گفتم از دیدار او اوقات من خوش می شود آنکه من آهو تصوّر کردمش کفتار بود #علیرضا_رضائی #تک_بیتی
انتشار: 2026/07/26 08:00 UTC
گفتم از دیدار او اوقات من خوش می شود آنکه من آهو تصوّر کردمش کفتار بود #علیرضا_رضائی #تک_بیتی
پستهای تلگرام — اشعار علیرضارضائی
مرا از آتش دوزخ نترسان هرگز ای زاهد که باغ سوخته از شعله و آتش نمی ترسد #علیرضا_رضائی #تک_بیتی@rezaei_alireza1349
جز عشق به قلب یار و اغیار نکاردر راه کسی خار دل آزار نکارشاید گذر خودت سر دار افتدپس جای درخت چوبه دار نکار#علیرضا_رضائی@rezaei_alireza1349
هرلحظه به مرگ پاسخم آری شددر سینه دلم ساعت دیواری شدجزر و مد و روح رود و دریا بودی رفتی و غمت به سینه ام جاری شد#علیرضا_رضائی سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349
هرگز نبوده جامعه ای بی خیال توهرگز ضرر نکرده کسی از زوال تو با اینکه چاه کلّه ات از عقل خالی استخالی نبوده جیب تو و دست و بال توپُر می کند مَشام فقیران شهر رادود کباب برّه و بوی ذغال توخواب و خیال و حسرت پیر و جوان شدهسیب تو و خیار تو و پرتقال توبویی نبُرده ذرّه ای از آدمیت وهمچون تو بُرده گوی سعادت عیال توشادی که پیش چشم خیالت عیان شدهآمال خام و فکر و خیال محال توای آنکه با خریّت خود حال می کنیما غبطه می خوریم به تو،خوش به حال تو#علیرضا_رضائی یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349
جاری بکند روی زمین خونش را معدوم کند چهره ی ملعونش را هرکس که به کون مردم انگشت کندانگشت فلک پاره کند کونش را#علیرضا_رضائی @rezaei_alireza1349
سرو و صنوبر و سَمَن و بید آن توییمریخ و تیر و زهره و ناهید آن توییمحکوم عشق هستم و محبوس تا ابدامضا و مُهر نامه و تایید آن توییتوفانی است ساحل و دریای روح مندر ورطه ی تلاطم و تشدید آن تویییخ کرده دشت و درّه آغوش سرد مندلگرمی و ستاره امیّد آن توییباران و برف و بارش برگ و تگرگ آنشاباش شادمانه ی جاوید آن توییدر سرزمین سینه من شهر کوچکی استشهری که ماه روشن و خورشید آن تویی#علیرضا_رضائی جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349