🟥 از کرملین تا کاخ گلستان: نگاهی به همسایگی نامیمون ایران و روسیه (بخش دوم)✍️رضیالدین طبیب ترجیح…
انتشار: 2026/08/08 14:54 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
🟥 از کرملین تا کاخ گلستان: نگاهی به همسایگی نامیمون ایران و روسیه (بخش دوم)✍️رضیالدین طبیب ترجیح استراتژیک مسکو، همواره وجود یک ایرانِ "ضعیف، مهارشده، فاقد توان بازدارندگی و وابسته" بوده است. ایرانی که بقای فیزیکی و مرزهای سیاسیاش حفظ شود، اما از حق حاکمیت ملی و قدرت تصمیمگیری مستقل تهی گردد.این سیاست حفظ در وضعیتِ ضعفِ ساختاری، دقیقاً همان عاملیست که روسیه را در مقاطع سرنوشتساز تاریخ معاصر ایران به دشمن قسمخورده آزادیخواهان، مصلحان و نیروهای ملی_میهنی بدل ساخت. هر زمان که حرکتی ملی در ایران آغاز شد تا کشور را به سمت نوسازی، انتظام مالی، استقلالنظامی و حاکمیت قانون هدایت کند، با دیوار ستبر مخالفت و مداخلات سودجویانه مسکو برخورد کرد.بارزترین تجلی این تقابل در جریان انقلاب مشروطیت رخ نمود. جنبش مشروطه پتانسیل آن را داشت که ساختار قدرت در ایران را صورتی عقلانی و مدرن ببخشد و با پایان دادن به استبداد بدوی قاجاریه، دولتی نیرومند و پاسخگو پدید آورد. واکنش امپراتوری روسیه، گسیل داشتن قزاقها و مداخلهٔ نظامی مستقیم برای درهم شکستن کانونهای مقاومت ملی در تبریز و گیلان بود.اعدام آزادیخواهان برجسته و مشروطهخواهان پرشور در آذربایجان به دست ارتش تزاری و متعاقب آن اولتیماتوم نظامی سال ۱۹۱۱ برای اخراج "مورگان شوستر"(کارشناس مالی آمریکایی و نویسنده کتاب مشهور "اختتاق در ایران") و همچنین انحلال مجلس دوم، با هدف ممانعت از سامان یافتن امور مالیه و نهادهای مدرن در ایران صورت گرفت. روسیه با همکاری نزدیک با مستبدین داخلی به وضوح نشان داد که هرگونه تلاش جامعه ایران برای خروج از پیله ضعف و دستیابی به حاکمیت ملی را خطری مستقیم علیه منافع ژئوپلیتیک خود ارزیابی می.کند. قرارداد محرمانه و شرم آور ۱۹۰۷ (میان امپراتوری های روسیه تزاری و بریتانیا) و تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ، عملاً این منطق را نهادینه کرد: ایران به حیاط خلوت و حائلی تبدیل شد که استقلال عملاش قربانی موازنه سیاسی و تعادل قوای قدرتهای بزرگ گردید. تغییر رژیم حاکم بر روسیه در سال ۱۹۱۷ و روی کار آمدن بلشویکها اگرچه در ظاهر با شعارهای ضدامپریالیستی و نفی معاهدات تزاری همراه بود، اما به سرعت نشان داد که جغرافیای سیاسی همواره و حتی بر ایدئولوژی یک نظام سیاسی اولویت دارد. اتحاد شوروی تحت رهبری استالین در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن، همان راه سلف تزاری خود را در پیش گرفت. امتناع ارتش سرخ از تخلیه شمال ایران پس از پایان جنگ در سال ۱۹۴۵ و حمایت همه جانبه مسکومسير از فرقه های تجزیهطلب در آذربایجان و کردستان، بازتولید همان الگوی قدیمی بود: تلاش برای ایجاد مناطق اقماری و حائل در همسایگی جنوبی جهت مهار دولت مرکزی ایران و امتیازگیری در پروندههای بزرگ بینالمللی از جمله نفت شمال. و تنها این ائتلاف دیپلماتیک میان دولت وقت ایران با قدرتهای غربی و فشارهای بینالمللی بود، که موجب شد نیروهای شوروی وادار به عقبنشینی شوند. @Renaissancetranslate

