلی وقت رسیده باشی روبهروی بابالقبله، کتیبه بزرگش آن بالا و انعکاسِ نور قرمزِ لامپها در قطرههای ریزِ مهپاشها تهِ دلت را میلرزاند. بین بیتها چرخ میزنم، چه بگویم که وصفِ حال باشد؟! تمامِ روزهای دوری، مردمکهایم را میپوشانند و برایش میخوانم؛ "چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن..." کاسه صبرم از چشمهایم لبریز میشود. بچه میشوم و با آستینِ دست راستم، روی پلکهایم میکشم. کاسه صبرِ خالی را کفِ دست میگیرم و چون قحط دیدهی به نعمت رسیده، میگذارم او با وصال پُرَش کند. باز میخوانم؛چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردنبه امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی#کربلا
📷 #گزارش_تصویری✨ بخش بخش اول موکب درمانی 📌 «موکب شهدای طالخونچه»این موکب در شارع حسین شهر کربلا، برپا شد و خادمان موکب درمانی مشغول خدمت رسانی به زائرین اباعبدالله شدندموکب درمانی هیئت دانشجویی ثارالله🇮🇷اربعین ۱۴۰۵ | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📷 #گزارش_تصویری✨ بخش بخش اول موکب درمانی 📌 «موکب شهدای طالخونچه»این موکب در شارع حسین شهر کربلا، برپا شد و خادمان موکب درمانی مشغول خدمت رسانی به زائرین اباعبدالله شدندموکب درمانی هیئت دانشجویی ثارالله🇮🇷اربعین ۱۴۰۵ | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
دلخوش پیام فرستاد که؛ «داری میری جایی که آدم خوبا از همه چیز دل کندن...» راننده عراقی اعصابِ درست و حسابی نداشت؛ برخلافِ او کولرِ ونِ سفیدرنگش خوب کار میکرد. قبل از آن، برنامه ما برای تاریخِ رُندِ ۰۵/۵/۵ از میانه وادیالسلام میگذشت و حالا به لطفِ اعصابِ…دلنگرانگوشم را به لبهایش چسبانده بودم تا بتوانم صدایش را بشنوم. احتمال میدادم تا چند دقیقه دیگر به طور کامل هوشیاریاش را از دست بدهد. از بین لبهای باریک و سفید شدهاش، شبیه به زمزمه ناله زنانهای در باد، یک اسم بیرون آمد. شبیه یک پیروزی بزرگ برای من به نظر میرسید. سر برگرداندم عقب و با فریاد گفتم؛«اسمش رضوان ساداتِ...»جان نداشت. یعنی انگار هر لحظه که میگذشت وضعیتش وخیمتر میشد. زیر کتف و پاهایش را گرفته بودند وقتی آوَردندَش... پلکهایش مدام روی هم میافتاد و در تکاپوی ما برای تکان دادن و بیدار نگه داشتنش، باز مجبور میشد از هم بازشان کند. حالا دیگر عرق از شقیقههایم سرازیر شده بود. خودم هم نفسهام به شماره میافتاد و زنِ روی تخت دراز کشیده، به نظر میرسید چیزی تا یک فاجعه فاصله ندارد. فقط در ذهنم میگذشت که اگر قلبش بایستد... اگر قلبش بایستد!...«خانم، خانم، رضوان سادات، بیداری؟! صدای من رو میشنوی؟!»نگاهم میکند. سرش را کمی بالا و پایین میبرد که یعنی میشنود.«بیماری خاصی داری؟!»دوباره مجبور میشوم گوشهایم را به لبهاش بچسبانم. پژواکِ نفسِ کوتاهش روی لاله گوشم پخش میشود. نام یک بیماری خودایمنی را میبرد و نای ادامه دادن ندارد. میزدیم روی شانههایش، بازوهایش را میگرفتیم و محکم تکانش میدادیم. پروتکلها، خط نوشته توی کتابها، تمام راهنماهای پزشکی و آنچه خوانده بودیم در یک زمان پاک شده بودند انگار و هرچه در ضمیرِ ناخودآگاه تجربههای بیمارستانیمان باقی مانده بود، داشت به کار گرفته میشد.