🐚اطلاعیهی ثبتنام دومین کارگاه کوتاهمدت در شهریورماهگروه آموزشی مانژه برگزار میکندکارگاه «دشوار…
انتشار: 2026/08/13 06:19 UTCدریافت: 2026/08/18 17:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 17:57 UTC
🐚اطلاعیهی ثبتنام دومین کارگاه کوتاهمدت در شهریورماهگروه آموزشی مانژه برگزار میکندکارگاه «دشوار در موقعیت تحلیلی»۶ جلسه آموزشی، هر جلسه ۲ ساعتمخاطبان: رواندرمانگران، روانکاوان، روانشناسان بالینی، روانپزشکان و درمانگران تحت آموزش که تجربه کار بالینی و امکان استفاده از سوپرویژن حرفهای دارند.روش دوره: ارائه نظری، مطالعه وینیتهای بالینی، بحث گروهی، ایفای نقش و تمرین موقعیتهای دشوار، صورتبندی بالینی و سوپرویژن گروهی آموزشیمدرس: دکتر امیرحسین جلالی ندوشنزمان: شروع از یکم شهریور، یکشنبهها ۲۱ تا ۲۳نحوه برگزاری: آنلاین، در گوگلمیتدر این کارگاه، موقعیتهایی بررسی میشوند که در آنها اضطراب، فوریت، میل، درماندگی یا فشار برای اقدام، ظرفیت فکرکردن و ادامه کار تحلیلی درمانگر را به چالش میکشند.محورهای کارگاه:• دشواری در موقعیت تحلیلی و ظرفیت فکرکردن زیر فشار• حمله به چارچوب درمان و مرزهای حرفهای• افشاگریهای تکاندهنده در رابطه درمانی• مواجهه با خودکشی و ارزیابی خطر• امر اروتیک، انتقال و انتقال متقابل• رکود و بنبست در فرایند درمان• تصمیمگیری بالینی، ارجاع و سوپرویژن• بازگشت به کار تحلیلی پس از بحرانجهت ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر پیام بگذارید:@manjehline
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- تجربههای روانپزشکانه · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۵
- تجربههای روانپزشکانه · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۵
- تجربههای روانپزشکانه · تطابق دقیق — ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۷
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — تجربههای روانپزشکانه
🗣 بازتابجهش قیمت برخی داروهای پرکاربرد در روانپزشکیبررسی فهرست جدید قیمت محصولات شرکت دارویی بهداشتی لقمان نشان میدهد که قیمت شماری از داروهای دارای کاربرد در روانپزشکی افزایش یافته است. دامنه این افزایش بسیار متفاوت است: از ۶ درصد برای کاربامازپین تا بیش از ۵۰۰ درصد برای برخی دوزهای دونپزیل.بیشترین افزایش به دونپزیل ۱۰ میلیگرم مربوط است که قیمت آن ۵۳۲ درصد رشد کرده است. قیمت دونپزیل ۵ میلیگرم نیز ۴۲۷ درصد افزایش یافته است. در میان دیگر داروها، پرگابالین ۱۰۰ میلیگرم ۴۵۸ درصد گران شده است. قیمت پرگابالین ۵۰ و ۷۵ میلیگرم نیز بهترتیب ۵۵ و ۶۴ درصد افزایش یافته است. دولوکستین، از داروهای ضدافسردگی مهارکننده بازجذب سروتونین و نورآدرنالین، در سه دوز موجود در این فهرست با افزایش نسبتاً مشابهی روبهرو شده است. قیمت کپسول ۲۰ میلیگرمی ۱۸ درصد و دوزهای ۳۰ و ۶۰ میلیگرمی هرکدام ۱۹ درصد افزایش یافتهاند. کمترین افزایش در میان داروهای اصلی این مجموعه به کاربامازپین ۲۰۰ میلیگرم مربوط است که قیمت آن ۶ درصد رشد کرده است. چنین افزایشهایی میتواند به کاهش پایبندی بیماران به درمان، مصرف نامنظم دارو، جایگزینی خودسرانه یا قطع درمان بینجامد. فشار اصلی نیز بر سالمندان، بیماران مزمن و خانوادههایی وارد میشود که ناچارند هزینه دارو را برای ماهها یا سالها بپردازند.#تجربههای_روانپزشکانه
atiyeonline.ir/post/78964%D8%A8%D8%AE%D8%… از گزارشمحمدرضا شالبافان، مدیرکل دفتر سلامت روانی اجتماعی و بهداشت وزارت بهداشت درباره بررسیهای انجام شده روی گروههای مختلف اجتماعی بعد از جنگ به آتیهآنلاین میگوید: «مطالعات اولیه حاکی از این است که به ویژه در مورد نیروهایی مانند کادر درمان که در خط مقدم بودند، با شیوع بالایی از اختلال استرس پس از سانحه و اضطراب و افسردگی مواجهیم.»به گفته او متعاقب اتفاقات سال گذشته، در مناطق آسیبدیده به ویژه جمعیتهای تحتتاثیر مانند افرادی که شاهد اتفاقات ناخوشایند در نزدیکی منزلشان بودهاند یا منازلشان آسیب دیده یا یکی از عزیزانشان را از دست دادهاند و همچنین در جمعیتهای پرخطری مثل کودکان و نوجوانان و افرادی که سابقه بیماری روانپزشکی داشتهاند، به وضوح شاهد افزایش بروز و شیوع اختلالات روانپزشکی از جمله اضطراب و افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه بودیم.
