ملیت با اعمال شاقّه؛ تو برای وطن چه کردهای؟✍️ صابر معصومی🔹در برخی کشورها، شهروندان دائماً با این…
انتشار: 2026/08/05 03:51 UTCدریافت: 2026/08/13 16:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 16:25 UTC
ملیت با اعمال شاقّه؛ تو برای وطن چه کردهای؟✍️ صابر معصومی🔹در برخی کشورها، شهروندان دائماً با این پرسش مواجهاند: «نپرس وطن برای تو چه کرده است، بپرس تو برای وطن چه کردهای.»پاسخ به این پرسش، معمولاً یکی از این دو است:◾️گروهی با شرم به یاد میآورند که کاری برای وطن نکردهاند. بدین ترتیب می کوشند حتی به قیمت آسایش، مال یا جانشان، کاری برای وطن کنند چرا که وطن خانه ماست و بیآن، هیچیم. ◾️گروهی دیگر اما میگویند: مگر وطن برای من چه کرده است که خود را بدهکار آن بدانم؟ مگر چه چیزی در این خاک متعلق به من است؟ من رعیتی بیش نیستم که از سر تصادف اینجا به دنیا آمدهام. اینجا ملک من نیست بلکه ملک صاحبان قدرت است. اگر قرار است کسی برای وطن از خود بگذرد، همان صاحبان قدرت این کار را بکنند. این پاسخ، هرچند کمتر با صدای بلند گفته میشود، اما برای بسیاری احساسی واقعی است.❗️از نقلقولهای مجعول منسوب به مرحوم دکتر حسابی، یکی هم این است: «تعریف جهان سوم این است که اگر بخواهی برای وطنت کاری بکنی، باید از هست و نیستت بگذری.» طنز ماجرا اینجاست که اگرچه بسیاری این جمله را ساختگی میدانند، اما تجربه زیستهشان آن را واقعی احساس میکند.اما به گمان من، مساله نه پاسخ این سوال، بلکه خودِ سوال است.🔸 جامعهای که در آن دائماً از شهروندان پرسیده شود «تو برای وطن چه کردهای؟»، احتمالاً در وضعیتی دائمی از بحران به سر می برد. جایی که بقا و امنیت کشور، همواره محتاج فداکاریهای فوقالعاده است که خود مستهلک کننده و نابود کننده نیرو و انرژی و وجدان جامعه است. در یک جامعه توسعهیافته، شهروند برای خدمت به وطن نیازی به قهرمان بودن ندارد. او با کار کردن، سرمایهگذاری، قانونمداری، نوآوری و تربیت نسل بعد، هر روز کشور را میسازد، بیآنکه کسی چنین سوالی از او بپرسد. در چنین جامعه ای، پرسشی چنان، امری بسیار بسیار نادر و مختص مواقع بحرانی است.🔹از همین رو، پرسش اصلی این نیست که «ما برای وطن چه کردهایم؟» بلکه این است که آیا اساساً وطنی، به معنای یک دارایی و مفهوم مشترک، برای همه شهروندان ساخته شده است؟ آیا ساختار حکمرانی، مردم را صاحبان کشور میداند یا صرفاً خدمتگزاران و رعایا و جانفدایان آن؟🔸این، نه صرفا یک بحث سیاسی یا اخلاقی بلکه مسالهای بنیادین در توسعه است. توسعه، بیش از آنکه به منابع طبیعی یا فناوری وابسته باشد، به میلیونها اراده کوچک شهروندان در تصمیم به ماندن، سرمایهگذاری، نوآوری، اعتماد به آینده و مشارکت در سرنوشت جمعی وابسته است. این تصمیمها را نمیتوان با اجبار یا ایجاد حس شرمساری و بدهکاری در شهروند تولید کرد بلکه محصول این هستند که انسان احساس کند آینده کشور، آینده خود اوست.🔹انسان برای چیزی سرمایهگذاری میکند که آن را از آنِ خود بداند. از خانه خود مراقبت میکند و در روز خطر از آن دفاع میکند. اما اگر احساس کند تنها مستأجر یا رعیت است، طبیعی است که مسئولیت خود را نیز محدود ببیند. مسئولیتپذیری، زاده احساس مالکیت است.❇️شاید بنیادیترین تفاوت دولت توسعهگرا و دولت بحرانزده نیز همین باشد. دولت توسعهگرا از شهروند نمیپرسد: «برای وطن چه کردهای؟» بلکه ساختاری میسازد که شهروند، بیآنکه چنین پرسشی از او شود، هر روز برای وطن کار کند.✳️ فداکاری، علت وطنسازی نیست، بلکه معلول وطنسازی است.