«رضوان بیدار باش، چشمهات رو باز کن، اها، خوبه، به چه دارویی حساسیت داری؟»این سوال خیلی مهم بود. جوابش بیشتر و زن یک نفس در میان، هرجور که میشد نام چندتایی را آورد. گردنش به سمت راست خم بود. پلکهایش داشت باز روی هم میافتاد، عملا بَدَنَش کار نمیکرد. کوچکترین توانی برای مشت کردن دستاش یا حتی تکان ضعیفِ انگشتانش نداشت. باز فکر کردم، کمی ترسخورده، دلنگران، اگر قلبش بایستد؟!.. همهمه آدمهای اطرافم، صدای کولرِ آبی، تلفنِ اورژانسی که مسؤل موکب درمانی داشت با آن طرفِ خطش صحبت میکرد، هیچکدام مهم نبود. مهم فقط این بود که دختری که روز اول دربِ اتاقِ هتل را به رویم باز کرده بود، حالا آن طرف تخت ایستاده است و تمام تلاشاش را میکند تا دم و بازدمِ زنِ در حال از دست رفتن را تنظیم کند تا هوشیاریاش بیشتر از این پایین نرود. جایم را به دختر میدهم. از جان مایه میگذارد...«هزار و یک، هزار و دو، هزار و سه... حالا نفس... خوبه... دوباره...»وَ زنِ از حال رفته، باز یک نفس کوتاه و سطحی را بیرون میدهد. زمزمه ضعیف و بیجانش را صدای کولر آبیِ بزرگِ موکبِ درمانی در خود محو میکرد. عرق از تیره کمرم راه گرفته بود و تپشِ ممتدِ قلبم در کوبش سریعاش به دیواره سینهام، داشت داد میزد که وضعیتِ پیش آمده اصلا خوب نیست...«هزار و یک، هزار و دو...»خدا را باید میکشیدم بین پردههای سفید موکبِ درمانی و التماسش میکردم تا اتفاق بدی نیفتد. حرمِ اباعبدالله پنج دقیقه با ما فاصله داشت و من نمیدانستم بین آن شلوغی و دعاهایی که روانه میشود سمتش، آیا من را میبیند؟! صدایم را میشنود؟! زمزمه میکردم یا حسین خودت کمک کن و باز رشته افکارِ خطیام با شمارشِ هزارِ دوستم و نفسهای زنِ روی تخت افتاده، میگفت شاید همه مسیر را آمدهای که در این لحظه برای این زن و او که پشت پرده دلنگرانِ اوست، بعد از خدا امید باشی، وسیله نجات باشی که ابوسجادِ عراقیها سرِ راهشان قرار داده.همهمهها حالا دیگر خوابیده است. روی تخت و ملحفه سفیدش، کسی نیست. قلبم آرام میزند. زن را بُردهاند جای دیگری و من خیره به جای خالی او غرقِ خودم هستم. سوالِ اول و آخر را میپرسم؛«من اینجا چی کار میکنم؟!» جوابم واضح بود. کاملا خودستایانه، پُر از شَعف، بدونِ قصدی برای پنهان کردنِ احساسِ مباهات، با چاشنیِ اندکی ذوق و شوق، جواب میدهم؛«برای حسین، من از بچههای موکبِ درمانیام...»ادامه دارد...#خادم_نوشت#روایت_عاشقی-پارت چهارم
📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت سوم ( بخش دوم ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت سوم ( بخش دوم ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت سوم ( بخش اول ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت سوم ( بخش اول ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
