دیروز بابا جاروبرقی گرفت دستش و رفت آشپزخونه رو جارو بزنه، چون شب قبلش مشغول پختن فطیر بود و آرد ه…
انتشار: 2026/08/06 13:06 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
دیروز بابا جاروبرقی گرفت دستش و رفت آشپزخونه رو جارو بزنه، چون شب قبلش مشغول پختن فطیر بود و آرد همهجا ریخته بود.یهو وسط جاروکشیدن، صدای ناهنجاری از جارو بلند شد و بابا گفت: «اِ این چرا اینطوری شد؟»کمی سر گردوندن کافی بود که متوجه بشه جاروبرقی یه دستمال گردگیری کوچیک رو که روی راهآبِ آشپزخونه بوده، خورده و نتونسته هضم کنه. خرطومی جارو رو درآورد و سپرد به من و خودش نشست به تمیزکردنِ اینور و اونورِ جارو! بماند که این وسط، یه تیکۀ شکسته از سَریِ شارژر مامان رو هم توی کیسه جاروبرقی پیدا کرد!از انتهای خرطومی نگاه کردم و دستمال رو دیدم. با مامان به این فکر کردیم که چطوری دستمال رو بکشیم بیرون. [تمام این مدت بابا منتظر و مشغولِ کیسۀ جارو بود] آخرسر یه دسته تی برداشتم و با چسب یه سیخ هم به سر دسته تی وصل کردم که بلندتر بشه و به دستمال برسه. [مامان سر تکون داد و گفت راهحل بچگانهایه] وسیله رو عین آندوسکوپ، توی خرطومی روونه کردم تا رسید به دستمال و هلش داد و عاقبت دستمال از گلوی خرطوم اومد بیرون. بابام صدا زد: «چی شد؟ درست شد؟»گفتم: «آره، یه وقت توی رفع مشکلی که خودت درست کردی مشارکت نکنی ها».بعد وسیلۀ دستساخت من رو دید و گفت: «مثل مامانت مهندسی دیگه... من فقط در بخش تمیزکاری و نگهداری میتونم کمک کنم. الان ببین کیسههه چقدر تمیز شد. مگه نشنیدی، توی تأسیسات تعمیر و نگهداری چقدر مهمه؟!»نمیدونستم بخندم یا غر بزنم. در همه زندگیم خیلی کم دیدهم بابا چیزی رو که خراب شده تعمیر کنه (شاید به تعداد انگشتان یه دست و کمتر)، در عوض مامانم همیشه تعمیرکارِ خونهمون بوده؛ مامانی که توی جوونیش یه دوره مکانیکی خودرو هم گذرونده!یه فطیر از یخچال برداشتم و یه تیکه خوردم. دستپخت بابا بد هم نشده بود...---یادم افتاد بعضی وقتها چیزهایی به آدمها میچسبونیم که از اساس نادرستن. میگیم زن باید چنین باشه و مرد باید چنان باشه. «باید»ی در کار نیست. همین زندگی و اتفاقهای سادۀ دوروبرمون، مثالهای نقضیان برای بسیاری از برچسبها و کلیدیدنها...