🗣 بازتاب. گزارش العربیالجدید قطر. ۲جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی، نیز در ۲۰ مه گذشته از آغاز اجرای طرح ملی سنجش سلامت روان خبر داد. او گفت تمرکز بر آسیبهای روانی پس از جنگ به یکی از اولویتهای اصلی نهادها و سازمانهای مختلف کشور تبدیل شده است. به گفته او، جنگ با وجود همه تلخیها و بیعدالتیهایش، فرصتهایی نیز ایجاد کرد که دستگاههای مختلف را به هماهنگی و همکاری گسترده واداشت.حسینی به خبرگزاری ایسنا گفت: «پیمایشی در میان ۲۵۰۰ سالمند انجام شد و نتایج آن نشان داد مهمترین پیامدهای جنگ برای آنان تنش، اضطراب و ترس بوده و تأثیر این مشکلات تقریباً دو برابر تأثیر بحرانهای اقتصادی بوده است.»او افزود: «هفتاد درصد سالمندان اعلام کردند اضطراب ناشی از جنگ بر آنان اثر گذاشته است. ۴۸ درصد از کاهش کیفیت خواب و ۷۸ درصد از کاهش احساس امنیت در محل سکونت خود خبر دادند. نتایج همچنین نشان داد سطح اضطراب در برخی گروههای دارای درآمد متوسط و پایین افزایش یافته است؛ درحالیکه احساس ناامنی در گروههای برخوردارتر بیشتر به چشم میخورد. زنان سالمندی که بهتنهایی زندگی میکنند، آسیبپذیرترین گروه بودند.»حسینی ادامه داد: «دومین پیمایش ملی، گروههای تحت پوشش خدمات سازمان بهزیستی، از جمله افراد دارای معلولیت، زنان سرپرست خانوار، کودکان تحت حمایت و افراد تحت درمان اعتیاد را بررسی کرد. نتایج نشان داد حدود ۷۰ درصد آنان افزایش سطح اضطراب را تجربه کردهاند و این میزان در میان زنان سرپرست خانوار بیشتر از سایر گروهها بوده است. همچنین حدود ۵۰ درصد از کاهش احساس امنیت خود خبر دادهاند. این نتایج تأیید میکند که مداخله زودهنگام در حوزه سلامت روان و مراقبت اجتماعی، ضرورتی است که پس از پایان جنگ نمیتوان آن را نادیده گرفت.»از سوی دیگر، امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک ایرانی، در گفتوگو با «العربی الجدید» تأکید کرد: «تداوم تهدیدها و ابهام درباره آینده ممکن است از نظر روانی حتی فرسایندهتر از خود جنگ باشد. جامعه در وضعیتی از انتظار به سر میبرد. وقتی مردم نمیدانند آیا حمله دیگری رخ خواهد داد، مذاکرات به نتیجه خواهد رسید یا وضعیت اقتصادی و معیشتی در ماههای آینده چگونه خواهد بود، در معرض آمادهباش طولانیمدت جسمی و روانی قرار میگیرند. این وضعیت در قالب اضطراب، اختلال خواب، تحریکپذیری، کاهش تمرکز و احساس ناامنی بروز میکند و با افزایش اختلافات خانوادگی همراه است. همچنین ممکن است برخی افراد را به مصرف بیشازحد داروهای آرامبخش سوق دهد. فشار این شرایط بر کسانی که سابقه افسردگی، اضطراب یا دیگر اختلالات روانی دارند، شدیدتر است.»او تأکید کرد: «این مشکلات لزوماً به معنای ابتلا به بیماری روانی نیستند؛ زیرا بخش بزرگی از آنها واکنشی قابلفهم به ناامنی، کاهش قدرت خرید، تهدید شغلی، اختلال در خدمات و نگرانی درباره فرزندان است. عوامل اجتماعی و اقتصادی بهاندازه عوامل روانشناختی فردی اهمیت دارند. بااینحال، نمیتوان از وضعیت روانی جامعه ایران چنان سخن گفت که گویی با تودهای یکدست روبهرو هستیم؛ زیرا میزان تأثیرپذیری افراد بر اساس سن، جنسیت، محل سکونت، وضعیت اقتصادی، مواجهه مستقیم با حملات، از دست دادن نزدیکان و میزان حمایت خانوادگی و اجتماعی متفاوت است. کودکان، نوجوانان، سالمندان، خانوادههای داغدیده، کسانی که خانه یا شغل خود را از دست دادهاند و افراد مبتلا به اختلالات روانی، معمولاً بیش از دیگران در معرض آسیب روانی قرار دارند.»