همچو آن شخص درشت خوشسخندر میان ره نشاند او خاربنره گذریانش ملامتگر شدندپس بگفتندش بکن این را نکند…
انتشار: 2026/08/15 02:23 UTCدریافت: 2026/08/16 19:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 19:45 UTC
همچو آن شخص درشت خوشسخندر میان ره نشاند او خاربنره گذریانش ملامتگر شدندپس بگفتندش بکن این را نکندهر دمی آن خاربن افزون شدیپای خلق از زخم آن پر خون شدیجامههای خلق بدریدی ز خارپای درویشان بخستی زار زارچون به جِد حاکم بدو گفت این بِکنگفت آری بر کنم روزیش منمدتی فردا و فردا وعده دادشد درختِ خارِ او محکم نهادگفت روزی حاکمش ای وعده کژپیش آ در کار ما واپس مغژگفت الایام یا عم بینناگفت عجل لا تماطل دینناتو که میگویی که فردا این بدانکه به هر روزی که میآید زمانآن درخت بَد جوانتر میشودوین کننده پیر و مضطر میشودخاربن در قوت و برخاستنخارکن در پیری و در کاستنخاربن هر روز و هر دم سبز و ترخارکن هر روز زار و خشک تراو جوانتر میشود تو پیرترزود باش و روزگار خود مبرخاربن دان هر یکی خوی بدتبارها در پای خار آخر زدتبارها از خوی خود خسته شدیحس نداری سخت بیحس آمدیگر ز خسته گشتن دیگر کسانکه ز خُلق زشت تو هست آن رسانغافلی باری ز زخم خود نهایتو عذاب خویش و هر بیگانهاییا تبر بر گیر و مردانه بزنتو علیوار این در خیبر بکن#جناب_مولانا #مثنوی_معنویدفتر دوم

