
فعال سیاسی، روزنامهنگاراین کانال در قبال انتشار مطالب آن در رسانههای دیگر مسؤولیتی ندارد.برخی رسانهها مطالب مرا با دخلوتصرف منتشر میکنند. برای دریافت متن صحیح مطالب من به این کانال مراجعه فرمایید.ارتباط با ادمین: @bigdeli_ra
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 8 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 8 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🖌 خبرنگاری، نگاه تیز و قلم صادق است!✍ توییت: رحمتاله بیگدلی خبرنگاری، نگاه تیز و قلم صادق است!و خبرنگار کسی است که حقیقت را از میان غبار دروغ و فریب بیرون میکشد؛حتی اگر بهایش خطر مالی و جانی باشد!روزت مبارک، نگهبان بیدار آگاهی!🔻 کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:🆔 @rahmatollahbigdeli
🎥 سخنان باقر خرازی میتواند مصداق بغی، محاربه و افساد فیالارض باشد✍ توییت: رحمتاله بیگدلی باقر خرازی: «فتوا میدم بیحجابهارو بکشید، لشکرکشی کنید، برهنههارو به قتل برسونید، اگه دولت اومد اونهارو هم بزنید، این دولت شیطانیه و زیر دست آمریکاست، اسلام همینه، باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم.»سخنان باقر خرازی صرفاً یک اظهارنظر سیاسی یا فتوای شخصی نیست، بلکه مجموعهای از گزارههاست که در کنار هم دعوت به خشونت سازمانیافته، خودسری در اجرای مجازات، تقابل با حاکمیت و اخلال در امنیت عمومی را صورتبندی و ترویج میکند.در سخنان خرازی چهار عنصر روشن وجود دارد:۱. فرمان قتل شهروندان به دلیل نوع پوشش.۲. فراخوان به سازماندهی نیرو و «لشکرکشی» برای اجرای آن.۳. دستور مقابله با نیروهای دولتی در صورت مداخله.۴. سلب مشروعیت از دولت و دعوت به استمرار خشونت با شعار «باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم».از منظر فقه امامیه:۱. این سخنان متضمن افتئات بر حاکم و تصرف خودسرانه در صلاحیت حکومت و قاضی است. هیچ فرد یا گروهی، حتی با عنوان فقیه یا صاحب فتوا، حق ندارد حکم قتل صادر و اجرای آن را به مردم واگذار کند. اجرای مجازات، بهویژه سلب حیات در صلاحیت حکومت و دستگاه قضایی است.۲. بیحجابی مجازات قتل ندارد. بنابراین دعوت به قتل زنان به علت بیحجابی فاقد مستند شرعی و تعرض به حرمت نفس محترمه است. قرآن میفرماید: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا.»۳. امر به معروف و نهی از منکر نیز مجوز خشونت خودسرانه نیست. این فریضه دارای شرایط و مراتب است؛ از جمله احتمال تأثیر و عدم ترتب مفسده بزرگتر.تشکیل گروههای خیابانی، قتل شهروندان و مقابله با نیروهای رسمی، نه اجرای این فریضه، بلکه نقض ضوابط آن است.از منظر حقوق کیفری:سخنان خرازی متضمن مؤلفههایی چون تحریک و ترغیب به قتل، دعوت به سازماندهی نیرو برای خشونت، تحریک به مقابله با مأموران رسمی و تشویق به اخلال در امنیت عمومی است.افزون بر این، هنگامی که همزمان دولت نفی مشروعیت میشود و مردم به سازماندهی نیرو و حمله به شهروندان و مأموران حکومت فراخوانده میشوند، این رفتار میتواند با تحقق شرایط قانونی، تحت عناوینی مانند بغی و حسب مورد تحت عناوینی چون محاربه و افساد فیالارض بررسی شود.