این روانپزشک ایرانی همچنین به مطالعهای کیفی اشاره کرد که بر تجربه روانشناسان ارائهدهنده خدمات به آسیبدیدگان پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ استوار بود. نتایج این مطالعه نشان داد که تخریب خانهها به معنای فروپاشی احساس امنیت روانی و اجتماعی است و تأمین نیازهای مادی و سرپناه بر مداخلات روانشناختی اولویت دارد.او توضیح داد: «خط ملی مشاوره بحران در جریان جنگ سال ۲۰۲۶ فعال شد و دادههای اولیه نشان داد میانگین تماسهای روزانه با آن به حدود ۱۶۰۰ مورد رسیده است. این آمار از نیازی گسترده به حمایت روانی حکایت دارد، بیآنکه لزوماً به معنای افزایش میزان شیوع اختلالات روانی در جامعه باشد.»جلالی ندوشن درباره تابآوری جامعه نیز گفت: «جنگهای مدرن فقط تجهیزات و زیرساختهای نظامی را هدف قرار نمیدهند، بلکه اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی، احساس امنیت و توانایی برنامهریزی برای آینده را نیز متأثر میکنند. تضعیف روحیه، ایجاد ابهام، بزرگنمایی اطلاعات متناقض، تشدید فشارهای اقتصادی و مختلکردن زندگی روزمره، همگی عواملی هستند که میتوانند ظرفیت مقاومت جامعه را کاهش دهند.»او افزود: «بااینحال، باید میان پیامدهای روانی جنگ و وجود قصدی اثباتشده برای هدف قراردادن روان جامعه تفاوت گذاشت. بدون اطلاعات موثق درباره نیت طرفهای درگیر، نمیتوان هر پیامد اقتصادی، رسانهای یا روانی را بخشی از برنامهای عامدانه تلقی کرد؛ هرچند باید پذیرفت که تداوم جنگ، تهدیدها و بیثباتی، جامعه و تابآوری روانی آن را فرسوده میکند.»او در پایان تأکید کرد: «حفاظت از تابآوری جامعه به معنای درخواست تحمل بیشتر از مردم نیست؛ بلکه مستلزم کاهش تهدیدها، پایاندادن به ابهام، باز نگهداشتن مسیرهای قابلاعتماد دیپلماسی برای تنشزدایی، پیشبینیپذیرتر کردن زندگی روزمره و اطمینان از این است که مردم احساس کنند کرامت، امنیت و نیازهای اساسیشان در مراکز تصمیمگیری جدی گرفته میشود.»📎 پایانمتن کامل عربی گزارش در وبسایت العربیالجدید #تجربههای_روانپزشکانه
🗣 بازتابروایت العربیالجدید قطر از احوال ایرانیان نبود قطعیت در ایران؛ ابهام آینده، بر فشارهای روانی ایرانیان افزوده استصابر گلعنبری ـ تهران۱۲ اگوست ۲۰۲۶ابهام و نبود قطعیت حاکم، بیشتر ایرانیان را فرسوده کرده است؛ زیرا اطمینانی درباره نزدیکبودن پایان جنگ، برقراری صلح یا حتی شکلگیری آرامشی واقعی وجود ندارد.جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه گذشته علیه ایران آغاز کردند، چهل روز ادامه یافت و با آتشبس هشتم آوریل متوقف شد. پس از آن نیز حملات محدود و پراکنده ادامه پیدا کرد؛ اما پیامدهای روانی جنگ همچنان بر جامعه ایران سنگینی میکند؛ جامعهای که پیوسته در انتظار تشدید دوباره درگیریها به سر میبرد.این وضعیت بر همه اعضای جامعه ۹۰ میلیونی ایران به یک اندازه تأثیر نگذاشته است. کسانی که جنگ هشتساله ایران و عراق را تجربه کردهاند، نسبتاً تحمل بیشتری نشان میدهند؛ اما وضعیت برای جوانان که بخش بزرگی از جمعیت را تشکیل میدهند، متفاوت است.سعید احمدی، شهروند ۷۰ساله ایرانی، معتقد است وضعیت نبود قطعیت کنونی در دوران جنگ ایران و عراق وجود نداشت. همچنین گرانی و تورم امروز، فشارهای معیشتی را سنگینتر کرده است. او به «العربی الجدید» میگوید: «پسرم در جریان جنگ اخیر شغلش را از دست داد؛ درحالیکه نانآور خانوادهاش بود. بسیاری از افراد مانند او با چنین وضعیتی روبهرو هستند. بیکاری، امنیت روانی بسیاری از خانوادههایی را که نانآورشان شغل خود را از دست داده است، مختل کرده. قدرت خرید من بهعنوان یک بازنشسته، در مقایسه با پیش از جنگ به نصف کاهش یافته و این مسئله فشار روانی زیادی بر من و همسرم وارد کرده است. دیگر از تأمین داروها و نیازهای اساسی خود ناتوانم و طبعاً نمیتوانم به پسر بیکارم نیز کمک کنم.»