افسانه «کلامِ آخر»؛ چرا برای عبور از درد، نیازی به عذرخواهیِ دیگران نداریم؟یکی از فلجکنندهترین تو…
انتشار: 2026/08/07 11:32 UTCدریافت: 2026/08/09 21:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 21:43 UTC
افسانه «کلامِ آخر»؛ چرا برای عبور از درد، نیازی به عذرخواهیِ دیگران نداریم؟یکی از فلجکنندهترین توقفگاهها در مسیرِ سوگواریِ یک رابطه یا یک فقدان، انتظار برای چیزی است که در فرهنگ عامه به آن «بسته شدن پرونده» یا گرفتنِ یک توضیحِ نهایی میگویند. ما ماهها و گاهی سالها در برزخِ یک پایانِ ناتمام دستوپا میزنیم، فقط به این امید که روزی طرف مقابل برگردد، روبهروی ما بنشیند و دقیقاً بگوید «چرا» آن رفتار را کرد، یا بابتِ زخمهایی که به جا گذاشته عمیقاً عذرخواهی کند.ما این توهم را در سر میپرورانیم که التیامِ ما، در گروِ شنیدنِ این کلمات است. اما این یک تلهی پنهان است؛ تلهای که در آن، کلیدِ رهاییِ روانمان را دو دستی تقدیمِ کسی کردهایم که از ابتدا مسئولِ ویرانیِ ما بوده است.بیایید با یک تصویرِ ملموس به ماجرا نگاه کنیم. تصور کنید فردی در یک تصادف رانندگی بهشدت مجروح شده و رانندهی مقصر فرار کرده است. آیا مجروح در کفِ خیابان میماند و خونریزی را نادیده میگیرد تا راننده برگردد و عذرخواهی کند؟ قطعاً نه. او خودش را به بیمارستان میرساند، دردِ بخیه را تاب میآورد و برای دوباره راه رفتن تلاش میکند. اما وقتی پای زخمهای نامرئیِ روان به میان میآید، ما گاهی دقیقاً همان مجروحی میشویم که درمانش را مشروط به بازگشتِ مقصر کرده است.واقعیتِ تلخ و بیدارگر این است که بسیاری از آدمهایی که به ما آسیب زدهاند، هرگز به آن سطح از بلوغ، آگاهی یا شجاعت نمیرسند که مسئولیتِ رفتارشان را بپذیرند. حتی اگر روزی آن گفتگوی نهایی که در ذهنمان ساختهایم شکل بگیرد، معمولاً پر از توجیههای سطحی، فرافکنی و دفاعهای روانیِ طرف مقابل است. تجربهی بالینی نشان میدهد این تقلاها نه تنها به ما آرامش نمیدهد، بلکه حفرهی ابهام و خشم را در درونمان عمیقتر میکند.گرهگشایی از این رنج، زمانی اتفاق میافتد که بپذیریم «شفا یافتن»، یک پروژهی مشترک با کسی که ما را آزرده نیست؛ بلکه یک مسیرِ کاملاً فردی است. ما برای اینکه ورقِ زندگیمان را برگردانیم و فصلِ جدیدی را آغاز کنیم، به هیچ دیالوگِ پایانی، هیچ اعتراف و هیچ «ببخشید»ای از سوی دنیای بیرون نیاز نداریم.نقطهی پایان را دیگران برای ما نمیگذارند؛ نقطه پایان دقیقاً در همان لحظهای گذاشته میشود که ما در اوجِ درد، با خودمان عهد میبندیم «من هنوز نمیدانم چرا این اتفاق افتاد و شاید هرگز هم نفهمم، اما دیگر اجازه نمیدهم زمانِ حالم، گروگانِ پاسخهای دریافتنشده از گذشته بماند.» این همان لحظهی باشکوهِ بازپسگیریِ قدرت و بیداریِ روان است.#آپولو👥 گفتوگوی آگاهانه، نقطه آغاز درمان است.™️ #گروه_روانشناسی_و_مشاوره@Psychologyandcounseling