البته تشخیص عنوان نهایی و احراز ارکان قانونی، با مرجع قضایی است.مسأله فقط تهدید چند فرد نیست، بلکه اصل انحصار اِعمال قوه قهریه در اختیار حکومت و مرجع قضایی هدف قرار گرفته است.اگر هر فرد یا گروهی بتواند با برداشت شخصی از دین، حکم قتل صادر و نیرو سازماندهی کند و مردم را به مقابله با مأموران رسمی فرا بخواند، قانون جای خود را به اراده گروههای خودسر خواهد داد.بنابراین، سخنان باقر خرازی از حیث فقهی فاقد مشروعیت برای صدور و اجرای حکم قتل توسط اشخاص، از حیث حقوقی متضمن دعوت به خشونت و ارتکاب جرم و از حیث اجتماعی تهدیدی علیه نظم عمومی و امنیت ملی است.برخورد قانونی با چنین رفتاری، برخورد با عقیده یا فقه نیست؛ صیانت از جان شهروندان، نظم عمومی، صلاحیت انحصاری دستگاه قضایی و حاکمیت قانون است.هیچکس نمیتواند به نام دین، خود را جایگزین دادگاه کند؛ حکم قتل صادر کند، برای اجرای آن لشکر سازمان دهد و در برابر مقاومت حکومت، مردم را به جنگ با نیروهای رسمی فرا بخواند.🔻 کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:🆔 @rahmatollahbigdeli
✅ پیشنهاد رحمتاله بیگدلی به پزشکیان: همانطور که با مخالفان نهایت وفاق را دارید، با حامیان خود نیز وفاق کنیدحجتالاسلام والمسلمین رحمتاله بیگدلی در حضور دکتر پزشکیان رئیسجمهوری اسلامی ایران و یاران ستادی وی گفت:برادر گرامی، جناب آقای دکتر پزشکیانتاریخ را نه جنگها، بلکه تصمیمها میسازند و ملتها را نه قدرتها، بلکه ارادهها دگرگون میکنند. گاه یک تصمیم شجاعانه، سرنوشت ملتی را بیش از هزاران شعار و صدها خطابه دگرگون میسازد.همه ما اسفند ۱۴۰۲ را به یاد داریم. در آستانه انتخابات مجلس دوازدهم فضای سیاسی کشور چُنان سنگین و افق امید کمرنگ بود که بسیاری از مردم و بخش عمده اصلاحطلبان، کنارهگیری را ترجیح دادند، اما شما برخلاف فضای غالب، بهجای کنارهگیری و انفعال، حضور مسؤولانه و فعال را برگزیدید.جناب پزشکیانیازدهم اسفند ۱۴۰۲ را نیز حتما به یاد دارید.من برای رأی دادن به شما به تبریز آمدم.برخی از دوستان حاضر در ستاد شما، هم به نامزدی شما و هم به حضور من برای رأی دادن معترض بودند و میپرسیدند: «این نامزدی و این رأی دادن چه ثمری دارد؟!»گفتم: من آمدهام تا آقای پزشکیان با یک رأی بیشتر به مجلس راه یابد!گفتند: با این وضعیت، اساساً اصل این انتخابات چه اثری دارد؟پاسخ دادم: آقای پزشکیان رئیس جمهوری آینده ایران است و شایسته نیست با رأی کم وارد مجلس شود.آقای پزشکیانشما با تعجب فرمودید: مرا تأییدصلاحیت نمیکنند!گفتم: به فضل الهی، شما هم تأییدصلاحیت و هم رئیس جمهوری خواهید شد.این خاطره را نه برای نقل یک واقعه تاریخی، بلکه برای یادآوری یک سنت تغییرناپذیر الهی متذکر شدم: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»آقای پزشکیانامروز بسیاری از یاران شما از اینکه از ظرفیتهای علمی، تجربی و مدیریتی آنان استفاده نشده است دلگیرند و بعضا نقدهای جدی و دلسوزانهای نیز به عملکرد دولت دارند.بیتردید، این دغدغهها و نقدها شایسته شنیدن و پاسخگویی هستند.اما پس از دو سال، از همه دوستان میخواهم دولت را نه با آرزوها و احساسات، بلکه با لحاظ واقعیتها، امکانات موجود و با معیار منافع ملی داوری کنند.دولت چهاردهم، ایرانِ آرام و باثبات را تحویل نگرفت؛ کشوری را تحویل گرفت که با تورم مُزمن، ناترازیهای ساختاری، تحریمهای گسترده و سپس جنگ مواجه بود.در چنین وضعیتی، اولین وظیفه هر دولتی، ساختن آرمانشهر نیست، بلکه جلوگیری از فروپاشی، حفظ ثبات، افزایش تابآوری ملی و عبور دادن کشور از بحران است؛ زیرا بدون ثبات، نه توسعه امکانپذیر است، نه عدالت تحقق مییابد و نه اصلاح پایدار شکل میگیرد.جناب پزشکیانبه باور من، شما و دولتتان در این آزمون، کارنامهای قابل دفاع ارائه کردهاید. در سختترین روزهای جنگ، چرخ زندگی مردم از حرکت بازنماند؛ سوخت، نان، دارو و کالاهای اساسی تأمین شد و نظام اداری، امنیتی و دفاعی کشور، منسجم و کارآمد عمل کرد. در سیاست خارجی، گفتوگو جایگزین بنبست شد و روابط راهبردی با شرق بخشی از گرههای موجود را گشود. در اقتصاد و زیرساخت نیز با وجود همه محدودیتها، تولید نفت افزایش یافت و پروژههای عمرانی و زیربنایی متوقف نشد.البته رنج مردم از گرانی، تورم و کاهش قدرت خرید، واقعیتی انکارناپذیر است و باید در صدر اولویتهای دولت قرار گیرد. مردم حق دارند رفاه، عدالت، کارآمدی و گشایش بیشتری را مطالبه کنند و این مطالبه، حقی مشروع و قابل احترام است.جناب پزشکیانبزرگترین سرمایه شما، اعتماد مردم به صداقت، سلامت نفس و پاسخگویی شماست. این سرمایه اجتماعی را پاس بدارید، دایره مشورت را گستردهتر کنید و از همه فرزندان شایسته ایران، فارغ از سلیقهها و گرایشها برای پیشرفت کشور بهره بگیرید.جناب پزشکیانشما در وفاق با مخالفان، سنگ تمام گذاشتهاید.اکنون برادرانه به شما پیشنهاد میکنم: همانطور که در وفاق با مخالفان، نهایت اهتمام و موفقیت را داشتهاید، با یاران و حامیان خود نیز وفاق داشته باشید و همدلی و گفتوگو را تقویت کنید؛ زیرا پشتوانه پایدار هر دولتی، همان کسانی هستند که آن دولت را بر سر کار آوردهاند و در روزهای سخت نیز بزرگترین سرمایه اجتماعی آن خواهند بود؛ چنانکه در قاعده مشهور فلسفی آمده است: «علت مُبقیه هر چیزی، علت مُحدِثه آن است.»همانطور که تصمیم شجاعانه شما در اسفند ۱۴۰۲ مسیر آینده را تغییر داد، امروز نیز آینده ایران را نه یأس بلکه امید، نه حذف بلکه مشارکت، نه تفرقه بلکه وفاق و نه شعار، بلکه صداقت، عدالت، شایستهسالاری و پایبندی به منافع ملی در سیاست داخلی و خارجی خواهد ساخت.اگر با مردم صادق باشیم، عدالت را معیار تصمیمگیری قرار دهیم و منافع ملی را بر هر منافع شخصی مقدم بداریم، آینده ایران، بیتردید روشنتر، امنتر و امیدبخشتر خواهد بود.🔻متن خبر در ایلنا:🆔 ilna.ir/fa/tiny/news-1822121
✅ رحمتاله بیگدلی: افشا و برخورد قاطع قضایی با «باجنیوزها» یک ضرورت و وظیفه ملی است✍ یادداشت در خبرگزاری ایلنا ❇️ باجنیوزها؛ دشمنان آزادی بیان و شرکای فساداگرچه فساد مالی معمولا با جابهجایی پول آغاز میشود، اما خطرناکترین نوع فساد، آنجاست که حقیقت به کالای خریدوفروش و ابزار فساد تبدیل میشود.هر جامعهای دو سرمایه بنیادین دارد: حقیقت و اعتماد عمومی.اگر حقیقت قربانی معامله شود و اعتماد عمومی فرو بریزد، نه آزادی بیان باقی میماند، نه رسانه مستقل، نه مبارزه مؤثر با فساد و نه امکان تحقق عدالت.