✍️ سرکوب و سرنوشت گذار دموکراتیکداود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه@pooyeshfekri🔹 در نگاه نخست، سرکو…
انتشار: 2026/07/30 13:28 UTCویرایش: 2026/07/31 23:56 UTCدریافت: 2026/08/15 04:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:57 UTC
✍️ سرکوب و سرنوشت گذار دموکراتیکداود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه@pooyeshfekri🔹 در نگاه نخست، سرکوب دشمن گذار دموکراتیک است. هرچه حکومتها ابزارهای قهری بیشتری در اختیار داشته باشند، توانایی بیشتری برای فرونشاندن اعتراضات، حذف مخالفان و حفظ نظم موجود خواهند داشت. بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا دقیقاً بر همین اساس برای بقا تلاش میکنند؛ یعنی پیش از آنکه اعتراضات به یک جنبش گسترده تبدیل شود، با استفاده از دستگاه امنیتی و محدود کردن فضای سیاسی، امکان سازمانیابی مخالفان را از بین میبرند. 🔹 اما تجربه تاریخی نشان میدهد که سرکوب همیشه آنگونه که حکومتها انتظار دارند عمل نمیکند. گاهی همان ابزاری که برای حفظ قدرت طراحی شده است، به عاملی برای سرنگونی رژیم تبدیل میشود. 🔹 مسئله اصلی این است که سرکوب فقط بدنها را هدف نمیگیرد؛ بلکه بر ادراک عمومی از مشروعیت حکومت نیز اثر میگذارد. هنگامی که شهروندان، سرکوب را نه به عنوان حفظ نظم، بلکه به عنوان نشانه ضعف و فقدان مشروعیت حکومت تفسیر کنند، نتیجه میتواند معکوس شود. در چنین شرایطی، خشونت دولتی به جای ایجاد ترس، احساس بیعدالتی را تقویت میکند، گروههای پراکنده اجتماعی را متحد میسازد و زمینه شکلگیری اعتراضات گستردهتر را فراهم میکند. 🔹 با این حال، نتیجه سرکوب از پیش تعیینشده نیست. در برخی کشورها، سرکوب توانسته است رژیمهای اقتدارگرا را برای سالها تثبیت کند؛ زیرا حکومت از دستگاه امنیتی منسجم، منابع کافی، کنترل نهادهای دولتی و توانایی جلوگیری از سازمانیابی مخالفان برخوردار بوده است. در مقابل، در برخی موارد، سرکوب شدید موجب فرسایش مشروعیت، ایجاد شکاف در میان نخبگان حاکم و تضعیف اراده نیروهای امنیتی برای ادامه حمایت از رژیم شده است.🔹 تجربه کره جنوبی در دهه ۱۹۸۰ نشان میدهد که سرکوب گسترده، بهویژه پس از کشتار گوانگجو، نتوانست جنبش دموکراسیخواهی را از بین ببرد؛ بلکه به افزایش بیاعتمادی نسبت به حکومت، گسترش مخالفت اجتماعی و در نهایت پذیرش اصلاحات سیاسی انجامید. در تونس نیز واکنش امنیتی حکومت بنعلی به اعتراضات سال ۲۰۱۰، به جای پایان دادن به بحران، آن را به جنبشی ملی علیه رژیم تبدیل کرد.🔹 بنابراین، سرکوب را نمیتوان به عنوان یک متغیر ساده که همیشه به یک نتیجه مشخص منجر میشود تحلیل کرد. پرسش مهمتر این است که سرکوب در چه شرایطی، توسط چه نهادهایی و علیه چه جامعهای ِاعمال میشود؟سرکوب زمانی میتواند به تثبیت اقتدارگرایی کمک کند که همراه با کنترل نهادی، انسجام نخبگان و ضعف سازمانیافتگی مخالفان باشد. اما زمانیکه مشروعیت حکومت کاهش یافته، شکافهای درونی افزایش یافته و جامعه دارای شبکههای گسترده بسیج باشد، همین ابزار میتواند به تشدیدکننده بحران تبدیل شود.🔹از این منظر، سرکوب نه صرفاً مانع گذار است و نه الزاماً محرک آن؛ بلکه یکی از نیروهای تعیینکنندهای است که مسیر تغییر سیاسی را شکل میدهد. مسئله اصلی این است که چرا یک ابزار واحد ــ یعنی سرکوب ــ در برخی کشورها به بقای طولانیمدت اقتدارگرایی منجر میشود، اما در موارد دیگر به فرسایش قدرت، شکاف درون حکومت و شتاب گرفتن روند زوال رژیم میانجامد؟🔹پاسخ به این پرسش نیازمند عبور از نگاه سادهانگارانه به سرکوب و بررسی مجموعهای از عوامل است: ظرفیت دولت، انسجام نخبگان حاکم، نقش نیروهای امنیتی، سازمانیافتگی مخالفان و شرایط اجتماعی و بینالمللی.🔹اما چه زمانی سرکوب به ابزار بقای رژیم تبدیل میشود و چه زمانی به نقطه آغاز پایان آن؟برای مطالعه متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید.