در مورد این یه تحقیق خیلی عمیق تری شده توی ایران.به بچههای ایرانی دو تا عروسک نشون میدن.یکی باربی…
انتشار: 2026/07/23 07:38 UTC
در مورد این یه تحقیق خیلی عمیق تری شده توی ایران.به بچههای ایرانی دو تا عروسک نشون میدن.یکی باربی و یکی یه عروسک زشت.ازش میپرسن به نظرت تو کدومشونی؟همشون به اون زشته اشاره میکنن.مستندش موجوده میتونید سرچ کنید ببینید.توضیحات کامل تری ارائه میده ولی نه از این حرفایی که گفتم.وقتی تو سریال، شخصیت اصلی یه مو طلایی و چشم آبیه و همه تیم به حرف اون گوش میکنن و بهش بله قربان میگن،و این میشه نظام باورهای یک بچه.همزمان میدونه که من اون شخصیت اصلی نیستم و با یه شخصیت فرعی توسری خور بیشتر احساس همزاد پنداری میکنه.اینطوری میشه که بعدا شخصیت اصلی رو آمریکا میبینه و ما توسری خورای دور و برشیم که باید بهش بله قربان بگیم.وگرنه میشیم شخصیت منفی ماجرا که همه ازش متنفر هستن.حالا یهو میاد بهت چی نشون میده؟جوکر!یه شخصیت منفی، که بجای منفور بودن محبوبه.طوری میسازتش که خودتو جوکر ببینی.یه یاغی که باید دنیا رو با تخریب، بسازه.معلومه که ۴۰۱ پیش میادمعلومه که ۴۰۳ پیش میادمعلومه که ۴۰۴ پیش میادوقتی از بچگی تنها چیزی که به خورد مغز بچه دادی این اراجیف بوده
پستهای تلگرام — Programming F.A.
بسم الله الرحمن الرحیم امنیت انسانی حد اعلای امنیت است در ابعاد بزرگ و کوچک. چه این امنیت در یک خانه در جریان باشد با خانواده، چه در جهان در جریان باشد با تمام موجودات و اجزا، چه در رابطه بین دو نفر.در برابر امنیت حیوانیست که امروزه بر زمین مسلط است و مصادیق آن فراوان دیده ایم. این که کشوری از ترس بمبهای غول آسا و گلولههای پیل افکن به کشور دیگری حمله نکند از آن مصادیق است. این که شهروندی از ترس دادگاه و قصاص به شهروند دیگر تعرض نکند از آن مصادیق است. این که برادری از ترس پدر با برادرش جدل نکند و کذا و کذا.منطق این امنیت این مثل است که تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر.بن مایه این امنیت پوشالی ترس است، سکوت است، سکون است. این است که حرفی گفته نشود تا التهابی پیش نیاید تا خدایی نکرده امنیت به هم نریزد. حالآنکه امنیتی که دلیل وجودش این است که نکند امنیت از بین برود، بی ارزش است. داشتن چیزی، صرفا از ترس نداشتنش و این که علت داشتنش ترس نداشتن باشد، ارزشی ندارد.اگر وجود امنیت از ذات انسان باشد، ترسی در دل بیگناهان وجود ندارد. مردم از یکدیگر حراس ندارند. مظلوم از ظالم نمیترسد. ظالم قدرتی ندارد که مؤمنين نتوانند بر آن قلبه کنند.دیگر مرگ ترس ندارد، زیرا هر مرگی در راه حق است و ماجور خواهد بود.وجود آرمانشهر تنها زمانی ممکن میشود که امنیت حیوانی از میان انسانها رخت بربندد و ایمان بر جهان هستی حاکم شود؛ امنیت انسانی حاکم شود و در این جهان است که هدایت الهی حاکم است و حضرت صاحب نمود این هدایت الهی در میان انسانها.
بسم الله الرحمن الرحیم مومن برای جهان امنیت آفرین است.در تعریف مومن دو نظریه است، یک نظر آنرا از ریشه ایمان میداند که مومن کسیست که ایمان به خدا دارد.اما نظر دیگه آنست که مومن را از ریشه امنیت شناخته، یعنی کسی که برای دیگران امنیت آفرین است. تنها هدف مومن خیرخواهی برای همگان است. این که برای همه آرامش داشته باشد و تلاشش در این است که آسیبی از جانبش به احدی نرسد.این خیرخواهی نه به این معناست که همیشه طریق آرامش اتخاذ کند و از جنگ و التهاب جلوگیری کند. بلکه مومن میداند که اگر زخم سر باز نکند و خونش جاری نشود، لخته خون در رگها و عروق میتواند به مراتب خطرناک تر و جدیتر باشد تا کمی خونریزی موقت و گذرا.گاهی مومن نیاز میبیند که رودررویی کند و مبارزه، گاهی نیاز میبیند که بجنگد و بکشد و ترسی از کشته شدن نداشته باشد. همچنین گاهی نیاز میبیند که به هر قیمتی آرامش را حاکم کند و لطف و رحمت الهی را شامل حال دیگران کند.به طور خلاصه آنکه تلاشش رضایت خداست و رسول و عبادت به جز خدمت خلق نیست و رسول الله پیامآور رحمت و آرامش است.اما در دفاع از حق مظلوم، مومن سکوت نمیکند، نمینشیند، به سود خود فکر نمیکند، به جلوگیری از خطر و ظرر برای خود و کیش خود فکر نمیکند.و رضایت خدا و رسول در این است که با ظالم مقابله صورت گیرد و کشته این راه نیز نمیمیرد در دلها.و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقونو کشتگان راه حق را از مردگان ندانید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.مومن جانش را و مالش را و اهل و عیالش را فدای راه حق میکند که راه حق این است که جهان ایمن شود. نه ایمن از بیمهای جنی و انسی و نه ایمن با فنون جنی و سلاحهای گوناگون کشتار جمعی.امنیتی که انسانیست.
امشب پست نداریماما سخنرانی رو گوش کنید حتما
بسم الله الرحمن الرحیم عاقلان مجنونند.جنون از ریشه جن و جن به معنی نادیدنیست.آن که مجنون شود، بیمار است. بیماری که جسمانی نیست و نادیدنیست.جنون عاقلان را میتوان مرضی در دل پنداشت که در نتیجه، بیمار عقل را در برابر مولا میبیند و بر خلاف امر پروردگار از آن استفاده میکند.چون سربازی که چون از جانب سپهدار مسلح شد، از آن سلاح برای جنگ با لشکریان سپهدار استفاده کند.فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضادر دلهاشان بیماریست پس خداوند بر بیماریشان میافزاید.بنی بشر هرچه در برابر ذات حق و امر ولی و نور امام سرکشی کند و تلاش در تعقل و استدلال برای نافرمانیاش داشته باشد، مریضتر میشود و از راه حق دورتر.و هرچه سعی در اطاعت و بندگی کند، توفیق بیشتر حاصل آورد.عقل مومن و عقل مجنون نه از نظر میزان و کیفیت، بلکه از نظر محل استفاده متفاوت است.مومن در تلاش است تا با عقل، بهترین خود را در اطاعت امر مولا به ارمغان آورد.و مجنون در تلاش برای سرپیچی و ارائه دلیل و برهان که اگر سرپیچی نمیکرد چنین میشد و چنان.هرکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیستعاقل آنست که از عشق تو دیوانه شود
