از ظهر که این پستِ حسین را خواندهام ذهنم درگیر است:https://t.me/theblindtexts/636 دلم میخواهد زمان…
انتشار: 2026/07/25 20:33 UTCدریافت: 2026/08/15 02:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:13 UTC
از ظهر که این پستِ حسین را خواندهام ذهنم درگیر است:t.me/theblindtexts/636 دلم میخواهد زمان به عقب برمیگشت و میرفتم در آن روستای دورافتادهی خراسان، آن بچهی پنجساله را بغل میکردم و میگفتم: بیا از اینجا برویم حسین. بیا برویم از جایی که نمیدانند امیدِ معجزه دادن به یک بچهی پنجسالهی نابینا، که "با مالیدنِ آبزمزم به چشمت خوب خواهی شد" چقدر کارِ نامنصفانهایست. ببخشید که چشمت خوب نشد. ببخشید که ناامید شدی.ببخش که نمیدانند بچهها در این سن است که بنیانِ باورها و اعتمادشان به پیشبینیپذیر بودنِ عالم شکل میگیرد. ببخش که اینهمه عمر کردهاند و حتی یک مورد "خودشان" ندیدهاند که اینجور راهحلها جواب بدهد، ولیباز به قلبِ کوچکِ یک بچهی پنجساله چنین امیدِ واهیای میندازند. ببخش که نمیدانند با سست کردنِ ایمان در قلب یک کودک، دارند خدایی را از او میگیرند که میتوانست هزار و یک کارکردِ دیگر داشته باشد در تحملِ رنجهای زندگیاش در آینده.ببخش حسین جان که نمیدانستند آبزمزم برای آن بچهی نابینا در روستا، فرصتِ لمسِ زبریِ صفحهی بریل زیر انگشتش بود. هدیه دادن یک ضبطصوتِ کوچک و چند نوار کاستِ قصهی کودکانه بود. تشویقِ والدینش بود که او را به وقتش به مدرسه بفرستند، نه سالها بعد. بچهای که انقدر بااستعداد بود که علیرغمِ دیر شروع کردنِ تحصیل، پلهها را دوتا یکی بالا رفت و بعد از رشتهی حقوق، حالا دارد دکترایش را در ادبیات فارسی هم میگیرد، نویسنده است، فعالِ حقوقِ نابینایان است، و حسین است.***پینوشت: آبزمزم برای جامعهی ما هم تعریف کردنِ قصهی این آدمهاست. گفتن از مطالباتِ آنهاست. که خدا میداند توی آنها چند حسینِ دیگر هست که فقط یک فرصت، یک حمایتِ مختصر میتواند آنها را هم به آغوشِ زندگی برگرداند... آبزمزمِ همهی ما هم شاید اینست که بالاخره روزی برسد که باور کنیم، تنها چشمهی مقدسِ عالَم، نه در عربستان یا هیچ کجای دیگر، که در قلبِ هر کدام از ماست که قدمی برای آزادی و آبادیِ این خاک برمیدارد، تا دیگر هیچ کودکِ هموطنی، ناامیدیِ عظیمِ آن بچهی پنجساله را تجربه نکند. تا دیگر هیچ بچهای، در هیچ روستای دورافتادهای، تنها امیدش به خوب شدنِ چشمهایش، مالیدنِ آبزمزم به چشمهایش نباشد.@RadioLoo حمید باقرلو
