✍ شب امشب، شب امشب، شبی دیگرستشب امشب، خدایا! صمیمی تر استشب امشب، شب امشب، شبی دیر پاستشبی غرق آیینه، غرق صداستصدا آفتاب است بیداری استصدا در رگ آیینه جاری استصدا مثل عشق است مثل خداستصدا مثل تکرار آیینه هاستسحرهای پارینه یادش بخیردلم بود و آیینه یادش بخیردلم بود و زخم و غم و سوز بودخدای من! انگار دیروز بودهزار آسمان، عشق باریده بوددلم مانده بود و نلرزیده بودمن و دل پر از بوی او می شدیمچو با آینه رو به رو می شدیمشب امشب، شب امشب، شب جستجوستشب این حوالی پر از گفتگوستصدایم کن ای فرصت گفتگوصدایم کن ای رو به رو! رو به رواگر چشم ها تشنه، دل مست اوستکلید در آینه دست اوستمن و دل پر از بوی او می شدیمچو با آینه رو به رو می شدیمو او رنگ اندیشه اش آینه استسرش آسمان، ریشه اش آینه استو او بوی گل میدهد بوی سیبو او روستایی ست، خوب و نجیبو او آن سوی مرز عاشق شدنو او بهترین طرز عاشق شدنو او شعر، آواز، اندیشه استو او مثل جنگل پر از ریشه استاگر چشم ها تشنه، دل مست اوستکلید در آینه دست اوست#مصطفی_علی_پور 🆔 @poem_Iran_worldاز مجموعه از گلوی کوچک رودچاپ 1365