بازنگری در رابطهی نئاندرتال و انسان خردمندتا همین اواخر، داستان رابطهٔ انسان خردمند و نئاندرتالها را میشد به شکلی نسبتاً ساده روایت کرد: انسان خردمند در آفریقا پدیدار شد، حدود پنجاه هزار سال پیش از آفریقا بیرون آمد، در اوراسیا با نئاندرتالها روبهرو شد، با آنها رقابت کرد و سرانجام جای آنها را گرفت. نئاندرتالها ناپدید شدند، اما بخشی از دی.ان.ای آنها در بدن انسانهای امروزی باقی ماند.پژوهشهای جدید این داستان را بهتدریج از نو مینویسند. پژوهشی که قبلاً در همین کانال معرفی شد نشان داد که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال احتمالاً یک برخورد کوتاه و یکباره در حدود پنجاه هزار سال پیش نبوده است. این دو جمعیت شاید در طول حدود دویست هزار سال، در چندین موج، بارها به یکدیگر نزدیک شده، با هم آمیزش کرده، و دوباره از هم فاصله گرفتهاند. انسان خردمند نیز احتمالاً بسیار زودتر از آنچه تصور میشد، از آفریقا خارج شده و در دورههای مختلف دوباره به آفریقا بازگشته است. در این رفتوآمدهای طولانی، جمعیتهای مختلف انسانتبار بارها با یکدیگر تماس پیدا کردهاند.این یافته بهتنهایی تصویر مهمی به ما میداد: نئاندرتالها و انسان خردمند دو جمعیت کاملاً جدا و بیارتباط نبودند و طی زمان بارها با یکدیگر آمیزش کرده بودند. بخشی از ژنهای انسان خردمند نیز وارد جمعیتهای نئاندرتال شده، یعنی جریان ژنتیکی فقط در یک جهت، از نئاندرتال به انسان امروزی، نبوده است. از سوی دیگر، جمعیت نئاندرتال احتمالاً از آنچه پیشتر تصور میشد کوچکتر بوده است. بنابراین، ناپدیدشدن نئاندرتالها شاید دیگر داستان یک «انقراض ناگهانی» نباشد و ممکن است جمعیتهای کوچک آنها بهتدریج در جمعیتهای بزرگتر انسان خردمند ادغام شده باشند.اما ژنها فقط بخشی از داستان را بازگو میکنند زیرا نمیگویند این تماس چگونه بوده است. آیا این دو گروه فقط گاهی با یکدیگر آمیزش میکردند؟ آیا در کنار هم زندگی میکردند؟ آیا با هم رقابت میکردند یا گاهی همکاری؟ آیا ایدهها و فنون نیز مانند ژنها از یک جمعیت به جمعیت دیگر منتقل میشد؟پژوهش اخیر مربوط به غار تینشمت در اسرائیل، به این پرسشها تا حدی پاسخ میدهد. شواهد باستانشناختی این محوطه نشان میدهد که گروههای مختلف انسانتبار در دورههای گوناگون با یکدیگر تماس داشتند، مرز میان این جمعیتها احتمالاً بسیار نفوذپذیرتر از آن چیزی بوده که زمانی تصور میکردیم. شباهت در فناوری ابزارسازی، شیوههای شکار و برخی رفتارهای نمادین نشان میدهد که این گروهها احتمالاً در یک جهان مشترک زندگی میکردند و از یکدیگر تأثیر میپذیرفتند. البته این به آن معنا نیست که نئاندرتالها و انسان خردمند همیشه در صلح و همکاری زندگی میکردند. احتمالاً رابطه انها ترکیبی از رقابت، همزیستی، تبادل و شاید در برخی موقعیتها همکاری بوده است. نکتهی مهم این است که دیگر نمیتوان آنها را دو جهان کاملاً جدا تصور کرد. ممکن است در برخی دورهها یک گروه از دیگری چیزی آموخته باشد، در دورهای دیگر بر سر منابع رقابت کرده باشند و در شرایطی دیگر افراد دو جمعیت با یکدیگر پیوند برقرار کرده باشند.پژوهش سوم، که به سازوکار شبکههای اجتماعی و جمعیتی مربوط میشود، لایهی دیگری به این تصویر اضافه میکند. اگر انسان خردمند و نئاندرتال هر دو با محیطهایی متغیر روبهرو بودند، شاید تفاوت سرنوشت آنها فقط به هوش، ابزار یا توانایی شکار مربوط نبوده باشد و به میزان انسجام درونگروهی آنها مرتبط باشد. بر اساس این پژوهش، انسان خردمند احتمالاً شبکههای اجتماعی و جغرافیایی گستردهتر و انعطافپذیرتری داشته است. وقتی شرایط محیطی تغییر میکرد یا منابع در منطقهای کاهش مییافت، ارتباط با گروههای دیگر میتوانست امکان جابهجایی، تبادل اطلاعات، یافتن منابع تازه و پیوندهای جدید را فراهم کند. نئاندرتالها نیز اجتماعی بودند و هرگز موجوداتی کاملاً منزوی نبودند، اما احتمالا شبکههای جمعیتی آنها در برخی دورهها ضعیفتر و شکنندهتر بوده باشد. در چنین شرایطی، بحرانهای اقلیمی یا کاهش منابع میتوانست برای جمعیتی کوچک و کمتر بههمپیوسته، پیامدهای بسیار شدیدتری داشته باشد.