
اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 14 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 14 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
مرا از آتش دوزخ نترسان هرگز ای زاهد که باغ سوخته از شعله و آتش نمی ترسد #علیرضا_رضائی #تک_بیتی@rezaei_alireza1349
جز عشق به قلب یار و اغیار نکاردر راه کسی خار دل آزار نکارشاید گذر خودت سر دار افتدپس جای درخت چوبه دار نکار#علیرضا_رضائی@rezaei_alireza1349
هرلحظه به مرگ پاسخم آری شددر سینه دلم ساعت دیواری شدجزر و مد و روح رود و دریا بودی رفتی و غمت به سینه ام جاری شد#علیرضا_رضائی سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349
هرگز نبوده جامعه ای بی خیال توهرگز ضرر نکرده کسی از زوال تو با اینکه چاه کلّه ات از عقل خالی استخالی نبوده جیب تو و دست و بال توپُر می کند مَشام فقیران شهر رادود کباب برّه و بوی ذغال توخواب و خیال و حسرت پیر و جوان شدهسیب تو و خیار تو و پرتقال توبویی نبُرده ذرّه ای از آدمیت وهمچون تو بُرده گوی سعادت عیال توشادی که پیش چشم خیالت عیان شدهآمال خام و فکر و خیال محال توای آنکه با خریّت خود حال می کنیما غبطه می خوریم به تو،خوش به حال تو#علیرضا_رضائی یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349
جاری بکند روی زمین خونش را معدوم کند چهره ی ملعونش را هرکس که به کون مردم انگشت کندانگشت فلک پاره کند کونش را#علیرضا_رضائی @rezaei_alireza1349
سرو و صنوبر و سَمَن و بید آن توییمریخ و تیر و زهره و ناهید آن توییمحکوم عشق هستم و محبوس تا ابدامضا و مُهر نامه و تایید آن توییتوفانی است ساحل و دریای روح مندر ورطه ی تلاطم و تشدید آن تویییخ کرده دشت و درّه آغوش سرد مندلگرمی و ستاره امیّد آن توییباران و برف و بارش برگ و تگرگ آنشاباش شادمانه ی جاوید آن توییدر سرزمین سینه من شهر کوچکی استشهری که ماه روشن و خورشید آن تویی#علیرضا_رضائی جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349
هم گرگ برای گلّه دلواپس نیست هم مرگ کسی دغدغه کرکس نیستشاید سر موردی توافق بکنند بین سگ و گربه صلح و آتش بس نیست#علیرضا_رضائی @rezaei_alireza1349
می شود تا که بسازند شراب از انگورحیف باشد که از آن کشمش و تیزاب کنند#علیرضا_رضائی#تک_بیتی @rezaei_alireza1349
گفتم از دیدار او اوقات من خوش می شود آنکه من آهو تصوّر کردمش کفتار بود #علیرضا_رضائی #تک_بیتی@rezaei_alireza1349
گفتم از دیدار او اوقات من خوش می شود آنکه من آهو تصوّر کردمش کفتار بود #علیرضا_رضائی #تک_بیتی
توی بغلم بوی تنت را دارمعطر و عطش پیرهنت را دارمتو ماهی و من بستر آن رودم کههر شب هوس داشتنت را دارم#علیرضا_رضائی @rezaei_alireza1349
به چشم های پُر از درد و رنج دقّت کنخرابی وطن از حال هموطن پیداست #علیرضا_رضائی #تک_بیتی @rezaei_alireza1349
بدون عشق تو بر من هزار سال گذشتگذشت بی تو ولیکن پر از ملال گذشتدلم بدون تو کز کرد و تا ابد پژمردتمام زندگی ام در غم و خیال گذشتبه من گذشت همان ترس و اضطرابی که به کشتزار پر از فکر خشکسال گذشتسکوت خاطر من از حضور تو پر بود همیشه خلوت من با تو ایده آل گذشتخوشم که عشق مرا تا به ناکجاها بُردخوشم که عُمر در اندیشه ی محال گذشتمن آن کبوتر زخمی و بی کسی بودمکه از حوالی دنیا شکسته بال گذشت#علیرضا_رضائی پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵@rezaei_alireza1349