ای شهان کُشتیم ما خصم بُرونماند خصمی زو بتر در اندرونکشتن این، کار عقل و هوش نیستشیر باطن سُخرهٔ خر…
انتشار: 2026/06/21 07:44 UTCدریافت: 2026/08/15 00:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:18 UTC
ای شهان کُشتیم ما خصم بُرونماند خصمی زو بتر در اندرونکشتن این، کار عقل و هوش نیستشیر باطن سُخرهٔ خرگوش نیستدوزخست این نَفس و دوزخ اژدهاستکو به دریاها نگردد کم و کاستهفت دریا را در آشامد، هنوزکم نگردد سوزش آن خلقسوز "مولوی"آن نبرد بین خیر و شر، نور و تاریکی و اهریمن و اهورامزدا را که زرتشت در عرصهی کیهان به تصویر میکشد، کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، در روان و ضمیر انسان جاری میبیند. تقابل خیر و شر، سازندگی و ویرانگری، و نور و تاریکی، از کهنالگوهای بنیادین ذهن بشر است. همانگونه که دیدیدم در فلسفه زرتشتی، این دو نیرو در قالب «سپنتا مینو» (اهورامزدا) و «انگره مینو» (اهریمن) در کل هستی حضور دارند. در روانشناسی یونگ، این دو نیرو به شکل «لیبیدو» (نیروی زندگی) و «تاناتوس» (نیروی مرگ، ویرانگری) در ساحت روان فردی نمود مییابند که به عنوان دو نیروی بنیادین و متضاد در روان انسان رفتار، رشد و تکامل فرد را هدایت میکنند.۱. انرژی زندگی(Iibido)؛ این نیرو که یونگ آن را “لیبیدو” مینامد، صرفاً به معنای انرژی جنسی نیست آنگونه که در ديدگاه فرويد مطرح بود، بلکه شامل تمام انرژی روانی است که فرد را به سمت رشد، سازندگی، خلاقیت، عشق، پیوند و بقا سوق میدهد. لیبیدو در این معنا نیروی محرکه اساسی در زندگی است که باعث میشود فرد به سمت شکوفایی، تحقق پتانسیلها و ارتباط با جهان پیرامون خود حرکت کند.سازندگی و شکوفایی، تمایل به خلق کردن، رشد کردن، یادگیری و پیشرفت، ایجاد روابط سالم، عشق ورزیدن و تعلق داشتن، تلاش برای رسیدن به تمامیت و یکپارچگی درونی از ویژگیهای نیروی زندگی بخش لیبیدو به شمار میروند.۲. انرژیمرگ(Antilibido ،Thanatos)؛ در مقابل نیروی زندگی، یونگ از “آنتیلیبیدو ” یا به تعبیر فرويد "تاناتوس" سخن میگوید که نمایانگر گرایش به سمت سکون، انحلال، ویرانی و بازگشت به حالت اولیه است. این نیرو لزوماً به معنای خودکشی یا خشونت فعال نیست، بلکه میتواند به صورت تمایل به رکود، انفعال، از دست دادن انرژی یا حتی درونیسازی پرخاشگری ظاهر شود.ویرانگری و تباهی، گرایش به تخریب، حتی خودتخریبی، انفعال، ناامیدی،پرخاشگری و... تجلیهای گوناگون اما همجنس این نیرو است که میتواند به صورت پرخاشگری نسبت به خود یا دیگران بروز کند.اهورامزدای زرتشت و لیبیدوی یونگ به عنوان سرچشمههای نور، راستی، زندگی و سازندگی در بیرون و درون انسان از یکسو و اهریمن و تاناتوس به عنوان منشأ تاریکی، دروغ، مرگ و ویرانی از دیگر سو، نظام فکری زرتشتی و نظريهی روانشناسی تحلیلی یونگ را به هم نزدیک میکند اما کلیدی ترین مفهوم مشترک بین این دو دیدگاه اصطلاح "سایه" در روانشناسی یونگ است. سایه، بخشهای طرد شده، تاریک و پذیرفته نشدهی شخصیت است که اگر شناخته نشود، مانند اهریمن، کنشهای ویرانگر خود را به صورت ناآگاهانه بر زندگی فرد تحمیل میکند، سایهی یونگ میتواند اهریمن درونی شدهی زرتشت قلمداد شود. همان دیو ویرانی و تباهی.یونگ میگوید: سایهی ما آن کسی است که ترجیح میدهیم مانند او نباشیم. میتوانیم سایه را در یکی از اعضای خانوادهمان مشاهده کنیم. اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایهی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجرکنندهی دیگران و خودمان است، یکه میخوریم و بر این حقیقت هوشیار میشویم که هر چیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقهمان پنهان کنیم و همهی آن چیزهایی که نمیخواهیم دیگران دربارهی ما بدانند، سایهی ماست.در جهاننگری زرتشت، انسان با انتخابهای روزانه خود (اندیشه، گفتار و کردار نیک) در پیروزی بر اهریمن سهیم است. در روانشناسی یونگ نیز فرد با "آگاهسازی سایه" و یکپارچهسازی آن در خودآگاه به یکپارچگی روان(تفرد) میرسد. تأمل در نبرد کیهانی زرتشت تا تفرد فردی یونگ نشان میدهد که خیر و شر (زندگی و مرگ) نه مفاهیمی انتزاعی، بلکه واقعیتهای جاری در زندگی ما هستند. زرتشت به ما «مسئولیت اخلاقی» در نبرد با اهریمن را میآموزد و یونگ به ما «مسئولیت روانی» در شناخت سایه را یادآور میشود. هر دو نظام بر این باورند که پیروزی نهایی، نه با نابودیِ بخش تاریک، بلکه با اشراف بر وجود شر و تاریکی و کنترل آن حاصل میشود.◀️بخش پایانی t.me/Persian_Mythology



