💥مرثیه ایی برای سالروز صدور فرمان مشروطیت!✍️علی مرادی مراغه ای✅۱۲۰ سال پیش که بخش اعظم جهان و آسی…
انتشار: 2026/08/07 02:48 UTCدریافت: 2026/08/12 03:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 03:25 UTC
💥مرثیه ایی برای سالروز صدور فرمان مشروطیت!✍️علی مرادی مراغه ای✅۱۲۰ سال پیش که بخش اعظم جهان و آسیا، رعیت و برده وار در زیر سلطه حکومتهای استبدادی می زیستند ایرانیان خود را آماده مترقی ترین جنبش تاریخ شان ساختند، میخواستند از جامه مندرس صغارت و رعیتی بدرآمده، جامه فاخر شهروندی پوشیده، دارای حق طبیعی گردند.در آن زمان، درآمریکا مجله ایی در بخش اعلانات خود به مزایا و مرغوبیت یک شانه سری پرداخته بود که از استخوان جمجمه انسان سیاهپوست ساخته شده بود!۱۲۰ سال پیش، ایرانیان با هزار امید، کعبه آمال خود را در زیر بالهای منحوسِ دو قدرت استعماری در بهارستان برپا ساختند تا با پارلمان خود، شاه مستبد را در پوست گردو کرده و خودشان برای اولین بار، مقدرات خود را بدست گیرند.و انصافا نیز آن مجلس، قبل از اینکه طعمه توپهای لیاخوفی و اعوانش گردد در اندک مدت، کاری کرد کارستان!وقتی آن مجلس تصمیم گرفت برای استقلال اقتصادی و دفع تسلط بیگانگان، «بانک ملی» تاسیس نماید و برای سرمایه آن، از مردم کمک خواست، زنان النگوها و طلاب کتابهایشان را فروختند!از باکو نامه به آن مجلس فرستاده تشکر کردند که هرچند خودشان دیگرجزو ایران نیستند و در ایران نیستند اما مجلس با این کارش، اجساد نیاکانشان را که در ایران دفن شده شاد کرد! و زمانیکه دانش آموزان مدرسه اقدسیه، دست جمعی وارد مجلس شده و یکصد تومان پول توجیبی شان را برای تشکیل بانک ملی تقدیم کردند تمامی نمایندگان مجلس شروع کردند به گریستن...!اما در آن مجلس، مستشارالدوله ها، تقی زاده ها، مصدق ها، وکیل الرعایاها و...نماینده بودند که وقتی داستانِ فروش دختران قوچان توسط آصف الدوله را شنیدند همگی گریستند! چون نوامیش مردم را ناموس خود می دانستند، چون غرورشان لکه دار شده بود...اما آن مجلس به توپ بسته شد، آرزوهای مشروطه خواهان برباد رفت پس با شکستِ انقلابشان، آرزوی استبدادِ منور کردند و استبدادِ منور آمد و تک تک شان را خفه کرد!حتی یک نفر از رهبران و سرداران آن انقلاب عاقبت بخیر نشدند، چون سرنوشتِ غم انگیزشان جدا از سرنوشتِ انقلابِ به گِل نشسته شان نبود. اما این گناه آنان نبود، آنان صلیبِ عقب ماندگی صدها ساله جامعه شان را به دوش می کشیدند آنان مصداق سخنِ رافائل چیریس بودند: «این گناه ما نیست که عدالت لختی تأمل کرد و آنگاهمصمم گشت تا از این کره خاکی روی برتابد وتعطیلات تابستانی اش را در مریخ، زهره یاخدا می داند در کدام نقطه ی دیگر بگذراند.ما به آنچه می خواستیم دست نیافتیم بگذار بهآنچه داریم و آنچه نمی خواستیم خوشباشیم....»♦️در افسانه های آذربایجان صحبت از «آل» رفته که به سراغ زنان زائو می آمده تا به زن زائو آسیب رسانده یا نوزادش را دزدیده و با خود می برده.اما در این افسانه آمده که این «آل»ها و یا «اجنه» ها بدجوری از اشیا فلزی می ترسیدند و اگر انسانها، زرنگی بخرج داده سوزنی یا سنجاقی فلزی در بدن آن آل یا جن فرو میکردند، دیگر آن آل، قدرت ماورایی خود را از دست داده و برای تمامی عمر به خدمت انسان در می آمد، مطیع و رام انسانها گشته تمام عمر به هر گونه رنج و مشقتی تن می داد، چون آن جن یا آل نمی توانسته آن سنجاق را بیرون کشیده خود را رها و آزاد سازد...!یکصدوبیست سال است که شبیه آن آل گشته ایم و گرفتار آن سنجاق! به هر مرارتی و مشقتی تن داده، با هر رنجی ساخته و به هر گونه تلاشی دست یازیده ایم تا بلکه آن سنجاق را بکَنیم تا آزاد شویم، اما نتوانسته ایم!حتی بعضا به هر عامل بیگانه نیز پناه برده ایم به انگلستان به روسیه و ارتش سرخ...بلکه از آن سنجاق رها شویم اما سرانجام، خسته، شکست خورده و زخمی و مایوس بازگشته ایم...نسلِ قبل از ما می خواست ژاپن گردد، نسل ما آرزوی کره جنوبی و نسل بعد، آرزوی کدام کشور آفریقایی...؟!زمانی پدران مان در مشروطه آرزو میکردند فلک را سخت شکافته طرحی نو دراندازند اما اکنون آرزوهای ما کوچک و کوچک تر شده است!شبیه داستانِ روباهِ خلیل جبران خلیل شده ایم که در هنگام طلوع خورشید، از لانه اش بیرون آمد و به سایه بزرگش نگاه کرد و گفت :امروز شتری خواهم خورد.سپس تا ظهر تلاش کرد چون شتری نیافت و گرسنه تر شده سایه اش نیز کوچکتر گشته پس آنگاه گرسنه و درمانده دوباره به سایه کوتاهش نگریست و گفت :صد البته که یک موش هم برای من کافی است!✅از تلاشهای نافرجامِ عباس میرزا برای تجدد ایران، ۲۰۰سال میگذرد در این مدت ایرانیان نتوانستند آن سنجاقِ عقب ماندگی را از سینه شان برکَنند.چون آن سنجاق از بیرون بر ما زده نشده که آسان بیرون آید بلکه، خود از اعماق درون ما و کنهِ وجود ما برآمده و تنها با تربیت صحيح و طولانی مدت ممکن میگردد.چنین است که بیش از ۱۲۰سال، تلاش، تکاپو و دویدن همچنان، خسته، زخمی و پریشیده:دوره می کنیمشب را و روز راهنوز را...◀️آهنگ مشروطه با صدای گیتی پاشایی، شعر و نغمه از عارف قزوینی:
