نقد عشق:درکی که ما ایرانیها از #عشق داریم و با گذشته و وجدانِ قدیم ما گره خورده است و به صورت تاری…
انتشار: 2026/08/18 05:52 UTCدریافت: 2026/08/22 02:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:14 UTC
نقد عشق:درکی که ما ایرانیها از #عشق داریم و با گذشته و وجدانِ قدیم ما گره خورده است و به صورت تاریخی در زبان شاعرانه و عرفانی ما تداوم داشته، اگرچه گاهی ما را زنده کرده، اما اکثر وقتها ما را سرگرم و محدود و نابود ساخته است. #تاریخ_عشقرحیم محمدی ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
پستهای تلگرام — جامعه ایرانی
نقد عشق (۲)رحیم محمدی ۲۸ مرداد ۱۴۰۵در تاریخ عشق؛مولوی در دفتر چهارم مثنوی معنوی آورده است؛ روزی بایزید بسطامی در جمع مریدان اَنا الحقّ (من خدا هستم) گفت و آنان برآشفتند. او پیشگوئی کرد: بار دیگر اگر چنین گویم، اندامهای مرا چاکچاک خواهید کرد...به هر حال روزی رسید که بایزید در مستی و شوریدگی ادّعای بزرگتری بر زبان راند: زان قویتر گفت کاوّل گفته بود.او گفت: لیس فی جُبَّتی سِوَی الله (در درون لباسهایم جز خدا نیست)آنگاه:آن مُـریدان جمله دیوانه شدندکاردها بر جسم پاکـش میزدندهر که اندر شیخ تیغی میخلیدباژگـونه از تن خود میدریـد. (هرکس که در بدن شیخ خنجری فرو میکرد، خنجر باژگونه میشد و در تن خودش فرو میرفت)نتیجه:قرنهای درازی است در کشور ما مربّیان و دانایان و ادیبانِ بزرگ جامعه، این اشعار شورانگیز را میخوانند و از آنها الهام مییابند و تشنگی وجود خویش را سیراب میکنند، آنگاه برمیگردند، کودکان و جوانان و زنان و مردان این کشور را تعلیم میدهند و تربیت میکنند. خب؛ مردمی که داستان بایزید و مریدانش را باور کردهاند، چرا وقتی فلان سال در شهر اردبیل یکی ادعا کرد؛ من جرقهی سم اسب حضرت عباس را در فلان مکان دیدم که فلان و فلان کرد، این را باور نکنند؟ و چرا در آن مکان دخیلها نبندند و آنجا را «حَـرم» ننامند؟ و بیماران و افلیجان خود را از دور و نزدیک به حـرم نیاورند و هفتهها و ماهها به امید شفا در آنجا نگه ندارند؟و چرا فلان سال که یکی ادعا کرد، من تصویر فلان آقا را در ماه دیدم، مردمان زمانه او را باور نکنند؟ و همگان از عالمِ و عامی در شهرها و روستاها به پشتبامها نروند و عکس آقا را در ماه نبینند؟ و... خب چه میتوان کرد؟ شاید دیگر زمانهی ما وقت مناسبی است که ما اندکی در خویشتن و منابع تربیتی خویش از نو بیاندیشیم و از خود بپرسیم: آیا میتوان از عشق پرسید؟ و آن را به علم و عقلِ زمانه آزمود؟ و از نو در آن اندیشید؟و آری در زمانهی ما گفتهاند که: هر مَهی از عشق حافظ گر گریخت دام مـولانا گرفتش گُـرده سـخت هرچه سعدی از سفر گوید به عقل چـون به عشق آید سفر باید زِ عقل عقلِ یونانی چـنان از زور عـشق سوختش خاکش نماند از جَزم عشق عشق آید از بیابانِ سحرخیزان ما عقلِ خودسوزی بود چوپانِ چوپانان ما فاشتر زیـن مـن نشـاید گفتنـم خود بخـوان از علمِ اکنون ای صـنم دانش کُهنه چو باد صَـرصَـر است سعد و نحس اخترانش مصدر است عقـلِ نـو را رسم شاگـردی بجـوی با فیـزیـک از کار کیهان نکته جـوی عقـل نـو از عقلِ پیـران بـرتر است ماه نـو بر ماهـبانان خوشتر است عصـرِ نـو را علـمِ نـو آمـد کمـال علـمها در نـوبت آمد پلّه پلّه بِالمأل#تاریخ_عشقکانال جامعه ایرانی