نیزا، دانشجوی مهندسی ساکن تهران، به «العربی الجدید» میگوید: «ندانستن اینکه فردا چه اتفاقی ممکن است رخ دهد و انتظار طولانیشدن جنگ، توان برنامهریزی برای آینده را مختل کرده است. بسیاری از جوانان وضعیت مشابهی دارند و تمام تمرکزشان بر پشت سر گذاشتن این دوره قرار گرفته است. ابهام تا آنجا پیش رفته که حتی نمیدانیم دانشگاهها در آغاز سال تحصیلی آینده باز خواهند شد یا آموزش دوباره بهصورت مجازی ادامه خواهد یافت. اکنون به مهاجرت فکر میکنم و اگر فرصت مناسبی فراهم شود، خواهم رفت.»در مقابل، جواد فتحی معتقد است باید این شرایط را تحمل کرد؛ زیرا کشور هدف تجاوز قرار گرفته، اما توانسته است نقشههای دشمنان را ناکام بگذارد. او به «العربی الجدید» میگوید: «حفظ آینده ایران مستلزم ایستادگی است؛ در غیر این صورت، دشمنان هیچیک از مؤلفههای آینده را برای کشور باقی نخواهند گذاشت. نبود قطعیت کنونی با دشواریهای این مرحله و رویارویی کشور با یک ابرقدرت ارتباط دارد. مقاومت فقط به معنای مقابله مسلحانه نیست، بلکه مقابله با فشارهای روانی را نیز شامل میشود.»در سطح رسمی، محمد بطحایی، معاون وزیر کشور و رئیس سازمان امور اجتماعی ایران، در ۱۶ ژوئن گذشته اعلام کرد که ۶۰ درصد مردم امیدی به بهبود اوضاع در آینده نزدیک ندارند. او افزود که تحولات اجتماعی میتوانند بهسرعت بر احساس انسجام، تعلق و همبستگی اجتماعی اثر بگذارند.📎 بقیه در صفحهی دوم#تجربههای_روانپزشکانه
🗣 تازهها #دکتر_کنراد_میشل. روانپزشک شرم: عامل دستکمگرفتهشده در خودکشیچرا باید شرم را بهعنوان یک واکنش هیجانی طبیعی که همهٔ انسانها تجربه میکنند، بپذیریم؟ناشر: Psychology Todayتاریخ انتشار: ۴ آگوست ۲۰۲۶«در واقع به نزدیکترین آدمهای زندگیام دروغ گفته بودم. کمکم بیشتر متوجه میشدم که زمانی فرا خواهد رسید که بنای دروغهایی که ساخته بودم متزلزل شود. و شروع کردم به فکر کردن به اینکه پایان دادن به زندگیام آسانتر از این است که همهچیز را باز کنم و به آدمها بگویم که به آنها دروغ گفتهام.»این چیزی بود که مرد جوانی که از یک اقدام جدی به خودکشی جان سالم به در برده بود، در جریان درمان پیگیری به من گفت.مطالعهای دربارهٔ ۱۳ پسردر سال ۲۰۱۳، آنلی تورنبلوم و همکارانش از مؤسسهٔ کارولینسکا در استکهلم سوئد، مطالعهای کیفی و بسیار قابلتوجه ــ اما بهندرت مورد استناد ــ منتشر کردند که مبتنی بر مصاحبههای عمیق با والدین ۱۳ پسری بود که بر اثر خودکشی جان باخته بودند.والدین اغلب خود را بابت کارهایی که انجام داده یا از انجام آنها غفلت کرده بودند، سرزنش میکردند. از سوی دیگر، آنها معمولاً توضیح میدادند که پسرشان مشکلات خود را پنهان میکرد و پشت نوعی نقاب مخفی میشد.برای مثال، ممکن بود متخصصان را گمراه کند و بگوید هرگز به خودکشی فکر نمیکند، یا در برابر دوستانش موضعی ظاهراً اخلاقی و خردمندانه بگیرد: «من هیچوقت چنین کاری را با کسی نمیکنم.» ممکن بود نقش دلقک را بازی کند، هیچ مشکلی را آشکار نکند، وانمود کند خوشحال است، دروغ بگوید، دیگران را انگولک کند و آنها را بفریبد. وقتی والدین میکوشیدند با او دربارهٔ مشکلش مواجه شوند، با انکار صریح همهچیز آنها را آرام میکرد:«فقط کمی بیرون میروم؛ وقتی برگشتم میتوانیم صحبت کنیم.»اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت.وقتی والدین میکوشیدند خودکشی پسرشان را بفهمند، موضوع محوریای که از این مصاحبهها بیرون آمد، شرم بود:«شرم از کاری که پسرها انجام داده بودند.شرم از آنچه بر سرشان آمده بود.شرم از ظاهر جسمانیشان.شرم از آن کسی که بودند.»یک نمونهٔ بالینیوالدین الیور، جوانی ۱۸ساله، پس از خودکشی فرزندشان برای ملاقات با من آمدند. الیور در سال دوم دورهٔ کارآموزی در یک آژانس مسافرتی بود. والدین متوجه شده بودند که کمی ذهنش درگیر به نظر میرسد. وقتی از او پرسیدند، وجود هرگونه مشکلی را انکار کرد: «نه، چرا میپرسید؟ هیچ مشکلی ندارم؛ همهچیز تحت کنترل است، درس و بقیهٔ چیزها.»مهلت تحویل پایاننامهٔ نهایی دورهٔ دیپلم او نزدیک میشد. مادر پیشنهاد کرد پیشنویس را ببیند؛ شاید بتواند نکات مفیدی دربارهٔ آن بگوید. موعد تحویل دوشنبه بود.بعدازظهر شنبه، الیور گفت به دفتری میرود تا نسخهٔ پایاننامه را چاپ کند. یک ساعت بعد به خانه برگشت تا برای چاپگر کاغذ بردارد؛ موضوعی که مادرش آن را کمی عجیب یافت، زیرا انتظار میرفت در یک دفتر کاری کاغذ به اندازهٔ کافی وجود داشته باشد.الیور دیگر به خانه بازنگشت. دو روز بعد جسد او را در جنگل پیدا کردند. والدینش ویران و درمانده بودند و تلاش میکردند بفهمند چه اتفاقی افتاده است. آنها با دوستان و معلمان الیور صحبت کردند. معلوم شد الیور هفتهها بود که در کلاسها شرکت نمیکرد، با اینکه هر روز طبق معمول از خانه بیرون میرفت و دوباره بازمیگشت.وقتی والدین لپتاپ او را جستوجو کردند، دریافتند که حتی نوشتن پایاننامهاش را هم شروع نکرده است. والدین الیور هیچ تغییری در پسرشان ندیده بودند که حتی در نگاه پسنگر بتوان آن را نشانهای از افسردگی دانست. مادر میگفت همیشه به فرزندانش گفته بود مهم است که دربارهٔ هر مشکلی صریح صحبت کنند، میتوانند همهچیز را با او در میان بگذارند و دروغ گفتن راه مواجهه با مشکلات نیست؛ نگرشی والدینی که احتمالاً بسیاری از ما آن را تأیید میکنیم.آشکارا، الیور کوشیده بود در برابر خانواده تصویر یک «پسر معمولی» را حفظ کند. اما در عین حال بنایی از دروغ ساخته بود که هرچه بیشتر ادامه پیدا میکرد، بیرون آمدن از آن و گفتن حقیقت به والدین دشوارتر میشد. هویتی که میکوشید در ظاهر حفظ کند با زندگی درونیاش تطابق نداشت.مطمئنم اگر میتوانست حقیقت را به والدینش بگوید، آنها جنجالی به پا نمیکردند. برای مثال، کافی بود بگوید: «باید چیزی به شما بگویم. من مشکلی دارم.» ما فکر میکنیم به همین سادگی بود.در نوجوانی، احساس هویت همچون نهالی شکننده است. شکل دادن به احساس هویت، کاری عظیم است. بیشتر ما دورههایی را تجربه کردهایم که احساس میکردیم چیزی در ما درست نیست، شبیه دیگران نیستیم، خود را سرزنش میکردیم یا حتی از خودمان متنفر بودیم. شاید به یاد بیاورید که چگونه تلاش میکردید کاستیها و شرم خود را پنهان کنید. مردان، و بهویژه مردان جوان، در پنهان کردن مشکلاتی که ذهنشان را مشغول کرده است مهارت زیادی دارند؛ زیرا نمیخواهند شکافی در تصویر ذهنیشان از خود ایجاد شود. ممکن است وقتی خود را با والدین یا همسالان جذاب و موفقشان مقایسه میکنند، احساس ناکافی بودن داشته باشند.ضعف چیزی تلقی میشود که باید از آن شرم داشت. در نتیجه، هویتی نسبتاً متقاعدکننده برای جهان بیرون، همسالان و والدین میسازند. شکست و ضعف را برای خود نگه میدارند. اما آنچه میکوشند در ظاهر نشان دهند با آنچه در درون احساس میکنند همخوان نیست. این وضعیت هنگامی میتواند تهدیدکنندهٔ زندگی شود که نقابِ «هیچ مشکلی ندارم» فرد را به بنبستی برساند که عقبنشینی از آن دشوار باشد.