فلسفه۱۹۳۲–۱۹۳۳۱من در این بحث، پرسشهایی را کنار میگذارم که پاسخشان از راه تجربه به دست میآید. مسا…
انتشار: 2026/08/01 21:36 UTCدریافت: 2026/08/04 04:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 04:42 UTC
فلسفه۱۹۳۲–۱۹۳۳۱من در این بحث، پرسشهایی را کنار میگذارم که پاسخشان از راه تجربه به دست میآید. مسائل فلسفی با تجربه حل نمیشوند؛ زیرا آنچه در فلسفه دربارۀ آن سخن میگوییم، واقعیتها نیستند، بلکه اموریاند که واقعیتها برای آنها مفید واقع میشوند.آشفتگی فلسفی از آنجا پدید میآید که دستگاهی از قواعد را پیش روی خود میبینیم و در عین حال درمییابیم که امور با آن سازگار نیستند. این مانند آن است که به کندۀ درختی نزدیک شویم و از آن دور شویم و هر بار چیز متفاوتی ببینیم. نزدیکتر میرویم، قواعد را به یاد میآوریم و احساس رضایت میکنیم؛ سپس دور میشویم و بار دیگر احساس نارضایتی میکنیم.۲واژهها و مهرههای شطرنج همانندی دارند؛ دانستنِ چگونگیِ کاربرد یک واژه مانند دانستنِ چگونگیِ حرکت دادن یک مهرۀ شطرنج است.اما قواعد چگونه در بازی دخیل میشوند؟ تفاوت میان شطرنج بازی کردن و صرفاً مهرهها را بیهدف جابهجا کردن چیست؟من منکر این تفاوت نیستم؛ مقصودم این است که دانستنِ چگونگیِ استفاده از یک مهره، حالت ذهنیِ خاصی نیست که در سراسر بازی استمرار داشته باشد.معنای یک واژه را باید بر حسب قواعد کاربرد آن تعریف کرد، نه بر حسب احساسی که با آن واژه همراه است.از این پس، دو پرسشِ«این واژه چگونه به کار میرود؟»و«گرامر این واژه چیست؟»را یک پرسش واحد تلقی خواهم کرد.تعبیر موضوعِ اشارۀ واژه «ــ یعنی آنچه در ارائۀ یک تعریف اشاری به آن اشاره میشود ــ و تعبیر «معنای واژه» گرامرهای کاملاً متفاوتی دارند؛ این دو مترادف یکدیگر نیستند.برای مثال، توضیح دادن واژهای مانند «قرمز» با اشاره به یک شیء، تنها یکی از قواعد کاربرد آن را در اختیار ما میگذارد؛ و در مواردی که اشاره کردن ممکن نیست، قواعدی از نوعی دیگر ارائه میشوند.مجموع این قواعد است که معنای واژه را تشکیل میدهد؛ و این قواعد صرفاً با ارائۀ یک تعریف اشاری تثبیت نمیشوند.قواعد گرامر کاملاً مستقل از یکدیگرند.دو واژه تنها در صورتی معنای یکسان دارند که قواعد کاربردشان یکسان باشد. آیا قواعد ــ برای مثال، قاعدۀ¬¬p = pدر مورد نفی ــ در برابر معنای یک واژه پاسخگواند؟خیر.قواعد معنا را تشکیل میدهند و در برابر آن پاسخگو نیستند.هرگاه یکی از قواعد تغییر کند، معنای واژه نیز تغییر میکند.برای مثال، اگر بازی شطرنج بر حسب قواعدش تعریف شده باشد، نمیتوان گفت که با تغییر قاعدۀ حرکت یک مهره، خودِ بازی تغییر کرده است. تنها هنگامی که دربارۀ تاریخ شطرنج سخن میگوییم، میتوان از تغییر بازی سخن گفت.قواعد از این جهت دلبخواهی هستند که در برابر هیچ نوع واقعیتی پاسخگو نیستند؛ آنها نه همانند قوانین طبیعتاند و نه در برابر معنایی که واژه از پیش داشته باشد مسئولیتی دارند.اگر کسی بگوید قواعد نفی دلبخواهی نیستند، زیرا نفی نمیتواند به گونهای باشد که¬¬p = ¬pتنها مقصودش این است که چنین قاعدهای دیگر با واژۀ انگلیسی negation («نفی») مطابقت نخواهد داشت.این اعتراض که قواعد دلبخواهی نیستند، از این احساس سرچشمه میگیرد که گویی قواعد باید در برابر معنا پاسخگو باشند.اما اگر نه قواعد، پس معنای «نفی» چگونه تعریف میشود؟قاعدۀ¬¬p = pاز معنای واژۀ «نه» نتیجه نمیشود؛ بلکه خود، معنای آن را تشکیل میدهد.به همین ترتیب،p . p ⊃ q . ⊃ qوابسته به معنای «و» و «اگر ... آنگاه ...» نیست، بلکه معنای آنها را تشکیل میدهد.اگر گفته شود قواعد نفی دلبخواهی نیستند، زیرا نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند، پاسخ این است که اگر میان آنها تناقضی وجود داشت، دیگر برخی از آنها را اصلاً «قاعده» نمینامیدیم.زیرا این خود بخشی از گرامر واژۀ «قاعده» است که:اگر «p» یک قاعده باشد، «p . ¬p» دیگر قاعده نیست.@PhilosophyCafe ♨️