رسانه، وجدان بیدار جامعه و دیدهبان منافع عمومی است، اما آنگاه که خبر از ابزار آگاهی به ابزار تهدید، اخاذی و معامله بر سر آبرو و اطلاعات تبدیل شود، دیگر با رسانه روبهرو نیستیم؛ با باجنیوز روبهرو هستیم.باجنیوزها از اطلاعرسانی ارتزاق نمیکنند؛ از هراسافکنی و ارعاب ارتزاق میکنند. سرمایه آنان حقیقت نیست، ترس است. آنان اطلاعات را نه برای آگاهی مردم، بلکه برای وادار کردن اشخاص و نهادها به سکوت، امتیازدهی یا پرداخت وجوه مالی بهکار میگیرند. این رفتار صرفا یک تخلف حرفهای نیست؛ بلکه پیوند آشکار فساد رسانهای با عمل مجرمانه است.هیچ فساد سازمانیافتهای بدون سکوت جامعه دوام نمیآورد. سکوت، اکسیژن فساد است و آگاهی عمومی، نخستین شرط مهار آن.افشای مستند باجنیوزها، انتقامگیری نیست؛ دفاع از حق مردم برای دانستن است. افشا، قدرت ارعاب را درهم میشکند و اجازه نمیدهد عنوان مقدس «رسانه» به پوششی برای سوءاستفاده تبدیل شود.باید با صراحت گفت:باجنیوزها نهتنها مانع شفافیت و مبارزه با فساد هستند، بلکه خود یکی از کانونهای تولید فسادند.آنان با ایجاد ترس، مسیر افشای فساد واقعی را مسدود میکنند و سپس همان ترس را به کالایی برای معامله مبدل میسازند؛ یعنی هم حقیقت را محدود و هم فساد را بازتولید میکنند.البته افشای باجنیوزها هم تنها زمانی مشروع و اخلاقی است که بر اسناد، ادله و رعایت حقوق اشخاص استوار باشد؛ نه بر شایعه، افترا، تسویهحساب شخصی یا تعرض وقیحانه به حریم خصوصی افراد.اما افشای باجنیوزها پایان راه نیست؛ آغاز راه است. اگر پس از افشا، قانون خاموش بماند، پیام خطرناکی به جامعه داده میشود: جرم و فساد رسانهای هزینهای ندارد!آزادی بیان، حق گفتن حقیقت است؛ نه حق معامله بر سر حقیقت.آزادی مطبوعات، حق نظارت بر قدرت است؛ نه حق تبدیل خبر به ابزار اخاذی.برخورد قاطع و قانونمند با باجنیوزها، محدود کردن آزادی بیان نیست، بلکه دفاع از آن است؛ زیرا اگر اخاذی رسانهای با روزنامهنگاری یکی پنداشته شود، نخستین قربانیان آن رسانههای مستقل و خبرنگاران شرافتمند خواهند بود.البته قاطعیت بدون عدالت نیز مشروعیت نمیآورد. همانگونه که مماشات با باجنیوزها خطرناک است، برخورد گزینشی، سلیقهای یا سیاسی نیز اعتماد عمومی را فرومیریزد.قانون باید برای همه یکسان اجرا شود؛ نه با منتقدان سختگیرانه و با باجگیرانِ خودی مداراگرانه!امروز مسأله فقط چند کانال یا صفحه مجازی نیست؛ مسأله امنیت حقوقی جامعه، اعتبار رسانه، اعتماد عمومی، سلامت مبارزه با فساد، امنیت روانی مردم و حفظ شجاعت تصمیمگیری و عمل مدیران است.اگر باجنیوزها مهار نشوند، فردا هر شهروند، هر مدیر، هر فعال اقتصادی، هر استاد، هر پزشک، هر قاضی، هر نماینده و هر روزنامهنگاری ممکن است قربانی چرخه تهدید و اخاذی شود!ازاینرو:افشای مستند باجنیوزها یک مسؤولیت اجتماعی است.برخورد قاطع، عادلانه و قانونمند با باجنیوزها یک تکلیف حاکمیتی است.دفاع از آزادی بیان، بدون مقابله جدی با باجگیری رسانهای ممکن نیست.مدارا با باجنیوزها، مدارا با فساد است.و مبارزه قانونمند با باجنیوزها، دفاع از حقیقت، عدالت، آزادی بیان و حقوق ملت است؛ زیرا رسانهای که حقیقت را ابزار معامله کند، دیگر خدمتگزار آگاهی عمومی نیست، بلکه به بخشی از چرخه فساد تبدیل میشود.🔻متن کامل یادداشت در خبرگزاری کار(ایلنا):🆔 ilna.ir/fa/tiny/news-1821568%F0%9F%94%BB کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:🆔 @rahmatollahbigdeli