دنیا مثلِ شیشهایست، ناگهان...ادامه جمله با دیدنِ صحنه مقابلم در ذهنم میماند. بعد انگار همان دنیای شیشهای از دستم سُر خورد و افتاد. افتاد و پیشِ پایم شکست و هزار تکه دیدَمَش... هر تکهاش رفت و تبدیل به یک قبر در وادیالسلامِ پشتِ قابِ پنجره طبقه چهارم شد. سوزشِ دستم شدت میگیرد. چند قطره خون از کناره دستم شُرّه میکند. شیشه دستم را بریده بود. صدای اذانِ نجف زودتر از موعد در گوشم پخش میشود. صدای مردی را میشنوم از هزار سال پیش، مردی که پدرِ خاک بود و حالا بلندتر میشنوم که میگوید «شما را از دنیا میترسانم...»#نجف
هم اکنون 🛑پوشش لحظه ای مراسم وداع ❗️
📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت دوم 🕌 گزارش تصویری حضور کاروان در نجف اشرف؛لحظاتی از زیارت حرم مولای متقیان، حضرت امیرالمؤمنین(ع). 💚#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعین موکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت دوم 🕌 گزارش تصویری حضور کاروان در نجف اشرف؛لحظاتی از زیارت حرم مولای متقیان، حضرت امیرالمؤمنین(ع). 💚#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعین موکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
دلگیر چند مرتبه درب اتاق هتل را آرام کوبیدم. آن طرف یک نفر پرسید: «شما؟!» بیمیل فقط به زمزمهای کوتاه جواب دادم: «از بچههای موکب درمانیام...» در فاصله تکان خوردن دستگیره تا باز شدن آن من حداقل در ذهنم درست روبهروی عمود اول ایستاده بودم. یک مستطیلِ…دلخوشپیام فرستاد که؛«داری میری جایی که آدم خوبا از همه چیز دل کندن...»راننده عراقی اعصابِ درست و حسابی نداشت؛ برخلافِ او کولرِ ونِ سفیدرنگش خوب کار میکرد. قبل از آن، برنامه ما برای تاریخِ رُندِ ۰۵/۵/۵ از میانه وادیالسلام میگذشت و حالا به لطفِ اعصابِ نداشته راننده، دارد در خیابانهای فرعی کربلا روی شانههایمان سنگینی میکند. برای اولینبار، بعد از یکسال که پایین دستِ خیابان رو به گنبد زیبای او میایستم یک نفسِ کوتاه از سینهام بالا آید. میخواستم فضای معنوی را عمیقتر کنم که دوباره یادم آمد برای من اما روپوش سفیدِ تهِ کولهام، اضافهترین بار به نظر میرسد. حالا میفهمیدم که دلکندن چقدر سخت است. حالا میفهمیدم آدم برای آزادکردنِ روحِ زمینگیر شدهاش، اول باید دلکندن یاد بگیرد. اهلِ زمین همیشه زمینگیر میشود و آسمانِ بالای سر ما در کربلا، جای پرواز داشت. هر کدام از ما چیزی برای از دست دادن داریم و میدانیم که یک روزی بیبروبرگرد با همان امتحان میشویم... فقط نمیدانستم که دستِ سرنوشت خیلی قویتر از این حرفهاست. به خود که آمدم داشتم همان روپوش سفید را تن میکردم. پارچه سبز دمِ موکبِ درمانی را کنار زدم و دوباره همان جمله را اما اینبار محکم و مطمئن و بلند ادا کردم؛« از بچههای موکبِ درمانیام...»از شبِ قبلِ حرمِ پسرِ امالبنین یک چیزی عوض شده بود...دلم خوش شده بود :)ادامه دارد...#خادم_نوشت#روایت_عاشقی-پارت سوم
📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت دوم ( بخش اول ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویریصلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله...🟢 سفرنامه اربعین | قسمت دوم ( بخش اول ) 🕌 گزارش تصویری زیارت بینالحرمین؛شب جمعه، در جوار حرمین شریف و میان زمزمه عاشقان سیدالشهدا(ع). 🌙#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