من والدین مراقب و درگیر زیادی را دیدهام که فرزندشان را بر اثر خودکشی از دست دادهاند. بیشتر آنها هیچ چیز خاصی در فرزندشان مشاهده نکرده بودند یا وقتی سؤال کرده بودند، پسر یا دخترشان هرگونه مشکلی را انکار کرده بود.از بیماران جوانی که پس از اقدام به خودکشی میدیدم میپرسیدم هنگامی که به خود آسیب زدند چه چیزی ذهنشان را مشغول کرده بود. آنچه بارها شنیدم احساس «اشتباه بودن» بود؛ اینکه در میان همسالان یا خواهر و برادرها جایی ندارند، یا خانوادهشان آنها را به همان صورتی که هستند به رسمیت نمیشناسد.بهعنوان پدری که پسرش را بر اثر خودکشی از دست داده است، میدانم پر کردن شکاف نسلی میان برداشت والدین از هویت و برداشت فرزندانشان از هویت تا چه اندازه دشوار است. بنابراین جای تعجب ندارد که نوجوانان، بهطور کلی، ترجیح دهند دربارهٔ مشکلاتشان با همسالان صحبت کنند تا با والدین.شرم بهعنوان محرک خودکشی،فقط مشکل جوانان نیستوالدین مردی ۴۸ساله، متأهل و دارای دو فرزند، که بر اثر خودکشی جان باخته بود، به دیدن من آمدند. آنها پسرشان را وکیلی موفق در یک سمت دولتی و پدری متعهد توصیف کردند. همچنین گفتند که پدر او احساس مسئولیتپذیری و قابلاعتماد بودن بسیار شدیدی داشت؛ ویژگیای که در ۵۸سالگی او را وارد یک بحران وجودی کرده و به یک اقدام جدی به خودکشی انجامیده بود.پسر نیز مانند پدرش فردی قابلاعتماد، مسئولیتپذیر و بهعنوان وکیل بسیار مورد احترام بود؛ ویژگیهایی که او را به موقعیتی شغلی در سطح بالا رسانده بود. هنگامی که رئیسش ــ که شخصاً از پیشرفت حرفهای او حمایت کرده بود ــ بازنشسته شد، شرایط کاری تغییر کرد. رئیس جدید بخش اخلاق کاری و مسئولیتپذیری او را امری بدیهی تلقی میکرد و وظایف بیشتر و بیشتری بر دوشش میگذاشت. او قادر نبود به رئیس جدید خود بگوید که دیگر از عهدهٔ این حجم کار برنمیآید.به بیخوابی شدید و مشکلات تمرکز دچار شد، دیر از سر کار به خانه میآمد، انرژیاش کاهش یافت و از خانواده کنارهگیری کرد. همسر و والدینش نگران او بودند، اما او اصرار داشت که همهچیز خوب است.یک روز صبح، به جای رفتن به محل کار، به سوی خط راهآهن رفت و به زندگی خود پایان داد.چگونه میتوانیم به مردم بیاموزیم که شرم را بخشی طبیعی از وضعیت انسانی بدانند؟چگونه میتوانیم به مردم بیاموزیم شرم چیزی نیست که ارزش پنهان کردن و ساعتها و روزها نشخوار کردن را داشته باشد؟ باید بتوانیم شرم را بهعنوان یک واکنش هیجانی طبیعی که همهٔ انسانها با آن آشنا هستند، بپذیریم. لازم است افکاری را که عزتنفس و احساس هویت ما را تهدید میکنند، به کلمات تبدیل کنیم؛ کلماتی که بتوانیم آنها را بنویسیم یا دربارهشان صحبت کنیم.بله، درد دل کردن با کسانی که دوستشان داریم ممکن است بهویژه دشوار باشد. مراجعه به متخصصان سلامت شاید آسانتر باشد، هرچند همین کار نیز مستلزم عبور از یک مانع است.مطالعهای که تجربهٔ جوانان از مراجعه به مراکز مراقبتهای اولیه را بررسی کرده بود نشان داد نوجوانان نسبت به شیوهٔ برخورد متخصصان بسیار حساساند.«خوب گوش دادن یکی از چیزهای حیاتی است. نحوهٔ نشستن یا نگاه کردنشان به شما، حالتها و حرکاتشان خیلی مهم است. در آن لحظهای که دارید داستانتان را تعریف میکنید، نمیخواهید نادیده گرفته شوید. وقتی مشغول تایپ کردن هستند، آدم احساس میکند: "دارند چه چیزی مینویسند؟ حالا فکر میکنم شاید نباید آن را میگفتم. اگر آن را در سیستم ثبت کنند چه؟" چیزهایی از این قبیل.»دربارهٔ نویسندهکنراد میشل، M.D. روانپزشک، رواندرمانگر و استاد بازنشستهٔ دانشگاه برن در سوئیس است. او بخش عمدهٔ زندگی حرفهای خود را به شناخت و پیشگیری از خودکشی اختصاص داده است.#تجربههای_روانپزشکانه