✅ قوه قضائیه در مسیر عدالت و یاوهگویان در صف زندان✍ توییت: رحمتاله بیگدلی ۱. کامران غضنفری نماینده مجلس با شکایت روحانی به جرم افترازنی به ۱۳ ماه زندان محکوم شد.۲. حمید رسایی نیز به جرم افترازنی به ۱۰ ماه زندان محکوم شد.۳. بیژن زنگنه در پرونده کرسنت تبرئه شد.۴. اینک نوبت محاکمه احمدینژاد و جلیلی به خاطر پرونده کرسنت و جواد کریمی قدوسی، امیرحسین ثابتی و دیگر غوغائیان به اتهام توهین و افترازنی است.🔻لینک گزارش محکومیت کامران غضنفری در خبرآنلاین:🆔 khabaronline.ir/xq7rP🔻 کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:🆔 @rahmatollahbigdeli
☑️ اکبر عبدی؛ تُرک هزارچهره از میان ما رفت✍ توییت: رحمتاله بیگدلی اکبر عبدی خنده را به زبان رنج مردم ترجمه کرد؛از «اجارهنشینها» و «مردی که موش شد» تا «مادر»، «آدمبرفی» و «اخراجیها».عبدی فقط نقش بازی نمیکرد؛ مردم را بازی میکرد؛ با سادگی، هوشمندی و مظلومیت!صدا و خندههای تلخش برای همیشه در حافظه جمعی ما خواهد ماند!خدایش بیامرزادیادش نسلها جاودانه بادفرزند بزرگ ترکزبان ایراناکبر عبدی؛ مینچهرَه تورک آرامیزدان گئتدیاکبر عبدی گولمهگی خالقین درد دیلینه چئویردی؛ «کیرایهنشینلر»دن و «سیچان اولان کیشی»دن توتموش، «آنا»، «قار آدامی» و «اخراجیلر»ه قدر.عبدی یالنیز رول اوینامیردی؛ خلقین اؤزونو اویناییردی؛ سادهلیگی، زیرکلیگی و مظلوملوغو ایله.سسی، او آجی گولوشلری و معصوم باخیشی ابدیلیکله بیزیم اورتاق حافظهمیزده یاشایاجاق.آلله رحمت ائلهسینیادی نسیللرجه یاشاسینایرانین و تورکون بویوک اوشاغی🔻 کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:🆔 @rahmatollahbigdeli
✅ فقر ادبی و فلسفی یا شیادی در استدلال؟/ در نقد «شیاد» خواندن علی شریعتی توسط موسی غنینژاد✍ رحمتاله بیگدلییادداشت در پایگاه خبری و تحلیلی دیدبان ایراندکتر موسی غنینژاد مدعی شده که دکتر علی شریعتی «شیاد» بوده است؛ زیرا شخصیتی به نام «پروفسور شاندل» را آفریده و گاهی اندیشههای خود را از زبان او بیان کرده است!این ادعا اگر صرفاً یک داوری احساسی بود و توسط یک فرد عامی مطرح شده بود، شاید نیازی به پاسخ نداشت، اما هنگامی که در قامت یک نقد علمی و روشنفکرانه توسط کسی مطرح میشود که نزد عدهای مرجعیت دارد، باید با معیارهای ادبیات، منطق، فلسفه و روششناسی سنجیده شود.نخستین پرسش این است: آیا آفرینش یک شخصیت مفهومی فینفسه مصداق فریب و شیادی است؟اگر پاسخ مثبت باشد، نتیجهای اجتنابناپذیر به دست میآید: نه فقط شریعتی، بلکه بخش بزرگی از تاریخ فلسفه، ادبیات و عرفان جهان نیز باید برچسب «شیادی» بخورد؛ زیرا استفاده از شخصیتهای مفهومی، نه استثنا، بلکه یکی از کهنترین و معتبرترین شیوههای تولید و انتقال اندیشه در تمدن بشری است. اگر نتیجه یک استدلال به مُحال یا امری آشکارا باطل بیانجامد، این نتیجه، پیش از هر چیز، بطلان مقدمات آن استدلال را آشکار میکند.