این سه پژوهش، در کنار هم، تصویری بسیار متفاوت از گذشته میسازند. پژوهش ژنتیکی به ما میگوید که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال طی دهها هزار سال تکرار شده است. پژوهش باستانشناختی نشان میدهد که این تماس احتمالاً فقط در سطح آمیزش جنسی و انتقال ژن نبوده، بلکه ممکن است با تبادل فناوری، رفتار و ایده نیز همراه شده باشد. و پژوهش سوم میگوید که در سرنوشت نهایی این دو جمعیت، میزان اتصال آنها به یکدیگر و توانایی آنها برای حفظ شبکههای گسترده نیز اهمیت داشته است.تا ببینیم پژوهشهای بعدی چگونه گذشتهی انسان را روشنتر میکنند.هادی صمدی@evophilosophy
در خلوتِ غمآورِ قبرستانبر جای ایستاده لبخند میزندلبخند در گمان کسان استدندان به هم فشردهبانگی به درد راپشتِ لبانِ بسته نهفتهستدر چشمِ بینگاهشخاموشی هزار نگفتهستوینک ز شوخچشمیِ ایامماندهست از عبور کلاغان سال و ماهبر گوشهٔ کلاهشنقشی به ریشخند!روزیدر سالهای دوراو را با یاد زندگانی از دست رفتهایاینجا نشاندهانداما در این غروبِ غریبستانبشنو ز لحنِ بیرمق بادهر یادکرد سینهٔ گوری گشودن استتندیسخود حکایتِ تلخِ نبودن است !...#هوشنگ_ابتهاج
#دانشگاه_اتاوا#فاند#دکترای_تخصصی#زبانشناسی دانشگاه اتاوا در کانادا به دانشجویان دکترا در رشته زبانشناسی بورسیه تحصیلی اعطا میکند. فارغالتحصیلان دانشگاههای ایران تا 1 دسامبر 2026 فرصت دارند مدارک لازم شامل:* مدرک IELTS با نمره 6.50 یا TOEFL ibt با نمره 84 (کارنامههای صادر شده از ژانویه 2026 با نمره 4.50)، * ریز نمرات فوقلیسانس در یکی از رشتههای مرتبط با زبانشناسی یا مطالعات زبانهای انگلیسی یا فرانسوی با معدل 16،* پروپوزال،* دو توصیهنامه آکادمیک،* رزومه پژوهشی،* انگیزهنامهرا به این دانشگاه ارسال کنند. پذیرش نهایی منوط به کسب نمره قبولی در مصاحبه این دانشگاه است. دانشجویان واجد شرایط سالانه 15000 دلارکانادا حقوق دریافت خواهند کرد. هزینه بررسی مدارک 125 دلارکانادا و غیرقابل برگشت اعلام شده است.اطلاعات بیشتر در مورد شرایط اخذ فاند در مقطع دکتری رشته زبانشناسی از دانشگاه اتاوا در کانادا را از سایت این دانشگاه به نشانی زیر دریافت کنیدcatalogue.uottawa.ca/en/graduate/doctorat…
فرود عقابها _جک هیگینزرمان «فرود عقابها» نوشتهی جک هیگینز، یکی از مشهورترین شاهکارهای ادبیات جاسوسی و هیجانانگیز با محوریت جنگ جهانی دوم است که اولینبار در سال ۱۹۷۵ منتشر شد و جک هیگینز را به شهرت جهانی رساند.@welll_read
🖊 نعل وارونه✍️ احسان شریعتی @sokhanranihaa🔹در بحبوحه جنگ و محاصره و تحریم کشور از بیرون و بحران معیشتی که علاوه بر عامل خارجی، پیامد نوعی سیاستگذاری کلان و مدیریت اقتصاد کشور، بهویژه در دوران پس از جنگ هشتساله بوده است، جستوجوی مقصر و «سپر بلا»، و نیافتن دیواری کوتاهتر از گفتمان عدالتطلبی روشنفکران منتقد و یقه شریعتی را گرفتن، مانند نماد ملی و مذهبیِ همچنان زنده آن گفتمان و شگردِ «به کوچه چپ زدن»، دقیقا مصداق همان وارونهزدن نعل به قصد گمکردن نشان اسب یکهتازان مسئول نظم سابق و و وضع لاحق است و سر کار گذاشتن مردمان و «راندنشان به سمت ناکجاآباد». در این جدال نمادین با نمادها مواجهیم، همچنان که «شاندل» شخصیت نمادین ساخته علی شریعتیمزینانی بود. مثال مشابه این معرکه در این مردادماه نمادین، مورد مصدق است که آمدهاند و فرمودهاند که نه قدرت خارجی، بلکه دکتر خود در ۲۸ مرداد ۳۲ با تمرد از دستور شاهی که مطابق قانون اساسی وقت قرار بود پس از ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، فقط سلطنت کند و نه حکومت، کودتا کرده است.