🗣 ادامهی مقالهی هیرشبرگرمعنای تروما یکدست نیستهمه اعضای یک جامعه از واقعهای واحد معنای مشابهی استخراج نمیکنند. یک خاطره تاریخی ممکن است برای گروهی فرمان آمادگی نظامی و دفاع دائمی باشد و برای گروهی دیگر تکلیفی اخلاقی برای جلوگیری از قربانیشدن دیگران.بنابراین، معنای شعارهایی مانند «هرگز دوباره» میتواند کاملاً متفاوت باشد. یک تفسیر بر این تأکید میکند که گروه باید آنقدر قدرتمند شود که خود بار دیگر قربانی نشود. تفسیر دیگر نتیجه میگیرد گروهی که رنج تبعیض و نابودی را تجربه کرده باید از همه قربانیان تبعیض و خشونت دفاع کند.مقاله میان سه نوع بازنمایی اجتماعی تمایز میگذارد:بازنماییهای مسلط که بیشتر اعضای جامعه در آنها اشتراک دارند؛ بازنماییهای متفاوت اما تحملپذیر که در چارچوب روایت اصلی باقی میمانند؛ و بازنماییهای مناقشهآمیز که با شکافها و تعارضات سیاسی و اجتماعی مرتبطاند.ازاینرو، منازعه بر سر گذشته معمولاً در حقیقت منازعه بر سر هویت کنونی و آینده جامعه است.بخش دوم: گروههای مرتکبگذشته جنایتبار بهعنوان تهدید هویت اخلاقیافراد معمولاً میخواهند گروه خود را اخلاقی، شایسته و ارزشمند بدانند. آگاهی از اینکه اعضای گروه در گذشته مرتکب کشتار، اشغال، پاکسازی یا سرکوب شدهاند، میان تصویر مثبت کنونی و واقعیت تاریخی تعارض ایجاد میکند.این تعارض بهویژه در افرادی شدیدتر است که وابستگی و همانندسازی بیشتری با گروه دارند. آنان ممکن است پذیرش جنایت تاریخی را حملهای مستقیم به خود تلقی کنند و برای حفاظت از هویت جمعی به واکنشهای دفاعی روی آورند.انکار تروماافراطیترین دفاع آن است که گروه اساساً وقوع جنایت را انکار کند. در این حالت، نهتنها مرتکب بیگناه معرفی میشود، بلکه جای قربانی و مرتکب نیز عوض میشود: قربانی متهم میشود که برای بدنامکردن گروه، کسب امتیاز یا دریافت غرامت، داستانی دروغین ساخته است.با فاصلهگرفتن زمانی از واقعه و مرگ شاهدان مستقیم، زمینه برای انکار و تجدیدنظرطلبی تاریخی بیشتر میشود.بازسازی گزینشی گذشتهدر بسیاری از وقایع تاریخی، مرز قربانی و مرتکب مطلق و روشن نیست. یک گروه ممکن است هم قربانی نیرویی بزرگتر بوده باشد و هم علیه گروهی ضعیفتر مرتکب خشونت شده باشد. این «منطقه خاکستری» امکان ساختن روایتی گزینشی را فراهم میکند.در چنین روایتی، گروه فقط رنجهای خود را به یاد میآورد و نقش خود در رنج دیگران را نادیده میگیرد. همکاری داوطلبانه به اجبار نسبت داده میشود، جنایتها استثنایی معرفی میشوند و مسئولیت گروه به چند فرد یا یک حکومت محدود میشود.نتیجه میتواند شکلگیری «قربانیبودگی رقابتی» باشد؛ وضعیتی که گروهها برای تصاحب جایگاه قربانی اصیل با یکدیگر رقابت میکنند. پذیرش رنج گروه دیگر بهمنزله کاهش اعتبار رنج خودی تلقی میشود.کوچکنمایی مسئولیت و نسبتدادن آن به شرایطیکی دیگر از راههای دفاع، پذیرش اصل واقعه همراه با کاهش مسئولیت گروه است. رفتار مرتکبان به فشار حکومت، ترس، فقر، بحران اقتصادی، اطاعت، همنوایی یا شرایط استثنایی نسبت داده میشود.این توضیحات ممکن است از نظر تاریخی بخشی از واقعیت را بیان کنند، اما میتوانند برای تبرئه کامل گروه نیز به کار روند. برای قربانیان، نسبتدادن جنایت به ماهیت ثابت و شرور گروه مرتکب، تمایز اخلاقی میان دو طرف را حفظ میکند. در مقابل، چنین تبیینی برای نسلهای بعدی گروه مرتکب تهدیدکننده است، زیرا آنان را وارث ماهیتی تغییرناپذیر و گناهی دائمی میسازد.