دلسرد اعلانِ دریافت پیام را که میبینم ضربانِ قلبم روی هزار میرود. خودش را به در و دیوار سینهام میکوبد. دستم میلرزد تا پیغام را باز کنم. میترسم همان چیزی باشد که حتی در خواب هم از آن فراری میشوم. بلاخره دل به دریا میزنم و... پشت پلکهایم داغ میشود.…دلگیرچند مرتبه درب اتاق هتل را آرام کوبیدم.آن طرف یک نفر پرسید: «شما؟!»بیمیل فقط به زمزمهای کوتاه جواب دادم: «از بچههای موکب درمانیام...»در فاصله تکان خوردن دستگیره تا باز شدن آن من حداقل در ذهنم درست روبهروی عمود اول ایستاده بودم. یک مستطیلِ سبزِ آهنیِ رنگ و رو رفته که بارها و بارها دیده بودمش حالا اما در واقعیت پردههای کشیده اتاق، نور حبس شده پشت پارچه ضحیمِ کرمی رنگ و سرمای خزیده روی پوستِ تبدارِ چهرهام، احوالاتم را بیشتر به هم میریزد. یک کلوخِ سفت از بغض چسبیده به سقف گلویم و کنده نمیشود. به لفظ درمان فکر میکنم. به بیمارستانی که میخواستم به اندازه چند روز از تمام ماجراهایش فرار کنم؛ به شغلی که بخشِ دوستنداشتنیاش تا پشتِ دیوارهای این هتل با من آمده بود. ولی جنبه دیگر ماجرا این بود که همین دوستنداشتنیها داشتند من را میبردند زیر آسمانِ کربلا و نمیشود انکارش کرد... چیزی که انتظارم را میکشید خط به خطم را از قبل خوانده بود. حکمت خدا ما را با نخواستن امتحان میکند و بعدا تشنه خواسته شدن...یک بار دیگر زمزمه میکنم، آرام و کمی تسلیم؛«از بچههای موکب درمانیام...»ادامه دارد...#خادم_نوشت#روایت_عاشقی-پارت دوم
یک روز اهلِ دلی نوشت که ؛گویند تمنایی از دوست بکن سعدی... من اما مصرعِ بعدی را به یاد نمیآورم. به مُهرِ تمیز و کادربندی شدهای نگاه میکنم که سربازِ عراقیِ جوانی روی آرامگاه حافظِ پاسپورتم زده است. واژه جمهوریة العراق افتاده درست روی سقف حافظ و کمی غُرغُر میکنم ولی فدای سر صاحبِ این روزها... لبخند روی لبم میآید، ناخودآگاه زمزمهاش رو لبم مینشیند، به یاد میآورم و آهسته نجوا میکنم؛گویند تمنایی از دوست بکن سعدیجز دوست نخواهم داشت از دوست تمنایی#موکب_درمانی
📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت اولورود کاروان به کشور عراق؛تصاویری از حالوهوای مرز در آستانه اربعین حسینی.#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت اولورود کاروان به کشور عراق؛تصاویری از حالوهوای مرز در آستانه اربعین حسینی.#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت اولورود کاروان به کشور عراق؛تصاویری از حالوهوای مرز در آستانه اربعین حسینی.#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📸#گزارش_تصویری🟢 سفرنامه اربعین | قسمت اولورود کاروان به کشور عراق؛تصاویری از حالوهوای مرز در آستانه اربعین حسینی.#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم❤️#موکب_درمانی_اربعینموکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