افلاطون سقراط را صرفاً گزارش نمیکند؛ اهل فلسفه میدانند که او «سقراط افلاطونی» را میآفریند؛ شخصیتی که ظرف بیان فلسفه افلاطون است.نیچه زرتشت تاریخی را گزارش نمیکند، بلکه زرتشت تاریخی را به «زرتشت فلسفی» تبدیل میکند تا ژرفترین اندیشههای خود را از زبان او بیان کند.کییرکگور شاهکارهای فلسفی خود را با نامهای مستعار و شخصیتهای مستقل مینویسد.گوته در فاوست، داستایوفسکی در روایت «بازپرس بزرگ» و عطار نیشابوری در منطقالطیر نیز دقیقاً از همین سنت بهره میگیرند.آیا حتی یک فیلسوف یا منتقد معتبر، افلاطون، نیچه، کییرکگور، گوته، داستایوفسکی یا عطار را به همین دلیل «شیاد» خوانده است؟پاسخ روشن است: هرگز.دلیل آن نیز روشن است. آنان میان «شخصیت تاریخی» و «شخصیت مفهومی» تفاوت میگذارند. شخصیت تاریخی، موضوع تحقیق مورخ است، اما شخصیت مفهومی، ابزار ادیب، فیلسوف، نویسنده و عارف برای اندیشیدن است. این دو، دو مقوله متفاوتاند و سنجیدن یکی با معیار دیگری، خطایی آشکار در روششناسی است؛ همانند آنکه بخواهیم یک شعر را با قواعد آزمایشگاه فیزیک یا یک نظریه اقتصادی را با معیارهای عروض و قافیه ارزیابی کنیم.بنابراین، مسأله اصلی، «پروفسور شاندل» نیست؛ مسأله، ناتوانی غنینژاد در تشخیص یکی از ابتداییترین مفاهیم فلسفه و نظریه ادبی است. کسی که تفاوت میان شخصیت تاریخی و شخصیت مفهومی را درنیابد، طبیعی است که آفرینش ادبی و فلسفی را با جعل تاریخی اشتباه بگیرد و از این خلط، اتهامی به سنگینی «شیادی» استخراج کند.از همینجا پرسش اصلی متوجه خود منتقد میشود: آیا نسبت دادن چنین اتهام سنگینی، بدون آشنایی با مبانی فلسفه، هرمنوتیک، نظریه روایت و تاریخ ادبیات، خود نوعی بیانضباطی معرفتی نیست؟آیا میتوان بدون شناخت قواعد یک دانش، با قاطعیت درباره آن حکم صادر کرد و انتظار داشت این داوری، علمی تلقی شود؟اقتصاد، علمی شریف و ضروری است، اما اقتصاد، فلسفه نیست؛ ادبیات نیست؛ هرمنوتیک نیست؛ تاریخ اندیشه نیست. همانطور که هیچ فیلسوفی با صرف آشنایی با فلسفه، مجاز نیست در باره پیچیدهترین نظریههای اقتصاد با قاطعیت حکم دهد، هیچ اقتصاددانی نیز با صرف تخصص در اقتصاد، مرجع داوری در فلسفه و ادبیات نمیشود. هر علمی، زبان، منطق، روش و معیارهای اعتبار خود را دارد و نادیده گرفتن این مرزها، نخستین گام در سقوط به ورطه خطاهای روشی است.ازاینرو اگر قرار باشد واژه «شیادی» در این بحث بهکار رود، پیش از آنکه متوجه شریعتی باشد، باید متوجه شیادی در استدلال باشد؛ یعنی آنجا که با یک مقدمه نادرست، نتیجهای سنگین گرفته میشود و بدون کمترین پشتوانه ادبی و فلسفی، یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر ایران به فریبکاری متهم میشود. این نقد، نه نقد فلسفی است و نه نقد ادبی، بلکه نمونهای از داوری شتابزدهای است که بر اثر ناآشنایی با موضوع، لباس استدلال بر تن کرده است.دکتر علی شریعتی نیز مانند هر متفکر دیگری قابل نقد است و هیچ اندیشمندی فراتر از نقد نیست، اما نقد به معنای لگدزدن نیست و هنگامی اعتبار دارد که از درون قواعد همان دانش برآید.کسی که میخواهد شریعتی را نقد کند باید نخست زبان شریعتی، سنت فلسفی و ادبیای را که او در آن میاندیشد و ابزارهای بیانی او را بشناسد، در غیر این صورت، آنچه نقد نامیده میشود، چیزی جز شیادی نیست که در قالب استدلال عرضه شده است!سعدی قرنها پیش حقیقتی را بیان کرده است که هنوز هم معیار سنجش بسیاری از داوریهاست:تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشد🆔 didbaniran.ir/fa/tiny/news-313938