بستن پرونده گذشتهبعضی گروههای مرتکب بهجای انکار، خواهان پایاندادن به بحث گذشتهاند. آنان ممکن است بگویند نسل کنونی نباید مسئول گناهان نیاکان خود باشد و جامعه باید به آینده نگاه کند.بستن پرونده گذشته، هنگامی که بخشی از فرایند مشترک آشتی، توافق بر سر واقعیت و پذیرش متقابل باشد، میتواند سازنده باشد. اما هنگامی که صرفاً از سوی گروه مرتکب مطرح شود، اغلب بیانگر خستگی از سرزنش و ناتوانی در تحمل مسئولیت اخلاقی است.تفاوت زمانی میان دو گروه نیز مهم است: مرتکب میخواهد از گذشته فاصله بگیرد، اما قربانی ممکن است همان گذشته را منبع اصلی هویت، پیوستگی و معنای خود بداند. چیزی که برای یک طرف تهدید معناست، برای طرف دیگر بنیان معنا محسوب میشود.پذیرش مسئولیتپذیرش مسئولیت تاریخی مستلزم تغییر روایت ملی است. جامعه باید بپذیرد که برخی از لحظات افتخارآمیز تاریخش ممکن است همزمان با رنج، اخراج یا نابودی گروهی دیگر همراه بوده باشند.این پذیرش میتواند نگرش مثبتتر به قربانیان، توانایی دیدن واقعه از منظر آنان و حمایت از اقدامات جبرانی را افزایش دهد. بااینحال، هزینه روانی و هویتی آن سنگین است. برخی افراد برای حفظ تصویر اخلاقی خود از گروه فاصله میگیرند یا میان خود و مرتکبان گذشته گسست ایجاد میکنند.امکان ساختن هویتی تازهمقاله راه سومی میان انکار گذشته و طرد کامل هویت گروهی پیشنهاد میکند. گروه میتواند مسئولیت جنایت را بپذیرد و درعینحال هویت مثبتی برای اکنون بسازد.در این الگو، گذشته تاریک حذف نمیشود، بلکه به پسزمینهای برای تعریف تعهدات کنونی تبدیل میشود. جامعه میتواند بگوید: چون در گذشته چنین جنایتی رخ داده است، امروز وظیفه داریم از مدارا، حقوق اقلیتها، آموزش تاریخی، چندفرهنگیبودن و مخالفت با نظامیگری دفاع کنیم.در این صورت، هویت مثبت گروه نه بر بیگناه جلوهدادن گذشته، بلکه بر توانایی مواجهه با آن و جلوگیری از تکرارش بنا میشود.نتیجهگیریترومای جمعی فقط واقعهای ویرانگر یا مجموعهای از علائم روانپزشکی نیست. این تروما در طول زمان به حافظه، روایت، هویت و نظام معنایی تبدیل میشود و نسلهایی را تحتتأثیر قرار میدهد که خود شاهد رویداد اصلی نبودهاند.در گروههای قربانی، حافظه تروما میتواند هوشیاری، مقاومت، انسجام و تداوم تاریخی ایجاد کند. درعینحال، ممکن است به بیاعتمادی مزمن، احساس محاصره، قربانیبودگی دائمی و توجیه خشونت منجر شود.در گروههای مرتکب، گذشته تهدیدی برای تصویر اخلاقی گروه است و میتواند انکار، تحریف، کوچکنمایی مسئولیت و دشمنی با قربانیان را برانگیزد. بااینحال، پذیرش مسئولیت و بازسازی هویت براساس تعهد به اصلاح، امکان استفاده سازنده از گذشته را فراهم میکند.حافظه تاریخی نه باید بهسادگی حذف شود و نه باید به حقیقتی مقدس و تغییرناپذیر تبدیل گردد. معنای تروما همواره در حال بازسازی است. مسئله تعیینکننده این است که جامعه از گذشته چه نتیجهای میگیرد: تداوم ترس و خصومت، یا افزایش مسئولیت اخلاقی و ظرفیت فهم دیگری.دستاورد اصلی مقاله این است که میان دو نگاه افراطی فاصله میگذارد: از یک سو، تقلیل ترومای جمعی به آسیبشناسی و مانعی برای آشتی؛ و از سوی دیگر، تقدیس حافظه قربانیبودگی. حافظه تروما هم کارکردهای سازگارانه دارد و هم میتواند مخرب شود. امکان آشتی هنگامی افزایش مییابد که قربانیان بتوانند رنج خود را بدون اسارت دائمی در آن به رسمیت بشناسند و مرتکبان نیز گذشته را بدون انکار یا فروپاشی کامل هویت جمعی بپذیرند.📎 پایان. ۲/۲#تجربههای_روانپزشکانه