📷#گزارش_تصویری✨ بخش دوم📌 موکب درمانی شهدای طالخونچه خوش به حال ساکنان کربلا ؛ همسایهاند آن بهشتی را که ما هر شب تمنا میکنیم.. موکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯📷#گزارش_تصویری✨ بخش دوم📌 موکب درمانی شهدای طالخونچه خوش به حال ساکنان کربلا ؛ همسایهاند آن بهشتی را که ما هر شب تمنا میکنیم.. موکب درمانی اربعین هیئت دانشجویی ثارالله اربعین ۱۴۰۵ 🇮🇷 | 🇮🇶الأربَعین ۱۴۴۸#در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی_اربعین╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
دلسرداعلانِ دریافت پیام را که میبینم ضربانِ قلبم روی هزار میرود. خودش را به در و دیوار سینهام میکوبد. دستم میلرزد تا پیغام را باز کنم. میترسم همان چیزی باشد که حتی در خواب هم از آن فراری میشوم. بلاخره دل به دریا میزنم و... پشت پلکهایم داغ میشود. یک تلنگرِ کوچک لازم دارم تا بزنم زیر گریه و شاعر میخواند مرا چشمیست خون افشان وَ من دلسردتر از همیشهام... با یک جفت چشمِ خونافشان روی آخرین صندلی اتوبوس میگذارم نور نارنجی رنگ و ملایم دمِ غروب روی صورتم پخش شود. شبیه سکانس یک فیلم سینماییِ جایزه بگیرِ جشنوارهای به بیرون خیره شدهام و برای هزارمین بار زیر لب میگویم: « اگه نشه چی؟!»... نمیخواهم به نشدن فکر کنم. نمیخواهم به دیر رسیدن یا هرگز نرسیدن فکر کنم. اصلا در تصورم نمیگنجد اما واقعیت دارد میگوید خیلی هم نمیشود امیدوار بود. پیغامها واضح نیست، کلمات دوپهلو هستند و یکجورهایی وسط بازی میکنند و من دیگر حالم به حالت اضطرار درآمده است. چند روز دیگر موعدِ قرار میرسد. او باید بخواهد و من خواستنِ او را میخواهم... به پاسپورتِ ته کمد افتادهام فکر میکنم و مُهر خروجی که باید امسال هم تاریخ رفتنم باشد. در کربلا کسی وسط بازی نمیکند. به آسمان نگاه میکنم. به وسعت و بزرگیاش، تصور میکنم آسمان کربلا چقدر زیباتر از اینجاست. ترس بَرَم میدارد که نکند امسال نتوانم او را ببینم. نکند آسمان کربلا خودش را و زمینِ اهلِ دلش را از من دریغ کند. دلم سرد است و درست همان وقت که نگاهم به آسمان است دوباره تلفن همراهم درون دستم میلرزد و دلم هم... یک پیام آمده و نوشته:༺ بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم ༻در مدار حرمت خدمت عشاق کنیم لینک ثبت نام #موکب_درمانی هیئت ثارالله...ادامه دارد...#خادم_نوشت
خیلیا برای تاریخ ۰۵/۰۵/۰۵ دنبال فانتزی بودن کی فکرشُ میکرد ، قسمت ما اینجا باشه ؟! 🥰#نجف 🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
ز کودکی خادم این تبار محترمم✨ خادمان آینده هیئت ثارالله آینده سازان ایران سربلند مون 😍👌🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
⭕️اطلاعیه⭕️با عرض سلام و احترام خدمت همراهان محترم هیئت ثارالله: هیئت هفتگی امروز مورخ ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ برگزار نخواهد شد. 🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
هیئت دانشجویی ثارالله | علوم پزشکی اصفهان pinned a photo
