🟥 از کرملین تا کاخ گلستان: نگاهی به همسایگی نامیمون ایران و روسیه (بخش اول)✍️رضیالدین طبیب اگر ب…
انتشار: 2026/08/08 14:53 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
🟥 از کرملین تا کاخ گلستان: نگاهی به همسایگی نامیمون ایران و روسیه (بخش اول)✍️رضیالدین طبیب اگر به دقت تاریخ روسیه را ورق بزنیم با توالی بی پایانی از گسستهای صوری مواجه می شویم؛ نامها دگرگون میشوند، پرچمها تغییر رنگ میدهند، تاج تزارها جای خود را به داس و چکش سرخ میسپارد و نمادهای کمونیستی سرانجام جای خود را به عقاب دوسر تزار باز میگردانند. با این حال در ورای این زلزلههای ایدئولوژیک و سیاسی، یک ثابت جغرافیایی خیره کننده خودنمایی میکند: بُردار حرکت استراتژیک روسیه همواره جهتی رو به بیرون داشته است. از پتر کبیر و کاترین دوم تا لنین استالین و معماران کرملین در دوران پَساشوروی، هیچ یک از نظر ایدئولوژیک میراثبَر دیگری نبودند و حتی در نفی اسلاف خود کوشیدند؛ اما جغرافیا پدیدهای نیست که با مانیفستهای انقلابی یا تغییر رژیم بازنویسی شود. قفقاز، دریای خزر، فلات ایران و آسیای میانه در خلال این پانصدسال همواره ثابت ماندهاند. از این رو برای تبیین مناسبات دیرینه و غالباً تنشآلود میان تهران و مسکو، نباید در پی تحلیل رفتارهای مقطعی ایدئولوژیها بود، بلکه باید "منطق ژئوپلیتیک مسکو" را با دقت کالبدشکافی کرد.گمان میکنم برای فهم عمیق این مناسبات، نخست باید تا جای ممکن از هرگونه تقلیل گرایی قوممدارانه یا تفاسیر مبتنی بر ذاتگرایی فرهنگی پرهیز کرد، هرچند گاه نقش مؤلفهای معنادار را هم ایفا کرده است (بر مبنای همان نگرش سفیدپوست اروپایی به مردمان غیر اروپایی.) دشمنی یا طمعورزی دولت روسیه به جغرافیا و حاکمیت ایران بیش از آن که ناشی از خصلتهای ملی یا قومی روسها باشد، همواره چالشی مستمر و آزارنده برآمده از ماهیت رفتار ساختاری روسیه در مقام یک امپراتوری قارهای و یک قدرت بزرگ اوراسیایی بوده است. روسیه به عنوان پهناورترین کشور جهان در طول تاریخ سیاسی خود همواره با یک اضطراب یا کابوس امنیتی بنیادین دست به گریبان بوده است: فقدان مرزهای طبیعی دفاعپذیر در دشتهای وسیع غربی و جنوبی. این جغرافیایی سبب شد که دکترین دفاعی مسکو نه بر حفظ مرزهای موجود، بلکه بر گسترش مرزها برای دور کردن "کانون تهدید" استوار شود؛ فرمولی کلاسیک و دستکم کارآمد تا به اکنون برای روسیه، بر مبنای دستیابی به "عمق استراتژیک" ، که تناقضی تلخ و آزارنده را در بطن خود پنهان دارد:روسیه برای تأمین امنیت مطلق خود، ناگزیر است امنیت همسایگان پیرامونیاش را به حداقل برساند و آنان را همواره در ناامنی و بیثباتی مستمر نگه دارد.نقش ایران در این کلانروایت ژئوپلیتیک نقشی ساختاری و گریزناپذیر است. سقوط خانات قازان و آستراخان و استیلای روسها بر دهانه رود ولگا روسیه را به کرانههای دریای خزر رساند و از یک دوکنشین محصور در خشکی شمالی، به همسایهٔ بلاواسطه فلات ایران بدل ساخت. قفقاز که برای سدهها بخشی تفکیکناپذیر از قلمرو تمدنی و حاکمیت سیاسی ایران بود، از منظر استراتژیستهای ساکن در سنتپترزبورگ، به مثابه پلکانی طبیعی برای نزول به سمت جنوب نگریسته شد. جنگهای خونین ایران و روس در قرن نوزدهم و تحمیل عهدنامههای "گلستان" و "ترکمانچای" _ که در حافظه تاریخی قاطبه ایرانیان دقیقاً مترداف معنائی واژگانی چون "تحقير" ، "سرشکستگی" و "ناتوانی" اند_ صرفاً به معنای واگذاری چند ایالت یا جابه جایی خطوط مرزی نبودند این رویدادها نقطه عطفی تاریخی بودند که در آن روسیه، قفقاز را به دژ دفاعی و عمق استراتژیک خود تبدیل کرد و ایران را برای همیشه از سپر دفاعی طبیعیاش در شمال محروم ساخت. ژنرالهای عصر تزاری نظیر "پاول سیسیانوف" در گنجه با خشونتی عریان و سیستماتیک، روند انضمام خاک ایران به روسیه را پیش بردند تا مرزهای امپراتوری را تا پشت دروازههای فلات مرکزی ایران جلو بکشند. هدف غایی این فشار ساختاری به سمت جنوب، دستیابی به آبهای آزاد و گرم خلیج فارس و اقیانوس هند بود؛ آرزویی ژئواستراتژیک که به عنوان یک دکترین پایدار همواره در اسناد دفاعی و سیاست خارجی روسیه (چه در دوران تزاری و چه در دوران شوروی و فدراسیون کنونی) ردیابی میشود. در این میان ایران نه یک هدف جانبی، بلکه حائل جغرافیایی اصلی میان روسیه و آبهای آزاد است. یک ایران مستقل، مقتدر و توسعهیافته میتوانست به سدی نفوذناپذیر در برابر این توسعهطلبی ارضی و سیاسی تبدیل شود. از این رو، استراتژی بلندمدت مسکو هرگز ناظر بر "نابودی کامل" یا انحلال فیزیکی دولت ایران نبوده است؛ زیرا فروپاشی کامل یک همسایه بزرگ، فضایی آنارشیک و غیرقابلکنترل پدید میآورد که پای قدرت های رقیب (نظیر بریتانیا) در قرن نوزدهم و ایالاتمتحده در قرن بیستم را به مرزهای جنوبی روسیه باز میکرد. @Renaissancetranslate

