رابطهی میان روانکاوی و اگزیستانسیالیسم، به دلایل بیشمار، همواره رابطهای پرتنش بوده است. تضاد می…
انتشار: 2026/08/11 11:42 UTCدریافت: 2026/08/15 02:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:00 UTC
رابطهی میان روانکاوی و اگزیستانسیالیسم، به دلایل بیشمار، همواره رابطهای پرتنش بوده است. تضاد میان روانکاوی و فلسفه بهطور کلی، انکارناپذیر است؛ تضادی که معمولاً بر سر مرز میان «علم ناهشیار» از یکسو، و «علم هشیاری» ازسویدیگر، ترسیم میشود. از همین نقطه است که سوءتفاهمها و قضاوتهای شتابزده سر بر میآورند. بهجای همکاریِ آشکار، با رقابت و تندخویی مواجه میشویم. و بعد، نوبت به فلاسفهی اگزیستانسیال میرسد. چه کسی میتواند آنها را بفهمد؟ هرچند نام بسیاری از اندیشمندان اگزیستانسیالیست در آثار معدود روانکاوانی که آنها را میخوانند ذکر میشود، آنهایی که ریشهایترین تأثیر را داشتهاند، فریدریش نیچه، مارتین هایدگر و ژان پل سارتر هستند. سارتر نخستین کسی بود که مفهوم «روانکاوی اگزیستانسیال» را ابداع کرد و چندین فصل از شاهکار خود، هستی و نیستی، را به ترسیم ویژگیهای آن اختصاص داد.رابطهی سارتر با روانکاوی گسترده بود، زیرا او در زمینههای متعددی به روانکاوی پرداخته بود. رابطهی من با سارتر و روانکاوی، پیچیده و عمیقاً شخصی است.t.me/phenomenology_existentialism
