بختیار علی، نویسنده و رومان نویس برجسته کرد، در یادداشتی با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» استدل…
انتشار: 2026/08/03 04:59 UTCدریافت: 2026/08/12 03:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 03:25 UTC
بختیار علی، نویسنده و رومان نویس برجسته کرد، در یادداشتی با عنوان «چرا به ادبیات نیاز داریم؟» استدلال میکند که ادبیات نه قربانی پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، بلکه مهمترین ابزار انسان برای معنا بخشیدن به زندگی، مقاومت در برابر پوچی و حفظ کرامت انسانی در جهانی…البته مقصود از «معنا» در اینجا، ارائه نسخهای جهانشمول یا توجیهی ایدئولوژیک برای زندگی نیست. ادبیات نمیخواهد برای همه انسانها، در همه زمانها و مکانها، یک پاسخ واحد عرضه کند. بلکه یادآور میشود که معنا، در تجربه یگانه هر انسان، در انتخابهای اخلاقی او و در مواجهه شخصیاش با جهان شکل میگیرد.در این میان، آلبر کامو افقی دیگر میگشاید. او برخلاف بسیاری از متفکران، بیمعنایی جهان را نه محصول فروپاشی سنت، سست شدن باور به خدا یا نظام سرمایهداری، بلکه ویژگی ذاتی هستی میدانست. از نظر کامو، انسان موجودی معناجوست که با جهانی خاموش و بیاعتنا روبهرو میشود و همین رویارویی، وضعیت «پوچی» را پدید میآورد.اما پاسخ کامو به این پوچی، تسلیم نیست؛ بلکه شورش است. شورش علیه بیمعنایی، هرچند جهان را معنادار نمیکند، اما به زندگی انسان کرامت، آزادی، آگاهی و شدت میبخشد. از این منظر، ادبیات خود شکلی از همین شورش است؛ شورشی که انسان را با حقیقت پوچی آشنا میکند و همزمان راههای گوناگون ایستادگی در برابر آن را پیش روی او میگذارد.تزوتان تودوروف، منتقد و اندیشمند بلغاری-فرانسوی، نیز رسالتی فراتر برای ادبیات قائل بود. او در کتاب ادبیات چه میتواند بکند؟ تأکید میکند که نباید ادبیات را صرفاً موضوع تحلیلهای زبانی، ساختاری یا سبکی دانست. ارزش حقیقی ادبیات در این است که به ما امکان میدهد خود و جهان را بهتر بشناسیم.به باور او، خواندن ادبیات با خواندن فلسفه یا علوم تفاوتی بنیادین دارد. هنگامی که رمان میخوانیم، با انسانهایی روبهرو میشویم که جهان درونیشان بر ما گشوده است. در زندگی روزمره هرگز نمیتوانیم به این اندازه به ذهن و احساس دیگران نزدیک شویم، اما ادبیات این امکان را فراهم میکند که از درون شخصیتها زندگی کنیم، تجربههای آنان را با تجربههای خود بسنجیم و افق فهم انسانی را گسترش دهیم.میلان کوندرا نیز جایگاه ادبیات را از منظری تاریخی توضیح میدهد. او اروپا را نه فقط قارهای سیاسی یا جغرافیایی، بلکه محصول رمان میداند. از نظر کوندرا، حکومتهای تمامیتخواه همواره بر وجود یک حقیقت مطلق اصرار میورزند، اما رمان بر پایه اصل دیگری بنا شده است: حقیقت یگانهای وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد، چشماندازها و روایتهای گوناگون انسانهاست.بدین ترتیب، رمان فرد را به مرکز جهان بازمیگرداند و حق او را برای دیدن، فهمیدن و معنا بخشیدن به زندگی به رسمیت میشناسد. همین نگرش، یکی از مهمترین بنیانهای تمدن مدرن و فرهنگ اروپایی بوده است.از این منظر، ادبیات نه سرگرمی است، نه تجمل، و نه فعالیتی در حاشیه زندگی. ادبیات یکی از بنیادیترین ابزارهای انسان برای مقاومت در برابر بیمعنایی، حفظ کرامت فردی، فهم دیگری و بازآفرینی جهان است. هر زمان که انسان احساس کند در میان هیاهوی قدرت، فناوری و اقتصاد، صدایش کمرنگ شده است، بیش از هر زمان دیگری به ادبیات نیاز خواهد داشت؛ زیرا ادبیات، پیش از آنکه هنر واژهها باشد، هنر معنا بخشیدن به زندگی انسان است.نشریه آمارجی@Salehnikbakht
