کتابخانه آشود بانیپال، بزرگترین مرکز اسناد جهان باستاندر قرن هفتم پیش از میلاد، زمانی که بخش عمدها…
انتشار: 2026/07/26 03:00 UTCدریافت: 2026/08/15 00:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:18 UTC
کتابخانه آشود بانیپال، بزرگترین مرکز اسناد جهان باستاندر قرن هفتم پیش از میلاد، زمانی که بخش عمدهای از جهان باستان هنوز دانش را از طریق حافظه و سنت شفاهی منتقل میکرد، آشوربانیپال، پادشاه امپراتوری نئوآشوری، پروژهای خارقالعاده را آغاز کرد: ساخت یک کتابخانه عظیم در پایتخت خود، نینوا، که اکنون در شمال عراق قرار دارد. کتابخانه آشوربانیپال چیزی بیش از یک مخزن متون است و به عنوان یکی از اولین مجموعههای سیستماتیک اسناد در تاریخ بشر شناخته میشود.#persian_mythology
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — اساطیر ایران و جهان
💥کتابخانه آشور بانیپال، بزرگترین مرکز اسناد جهان باستاندر قرن هفتم پیش از میلاد، زمانی که بخش عمدهای از جهان باستان هنوز دانش را از طریق حافظه و سنت شفاهی منتقل میکرد، آشوربانیپال، پادشاه امپراتوری نئوآشوری، پروژهای خارقالعاده را آغاز کرد: ساخت یک کتابخانه عظیم در پایتخت خود، نینوا، که اکنون در شمال عراق قرار دارد. کتابخانه آشوربانیپال چیزی بیش از یک مخزن متون است و به عنوان یکی از اولین مجموعههای سیستماتیک اسناد در تاریخ بشر شناخته میشود.برخلاف کتابخانههای مدرن که حاوی کتابهای کاغذی هستند، کتابخانه آشوربانیپال دهها هزار لوح خط میخی را در خود جای داده بود. این لوحها متونی را در طیف وسیعی از موضوعات، از جمله اسطورهشناسی، دین، پزشکی، نجوم، ریاضیات، حقوق، آیینها و ادبیات، ثبت کرده بودند. دانشمندان آشوری وظیفه جستجو، کپیبرداری و جمعآوری متون نادر از سراسر بینالنهرین را بر عهده داشتند و نینوا را به مرکز دانش برای جهان باستان تبدیل کردند.یکی از مشهورترین گنجینههای کشفشده در این کتابخانه، نسخهای تقریباً کامل از حماسه #گیلگمش است - یکی از قدیمیترین آثار ادبی بشر. این اثر شامل داستان سیل بزرگی است که توسط خدایان ایجاد شده و شباهتهای چشمگیری با داستان #نوح در کتاب مقدس دارد. این لوحهای گلی به محققان کمک کردهاند تا درک عمیقتری از افکار، باورها و زندگی تمدنهای باستانی بینالنهرین به دست آورند.نکته قابل توجه این است که آشوربانیپال فقط یک پادشاه جنگی نبود. او خود را مردی دانشمند میدانست که قادر به خواندن و فهمیدن خط میخی بود - مهارتی نادر برای حاکمان آن زمان. همین اشتیاق به دانش بود که او را به ساختن کتابخانهها به عنوان نمادهای قدرت فرهنگی آشوری سوق داد.با این حال، امپراتوری آشور برای همیشه دوام نیاورد. در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، اتحاد بابل و #مادها نینوا را نابود کرد و به حکومت آشور پایان داد. کاخ و کتابخانه آشوربانیپال به طور کامل سوخت، اما لوحهای گلی در آتش سخت شدند و به آنها اجازه دادند تا هزارهها زنده بمانند.در قرن نوزدهم، باستانشناسان ویرانههای نینوا را کاوش کردند و دهها هزار لوح گلی را از این کتابخانه کشف کردند. امروزه، این لوحها به منبعی ارزشمند تبدیل شدهاند که به بشریت در کشف دنیای گمشده کمک میکنند. کتابخانه آشوربانیپال نه تنها مخزن کتابهای یک پادشاه باستانی است، بلکه گواهی بر این است که میل به حفظ دانش مدتها قبل از عصر اینترنت و کتابخانههای دیجیتال وجود داشته است.➖➖➖➖برای مطالعه بیشتر، گزینههای زیر را در کانال جستجو کنید:#اساطیر_جهان#بین_النهرین#گیلگمش@pesian_mythology🔸
🔹️ کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران با همکاری انجمن سرو سایهفکن برگزار میکند:🔹️دور سوم شاهنامهخوانی▪️ دکتر حیدر زندی دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی و دبیر انجمن سرو سایهفکن⏳️ زمان: یکشنبهها ساعت ۱۷ نخستین جلسه: ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵📍 مکان: تهران، باغ موزه نگارستان📎ورود برای عموم آزاد و رایگان اما نیازمند نام نویسی است. به نشانی زیر پیام دهید:@jahaneiraniutکانون جهان ایرانی دانشگاه تهران@jahaneirani_ut
ای شهان کُشتیم ما خصم بُرون ماند خصمی زو بتر در اندرون کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن سُخرهٔ خرگوش نیست دوزخست این نَفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست هفت دریا را در آشامد، هنوز کم نگردد سوزش آن خلقسوز "مولوی"…🌷🌷🌷