| ثبتنام کاروان اربعین دانشجویی آغاز شد | ⌑ فرصتـے برای همسفر شدن در مـسـیــر عشــــــــق ⌑‼️ویژه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان‼️📅 بازه ثبتنام:_ از ۲۷ تا ۲۹ تیرماه🚌 زمان اعزام کاروان:_ ۳ تا ۱۱ مرداد ۱۴۰۵💳 هزینه سفر:_ ۶میلیون تومان در دو قسط به فاصله یکماه قبل و بعد از سفر📌 با مجوز معاونت آموزشی، برای امتحانات، کارآموزی، کارورزی و کلاسهای عملی در این بازه، جبرانی برگزار خواهد شد.📝 لینک ثبتنام:🌐https://survey.porsline.ir/s/OD2TfHnJ💬 ارتباط با ادمین:👤 @Rahe_eshgh_admin🔹 از همراهی افراد فارغالتحصیل، غیر دانشجو و دانشجویان دانشگاه های دیگر معذوریم.🔸 تکمیل فرم برای افرادی که پیشثبتنام داشتهاند نیز الزامی است.🔹 ظرفیت محدود است و اولویت با افرادی است که در زمان تعیینشده ثبتنام خود را نهایی کنند.#ثبتنام#نشان_پرچم_موعود_یالثارات_است🚩🏴 @raheshgh_bmui | راهعشـق 🌱
🌿 محفل نور؛ به نیابت از رهبر شهید، سید علی حسینی خامنهای 🌿گاهی فقط کافیست برای ساعتی از هیاهوی روزمره فاصله بگیریم و پای کلام خدا بنشینیم...شبی متفاوت را در کنار آیات نورانی قرآن کریم تجربه خواهیم کرد؛ همراه با تلاوت دلنشین، اجرای نغمههای گوناگون قرآنی و همخوانی آیاتی که جان را روشن میکند.🎙 با حضور سرکار خانم زهرا صلواتیحافظ، قاری و مرتل کشوری و مدرس حوزههای علمیه، جامعهالقرآن، مهد قرآن و جامعهالمصطفی🗓 دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵🕗 ساعت ۲۰:۰۰ تا ۲۱:۱۵📍 نمازخانه خوابگاه کرمانیاگر دوست داری شبی را در فضای انس با قرآن و آرامش معنوی سپری کنی، منتظر حضورت هستیم.جای تو در حلقه همخوانی قرآن خالی است... 🌸🤍#محفل_نور#قرائت_قرآن_کریم#کانونقرآنوعترتزمرکانون قرآن و عترت (ع) زمردانشگاه علوم پزشکی اصفهان🕌 @k_q_e_zomar
🔹 فراخوان خادمی موکب درمانی اربعین ۱۴۰۵از دانشجویان سال آخر پزشکی، پرستاری، داروسازی، مامایی و اتاق عمل جهت حضور در موکب درمانی اربعین دعوت به عمل میآید.🗓مهلت ثبت نام: تا ۳۰ مرداد ماهبازه سفر: ۳ تا ۱۱ مرداد ماه📌ظرفیت به شدت محدود 📎جهت ثبت نام به آیدی زیر مراجعه فرمایید.@sarallahadmin همچنین عزیزانی که امکان حضور ندارند، میتوانند جهت تأمین هزینههای احتمالی و پشتیبانی موکب، نذورات خود را به صورت ارزی (دینار عراق) اهدا نمایند. شماره کارت برای نذورات ریالی 6037991943691679حیدری ➕جهت اعلام آمادگی یا مشارکت در نذر درمان، به شماره 09136864274 تماس بگیرید. یا با آیدی هیئت @sarallahadmin در ارتباط باشید. #در_مدار_حرمت_خدمت_عشاق_کنیم#موکب_درمانی🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
14050426_متن_کامل_پیام_رهبر_معظم_انقلاب_دربارهی_حماسه_عظیم_بدرقه.pdfخلاصه پیام:۱) تشکر از مردم بابت تشییع ميليوني ۲) تاکید مکرر بر حفظ اتحاد! 🇮🇷 هیئت دانشجویی ثارالله علوم پزشکی اصفهان╭┅────────┅╮ @sarallahmui ╰┅────────┅╯
📖 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب دربارهی حماسه عظیم بدرقه آقای شهید ایران و تبیین مسائل مهم کشور🔗 rahbar.ir/s/1590💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir