اگر بسته جادوی وحشت دهانمپریخانهٔ بغضهای نهانمدهانبسته زخمی عمیقم، به خنجراگر واکنم سینه، آتشفشان…
انتشار: 2026/07/23 03:59 UTCویرایش: 2026/08/01 00:02 UTCدریافت: 2026/08/01 00:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:02 UTC
اگر بسته جادوی وحشت دهانمپریخانهٔ بغضهای نهانمدهانبسته زخمی عمیقم، به خنجراگر واکنم سینه، آتشفشانامگلویم پر از خون و پیراهنم خوندلم خون و سلولهای تنم خوندر آشفتهمکّارهٔ نفت و آتشدلِ از بلا خستهٔ میهنم خون بنا بود از عشق شعری بخوانمببخشید فریاد اگر میزنم: خون!ببخشید آغشته کردهست اگر بازبه خون، کاغذین جامه¹را، داستانم!پیِ زال میگردم عمریست، شایدپرِ کارسازی در آتش نشانمپیِ سحرِ سیمرغِ جادو برایِگذر دادنِ شهرم، از هفتخوانامپیِ دستهایی که از چاه وحشتبه دلوی برآرند پیغمبرانمبه آتش کشیدهست شب، خانهام راپیِ عزمِ مردانی آتشنشانام!به سرسبزیِ باغِ فردوس بودمچه آمد سرِ سروهای جوانم؟!چه آورد سُمکوبِ چنگیز و تیمورسرِ پهلوانان و نامآورانم؟...و بیرخش و شبدیز و شبرنگِ بهزادچه خواهد شد آیندهٔ دودمانم؟!پلنگی نماندهست در کوهسارمهمایی نماندهست در آسمانممگر با فراخواندنِ مرغ آمینامیدِ ز کف رفته را واستانم!...#پانتهآ_صفایی۱. کاغذین جامه؛ لباسیست از کاغذ که متظلّم میپوشد. خواجه حافظ گوید:کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلکرهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد.@poemlife