بسم الله الرحمن الرحیم ولایت اطاعت است. نه از سر ترس و خوف، که از شدت حب و علاقه.ولایت را عدهای بندگی پندارند و چندی دوستی. نه یکی غلط است و نه دیگری.ولایت بندگیست که از روی دوستی باشد.آنست که چون مولا امر فرمود جز طاعت نکنی و حتی به خیانت و سرپیچی نپنداری. و نپنداشتن نه از سر جبر و یا اختیار، بلکه از گزینههای ممکن برای تصمیمگیری هیچ یک نظری بر نااهلی و نافرمانی نداشته باشد. جهان واقعی از حقیقت نورانی نشأت میگیرد و نور حقیقت چون چشمهای که از دریا؛ و آن دریا نور امام است که جز نور خدا نیست و کلهم نور واحد.ولایت گنجیست از کنوز غیبی که با لطف خدا به قلب انسان مینشیند و لاغیر.کیفیت آن چنان است که دوستان بی حرف، یک دل میشوند و طوری همکاری میکنند که گویی سالیان دراز تمرین این همکاری و همدلی را کرده اند، حتی اگر دیری نپاید که یکدیگر را شناخته اند.چنان که کودکان بازی میکنند و نقش خود را در بازی به درستی ایفا میکنند. حد اعلای این کیفیت، که بی حرف بدانی امام چه میخواهد و چگونه خوشنود میشود، ولایت است.این که بنده بعد از هزار و چهارصد و اندی سال چنان در طرح رسول الله برای عالم حرکت کند که گویی با ایشان مصاحبت و مجالست داشته.عبد طوری پیروی امام کند که گمان رود با حضرتشان ملاقات دارد، حتی با این وجود که همگان به خوبی از این امر مطلع اند که ادعای ملاقات با حضرت صاحب از زبان حضرش نفی شده و مدعی این امر دروغگوست. اما در باور دیگران نگنجد که بی دستور مستقیم حضرتش، چنین میدان داری کند و بر رویای امام جامه واقعیت بپوشاند.هدف عبد جز شادی مولا نیست و حتی اگر با تلاشش و اطاعتش آن هدف میسر نشود، باز سرپیچی در خیالش نمیگنجد.عبد باید آنطور باشد که اگر پروردگار امر فرمود تا بر جز منی سجده کنید، سر باز نزند و اطاعت امر کند.مجنون به دنبال استدلال و استنتاج است که ثابت کند سجده بر جز ربّش حرامست و گناه کبیره، حال آن که فرمان سجده از جانب همان رب آمده است.سجود نشانه واقعی از حقیقت اطاعت و خشوع در برابر رب است، اگر به امر پروردگارش، بر دیگری سجده نکرد -چه بسا فیالواقع چندین هزار سال بر پروردگارش سجده و خشوع کرد- این سجده هزار ساله مقبول نیست، خواه صحت در شکل و وضع و کیفیت مخارج حروف داشته باشد و خواه نه. این سجده بی حقیقت است، چرا که حقیقت سجده اطاعت است و سجدهای که بر خلاف اطاعت مولاست عین سرپیچی.و مجنون سرکش دشمن مبین بر انسان مطیع.
بسم الله الرحمن الرحیم در این خیال سرای ذهن که هر واقعیتی سایهی حقیقت است، بیان صحیح مفاهیم نورانی امریست که جز به لطف حق و نور ولایت میسر نمیشود.ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهمخداوند بر دلهایشان مهر میزند و بر شنواییشان و بر بیناییشان.روشنایی حقیقت از کسانی که نور ولایت ندارند بدین وسیله منع میشود.و نمیبینید حتی اگر خورشید بر آنها بتابد و نخواهند شنید حتی اگر شیپور به گوش ببندند و نخواهند فهمید حتی به واسطه ماهر ترین اساتید و حکما.تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است.نااهلی نه صرفا یک خصیصه منفور و یک سیره زندگی، بلکه نشانه بیحقیقت زیستن است.نااهل اگر اطاعت کند هم یا در آن سود میبیند یا برای جلوگیری از زیان است. عمل را برای رسیدن به هدف دیگری انجام میدهد.خلوص نیت خاصه انسان است و مجنون سرپیچی میکند حتی اگر امر پروردگارش باشد.ابلیس عمری چاکری درگاه حق کرد و جز اطاعت و عبادت بروز نداد، به امید مقامی و جاهی که خدا به آدم اعطا کرد.و اذ قلنا للملائکه اسجدو لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربهو چون به ملائک گفتیم بر آدم سجده کنید، سجده کردند مگر ابلیس که از جنیان بود پس از امر پروردگارش سرپیچی کرد.پس ابلیس چون هدف مد نظر را در طاعت ندید دست از آن کشید و راه دیگری از پی گرفت.