از انتهای مبهم رشتههای چینخوردهی گیسوییک زنکه رها شده از گوشهی زندان روسریاشمیچکد به روی پیاد…
انتشار: 2026/07/05 22:49 UTCدریافت: 2026/08/15 05:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:24 UTC
از انتهای مبهم رشتههای چینخوردهی گیسوییک زنکه رها شده از گوشهی زندان روسریاشمیچکد به روی پیادهروهای ممنوع از دیدار مادستانم را گره میزنم به دور آغوش کسی کهسالهاستمحروم است از ابرازو تا ریاضیِ اعداد اجازه میدهدخیسِ لبهای سرخش را مینوشم به مزهیشراب ممنوعی که از یک پیرزن ترساییدر بنبست افکاری پوچ، پنهان کردمهمیشه میخرمو آنقدر هیجان آغوش دارم که سرمای این سالهایتلخدر استخوانهای ضعیفم اثری نمیکندمنهرگز نرقصیدهام با زنی جز این لحظهی بینظیرکه ملودیِ برخورد پاشنهی کفشهای بلندشبا کف خیس خیابانموسیقی غروبهای کلاغکش را مینوازدنترساینجا همهی پنجرهها بستهاند و مردمانپشت پردههای ضخیم اتاقهای تودرتوبا عکس زنان خوشبختخودارضایی میکنندتو زیر لباسهای خیس چسبیده به نازکی تنتاغواگرتر شدهای و منعاشقتر از آنکه بترسم از سایههای مخوف درکمین نشسته لای درز دیوارهای استبدادپژمان رنج بر