✅ پارادوکس آزادی؛ رهایی از زنجیر استبداد و جهالت، نه مجوز برای پمپاژ دروغ و نفرت✍ رحمتاله بیگدلیمقاله تفصیلی در خبرگزاری ایلنا آزادی یکی از بزرگترین دستاوردهای عقل بشری و یکی از بنیادیترین مفاهیم در فلسفه سیاسی، اخلاق و حقوق انسانی است، اما همین مفهوم ارزشمند، در عین عظمت و نقش تاریخیاش در تعالی انسان و رهایی جوامع از سلطه و استبداد، یکی از پیچیدهترین، عمیقترین و مناقشهبرانگیزترین مفاهیم در اندیشه بشری بهشمار میرود.علت این پیچیدگی این است که آزادی، مفهومی تکبعدی نیست، بلکه دارای دو ساحت مکمل و بههمپیوسته است. آزادی تنها به معنای رفع مانع، نبودِ اجبار و رهایی از سلطه بیرونی نیست، بلکه پرسشی بنیادیتر را نیز در برابر انسان قرار میدهد:انسان پس از آنکه آزاد شد، برای چه چیزی آزاد است و چگونه باید از آزادی خویش بهره گیرد؟اینجاست که «پارادوکس آزادی» شکل میگیرد:آیا آزادی به معنای رهایی مطلق از هرگونه قید و محدودیت است؛ بهگونهای که انسان بتواند هر سخن یا رفتاری، حتی توهین، تحقیر، هتک حرمت و نفرتپراکنی را به نام آزادی توجیه کند؟یا اینکه آزادی، مفهومی عمیقتر و انسانیتر دارد و غایت آن، رهایی عقل از بند غل و زنجیرهای درونی و بیرونی، جهل، کشف حقیقت، شکوفایی شخصیت انسان، رشد اخلاقی و پاسداشت کرامت بشری است؟پاسخ منطقی و فلسفی این است که آزادی، اگر از عقلانیت، اخلاق و مسؤولیت جدا شود، بهتدریج ماهیت خود را از دست میدهد و به ضد خویش تبدیل میشود؛ زیرا اگر آزادی ابزار سلب آزادی، امنیت و کرامت دیگران گردد، در درون خود حامل تناقضی بنیادین خواهدبود. هدف آزادی، افزایش توان انتخاب آگاهانه انسان است، نه فراهم کردن امکان تجاوز به حقوق و حیثیت دیگران.به بیان دقیقتر:انسان آزاد میشود تا از زنجیرهای جهل، خرافه، تعصب کور، ترس و استبداد رها گردد، نه اینکه با نام آزادی، زنجیرهای تازهای از نفرت، تحقیر و خشونت بر پیکر جامعه تحمیل کند.مرز آزادی، کرامت انسان است. نقد اندیشه، حق همگان و شرط کشف حقیقت است، اما تحقیر صاحبان اندیشه، عبور از اخلاق و آغاز تخریب جامعه است.هم فیلسوفانی چون جان استوارت میل، یورگن هابرماس و کارل پوپر، و هم قرآن کریم، سنت نبوی و نهجالبلاغه بر یک حقیقت تأکید دارند: آزادی بدون مسؤولیت، به ضد خود تبدیل میشود.جامعه بالغ، جامعهای نیست که در آن هیچ اندیشهای نقد نشود؛ جامعهای است که شدیدترین نقدها با قویترین استدلالها بیان شوند، نه با زشتترین توهینها.آزادی یعنی حق اندیشیدن، حق نقد کردن و حق انتخاب؛ همراه با مسؤولیت پاسداری از حقیقت، اخلاق و کرامت انسان.🔻متن کامل مقاله تفصیلی را در لینک زیر در خبرگزاری بخوانید:🆔 ilna.ir/fa/tiny/news-1816713%F0%9F%86%94 @rahmatollahbigdeli