امروز حوالی ساعت 8صبح راهی صحرا میشوم از پیچ نشانگاه به طرف روستا نگاهی می اندازم پرنده ای پر نمیز…
انتشار: 2026/07/21 07:43 UTC
امروز حوالی ساعت 8صبح راهی صحرا میشوم از پیچ نشانگاه به طرف روستا نگاهی می اندازم پرنده ای پر نمیزند دور وبر حمام قدیمی چشمم به یک موتورسوار غریبه می افتد که هاج وواج اطراف را می پاید نزدیکش میروم از موتور یاماها125 قدیمی ولباس وکلاهش حدس میزنم اهل درگزین باشد نزدیکش میروم با لهجه شیرین درگزینی میگوید بس هارا گیتدی خان آبادون سویو مردم هاردادولا؟سلام میدهم خودش را معرفی میکند از روستای سوزن آمده از قدیم کارش خرید و فروش فرش بوده واز مغازه داران آن زمان حاج حسین وحاج مجتبی میگوید که همیشه بازار فرش را داغ نگه میداشتند گویا جعفر عموی قروه ای آدرس داده که از حاج محمد بیات فرش بخرد نگاهی به روستای خلوت میاندازیم هیچ کس نیست اورا به در خانه حاج محمد بیات میبرم گویا چند فرش قدیمی وشاید آخرین بازمانده فرش های دستباف روستای خان آباد که در کل ایران بنام نقشه خان آباد و نقشهای بالوخ وپنجه و...معروف بود را میخواست به این آقا بفروشد به ناچار جهت آبیاری خدا حافظی میکنم .ومیرومساعتی بعد در قنبر آباد مشغول آبیاری هستم از دور مردی را میبینم که چند قالی قدیمی را لوله کرده ودر پشت موتور با خوشحالی دارد میبردغروب حاج محمد بیات را دیدم با دیدن من اشک در چشمانش حلقه زده بود کمی از خاطرات حاج امان الله خان وحال وهوای قدیم میگفت ایامی که خان آباد رونقی دیگر داشت.دلنوشته محمد رحیمی 29/4/1405