🔹و اما دلیل این عطف توجه اغراقآمیز و این حجم از واکنشها، با وجود همه درشتیها، بهدرستی همین دلالت عینی و اکنونی-اینجایی آن گفتمان انتقادی از نظم یا بینظمی اقتصادی-سیاسی است که به وضع و بحران کنونی انجامیده و همچنان آبستن برشوراندن جامعه است. مگر گفتمان شریعتی در جوانی با این نقل از اباذر شروع نمیشد که «در شگفتم از کسی که در خانهاش نانی نمییابد و با شمشیر آختهاش بر مردم نمیشورد؟». پس مسئول بروز اینگونه خشونتها نه مسببان بحران معیشت و گرسنگی، بلکه خود «انسان شورشی» است؛ و یکی از روشهای از اسب و سپر انداختن حریف، به جای نقد نظر به شیوه «انظر الی ما قال»، یقه شخص را گرفتن و فحاشی و تخطئه شخصیت اوست.🔹و ازآنجاکه در سالهای اخیر استفاده از این روش مغالطه منطقی رواج فراوان یافته، و به طور کلی همزمان با گرایشی در جامعه به سمت ادب و فرهنگ پوپولیستی فاشیستی و... از این شیوه بهویژه در فضای مجازی، بسیار استقبال میشود؛ شبحی از شریعتی که پیشتر با جعل و نقل منظم و سازمانیافته قولهایی موهوم و جملاتی موهن آماج تمسخر و استهزا بود، اینبار در سطحی گسترده مورد کینتوزی چپهراسانه واقع میشود.🔹 اما این حجم از توجه و واکنش در ضمن نشان از زنده و سوزنده ماندن شعله «شمع» شاندل و بهروز و با مصداق بودن نقد عدالتطلبانه ملی-مردمی از سرمایهسالاری بیرویه و دلالمسلک «خصولتی» است و نیز نقد سنتگرایی متصلب و بنیادانگاری مذهبی، به دلیل و نشان همان دلالت عینی و مصداقیابی استدلال شریعتی مانند یک «نماد» فکری-اعتقادی. چرخش از حواشی و «بازگشت به اصل موضوع»، به تعبیر پدیدارشناسان، داستان را از هزل یا هجوسرایی، له و علیه شخص و شخصیتهای واقعی یا نمادین، خارج کرد. هرچند در این میان و میدان، حملات نه همه از سنخ واهی و موهن بود و نه همه دفاعها از سر صدق و وثوق. متن و مضمون اندیشه و پیام شریعتی در وجه سلبی، به تعبیر خود او، نفی بیگانگی با خود و «استضعاف» زیر سلطه «زر و زور و تزویر» بود و در وجه ایجابی، دفاع از تثلیث «عدالت، آزادی، و عرفان» بهمثابه خودآگاهی یا توسعه مادی جامعه و تعالی اخلاقی-معنوی فرد. و بر اساس این آموزه شریعتی بیتردید در حوزه افتصاد، سمتگیری عدالتطلبانه ضد استثماری است، چنانکه در سپهر سیاسی جهتگیری آزادیخواهانه ضد استبدادی. و در سطح جهانروا، تفکری «پسااستعماری» است؛ اما نه از نوع تجدد و غربستیزی تمدنی-دینی و از سنخ «برخورد تمدنها» و جنگافروزیهای صلیبی و... .🔹 بنابراین الفبا و مبتدیات مبرهن آموزه شاندل شریعتی، «دفاع بد» از او را برنمیتابد و برای نمونه، تأکید بر استعمارستیزی مماشاتگر با استبداد و واپسگرایی یا نوعی عدالتطلبی بیاعتنا به آزادی و حقوق بشر و شهروندی. و رویکردهایی از این دست، بیش از حملات آکنده از اتهام و اهانت و افترا و فحاشی و نفرتپراکنی، تحریفگر واقعیت و حقیقت پیام او هستند. شریعتی بیشک معلم انقلاب و نقد و نهضت بود و نه نظریهپرداز نظام و قدرت و حکومت و توجیهگر نظم و وضع مسبوق و موجود. از اینرو جویندگان امکان بازتولید گفتمان شریعتی یا «نوشریعتی»، همواره کوشیدهاند در «سمت درست تاریخ» بایستند، هرچند «از بد حادثه» در سمت بد جغرافیا قرار گرفته باشند. 📌منبع اینجا .🆔 @sokhanranihaa🆔 @sharghdaily🆑 #کانالسخنرانیها🌹