با سپاس از دوست گرامی آقای دکتر محمدی عزیز که همیشه از منش اخلاقی و دانش سرشار ایشان بهره بردهام، میخواستم نکاتی را اینجا بیان کنم. از آنجاکه در رساله دکتری آثار و اندیشههای ملکیان را بهعنوان یکی از نواندیشان دینی بررسی کردهام؛ در مطالعهی آثار مکتوب استاد ملکیان، به نکاتی رسیدهام که برخی از آنها را در رسالهام نیز مورد بحث و نقد قرار دادهام. یکی از این نقدهاــ که البته بیشتر ناظر به آثار مکتوب ملکیان است و نه لزوماً اندیشههای اوـ وجهی روششناختی دارد.بهنظرم بخشی از ویژگیهای آثار مکتوب ملکیان را باید با توجه به مسیر شکلگیری و ارائه این آثار در نظر گرفت. بخش قابلتوجهی از نوشتهها و کتابهای ایشان حاصل پیادهسازی سخنرانیها، درسگفتارها یا مجموعهای از گفتارهای ایشان است و از همین رو، همیشه از ساختار و صورتبندیای که در آثار دانشگاهیِ تألیفی انتظار میرود، برخوردار نیستند.پیامد این وضعیت گاهی در آثار ایشان بهصورت ضعف نسبی در انسجام درونی، تکرار برخی مطالب و مفاهیم، یا تعریفهایی که میتوانستند دقیقتر و روشنتر صورتبندی شوند، دیده میشود. بهگمان من، نکتهای که دوست گرامی، آقای دکتر محمدی، در فایل صوتی به آن اشاره کردند نیز از همین منظر قابل تأمل است.البته این نقد را نباید بهمعنای کمارزش دانستن آثار یا اندیشههای ملکیان تلقی کرد. ایشان فیلسوفی پُرکارند و بهنظر میرسد یکی از دغدغههای جدیشان، آگاهیبخشی و کمک به ارتقای تفکر و زندگی اخلاقی در جامعه است. شاید بتوان گفت بخشی از این مسئله نیز به انتخاب آگاهانهی ایشان برای حضور گسترده در عرصهی عمومی و ارتباط مستقیم با مخاطبان بازمیگردد؛ حضوری که طبعاً مجال و فرصت کمتری برای بازپرداخت، تدوین و ساختارمند کردن همه آثار در قالب متعارف دانشگاهی باقی میگذارد.ملکیان برای روشنفکر دو رسالت مهم برمیشمارد: «تقلیل مرارت» و «تقریر حقیقت». بهنظرم میتوان گفت او ایندو را تا حد زیادی بهعنوان یک تعهد اخلاقی در زندگی فکری خود نیز دنبال کرده است. تکاپوی گسترده او برای سخن گفتن با جامعه و آگاهیبخشی به مخاطبان را میتوان در امتداد همین تلقی از «تقریر حقیقت» و مسئولیت اخلاقی روشنفکر فهم کرد.از این رو، من نیز با وجود نقدهایی که به برخی آثار و حتی برخی وجوه اندیشهی ایشان دارم، در ارزیابی کلی ملکیان تلاش میکنم میان نقد علمی و داوری درباره شخصیت و کارنامهی فکری او تفکیک قائل شوم.و در پایان، با همهی نقدها، جانب تواضع و فروتنی را در برابر اندیشمندی رعایت میکنم که با وجود تنگناها و محدودیتهایی که فضای فکری و اجتماعی ایران برای اندیشمندان ایجاد کرده، بخش بزرگی از توان و زندگی فکری خود را صرف آگاهیبخشی، گفتوگو با جامعه و دفاع از عقلانیت و اخلاق کرده است. به گمان من، نقد اندیشه و اثر، نهتنها با این احترام منافاتی ندارد، بلکه اساساً زمانی ارزشمند است که با انصاف و احترام به کوشش فکری دیگری همراه باشد.ماهمنیر ایرانپور۲۴ مرداد ۴۰۵
Voice messageدر خصوص بحثی که در بالا در مورد چیستی ایدئولوژی ارائه کردم، خانم دکتر ماهمنیر ایرانپور یادداشتی نوشتهاند که عیناً تقدیم میکنم.محمدی
عصر یکشنبههای بخاراشانزدهمین نشست از سلسله نشستهای عصر یکشنبههای بخارا به نقد و بررسی کتاب «نظریۀ فروپاشی» (تحلیلی جامعهشناختیـ تاریخی از فروپاشی نظم سیاسی در ایران) نوشتۀ تقی آزاد ارمکی، که از سوی نشر فراهم منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ با سخنرانی تقی آزاد ارمکی، مقصود فراستخواه، داریوش رحمانیان، رحیم محمدی و علی دهباشی در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد.میدان نیاوران، خیابان پور ابتهاج، پلاک ۲۱۰، خانۀ کتاب دبا