ای شهان کُشتیم ما خصم بُرونماند خصمی زو بتر در اندرونکشتن این، کار عقل و هوش نیستشیر باطن سُخرهٔ خرگوش نیستدوزخست این نَفس و دوزخ اژدهاستکو به دریاها نگردد کم و کاستهفت دریا را در آشامد، هنوزکم نگردد سوزش آن خلقسوز "مولوی"آن نبرد بین خیر و شر، نور و تاریکی و اهریمن و اهورامزدا را که زرتشت در عرصهی کیهان به تصویر میکشد، کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، در روان و ضمیر انسان جاری میبیند. تقابل خیر و شر، سازندگی و ویرانگری، و نور و تاریکی، از کهنالگوهای بنیادین ذهن بشر است. همانگونه که دیدیدم در فلسفه زرتشتی، این دو نیرو در قالب «سپنتا مینو» (اهورامزدا) و «انگره مینو» (اهریمن) در کل هستی حضور دارند. در روانشناسی یونگ، این دو نیرو به شکل «لیبیدو» (نیروی زندگی) و «تاناتوس» (نیروی مرگ، ویرانگری) در ساحت روان فردی نمود مییابند که به عنوان دو نیروی بنیادین و متضاد در روان انسان رفتار، رشد و تکامل فرد را هدایت میکنند.۱. انرژی زندگی(Iibido)؛ این نیرو که یونگ آن را “لیبیدو” مینامد، صرفاً به معنای انرژی جنسی نیست آنگونه که در ديدگاه فرويد مطرح بود، بلکه شامل تمام انرژی روانی است که فرد را به سمت رشد، سازندگی، خلاقیت، عشق، پیوند و بقا سوق میدهد. لیبیدو در این معنا نیروی محرکه اساسی در زندگی است که باعث میشود فرد به سمت شکوفایی، تحقق پتانسیلها و ارتباط با جهان پیرامون خود حرکت کند.سازندگی و شکوفایی، تمایل به خلق کردن، رشد کردن، یادگیری و پیشرفت، ایجاد روابط سالم، عشق ورزیدن و تعلق داشتن، تلاش برای رسیدن به تمامیت و یکپارچگی درونی از ویژگیهای نیروی زندگی بخش لیبیدو به شمار میروند.۲. انرژیمرگ(Antilibido ،Thanatos)؛ در مقابل نیروی زندگی، یونگ از “آنتیلیبیدو ” یا به تعبیر فرويد "تاناتوس" سخن میگوید که نمایانگر گرایش به سمت سکون، انحلال، ویرانی و بازگشت به حالت اولیه است. این نیرو لزوماً به معنای خودکشی یا خشونت فعال نیست، بلکه میتواند به صورت تمایل به رکود، انفعال، از دست دادن انرژی یا حتی درونیسازی پرخاشگری ظاهر شود.ویرانگری و تباهی، گرایش به تخریب، حتی خودتخریبی، انفعال، ناامیدی،پرخاشگری و... تجلیهای گوناگون اما همجنس این نیرو است که میتواند به صورت پرخاشگری نسبت به خود یا دیگران بروز کند.اهورامزدای زرتشت و لیبیدوی یونگ به عنوان سرچشمههای نور، راستی، زندگی و سازندگی در بیرون و درون انسان از یکسو و اهریمن و تاناتوس به عنوان منشأ تاریکی، دروغ، مرگ و ویرانی از دیگر سو، نظام فکری زرتشتی و نظريهی روانشناسی تحلیلی یونگ را به هم نزدیک میکند اما کلیدی ترین مفهوم مشترک بین این دو دیدگاه اصطلاح "سایه" در روانشناسی یونگ است. سایه، بخشهای طرد شده، تاریک و پذیرفته نشدهی شخصیت است که اگر شناخته نشود، مانند اهریمن، کنشهای ویرانگر خود را به صورت ناآگاهانه بر زندگی فرد تحمیل میکند، سایهی یونگ میتواند اهریمن درونی شدهی زرتشت قلمداد شود. همان دیو ویرانی و تباهی.یونگ میگوید: سایهی ما آن کسی است که ترجیح میدهیم مانند او نباشیم. میتوانیم سایه را در یکی از اعضای خانوادهمان مشاهده کنیم. اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایهی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجرکنندهی دیگران و خودمان است، یکه میخوریم و بر این حقیقت هوشیار میشویم که هر چیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقهمان پنهان کنیم و همهی آن چیزهایی که نمیخواهیم دیگران دربارهی ما بدانند، سایهی ماست.در جهاننگری زرتشت، انسان با انتخابهای روزانه خود (اندیشه، گفتار و کردار نیک) در پیروزی بر اهریمن سهیم است. در روانشناسی یونگ نیز فرد با "آگاهسازی سایه" و یکپارچهسازی آن در خودآگاه به یکپارچگی روان(تفرد) میرسد. تأمل در نبرد کیهانی زرتشت تا تفرد فردی یونگ نشان میدهد که خیر و شر (زندگی و مرگ) نه مفاهیمی انتزاعی، بلکه واقعیتهای جاری در زندگی ما هستند. زرتشت به ما «مسئولیت اخلاقی» در نبرد با اهریمن را میآموزد و یونگ به ما «مسئولیت روانی» در شناخت سایه را یادآور میشود. هر دو نظام بر این باورند که پیروزی نهایی، نه با نابودیِ بخش تاریک، بلکه با اشراف بر وجود شر و تاریکی و کنترل آن حاصل میشود.◀️بخش پایانی t.me/Persian_Mythology



