گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی میگشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او در…
انتشار: 2026/08/15 14:40 UTCدریافت: 2026/08/16 04:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 04:18 UTC
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی میگشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد. لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.✍ #کارلوس_فوئنتسوقتی به فرد نالایقی خدمت میکنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینیگاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی میبخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!📚 @PDFbo0ok




