میخواستم بعد از روزها که هی حلواحلوا گفتم، امشب مشغول حلواپختن بشم. ماهیتابه رو از کابینت درآوردم،…
انتشار: 2026/08/01 18:39 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
میخواستم بعد از روزها که هی حلواحلوا گفتم، امشب مشغول حلواپختن بشم. ماهیتابه رو از کابینت درآوردم، آرد رو برداشتم، شیره رو گذاشتم رو تخته کار.بعد الک برداشتم که آرد رو الک کنم توی ماهیتابه و برم تفتش بدم. درِ کیسۀ آرد رو باز کردم و مامان گفت: نکنه تلخ شده باشه! چشیدمش که مطمئن بشم. نوک انگشت آردیم رو به دهان گذاشتم و تلخ بود. چندبار امتحان کردم که نکنه مزۀ دهانم تلخ باشه... ولی آرد تلخ شده بود. ماهیتابه و شیره و الک به کابینت برگشتن.به مامان گفتم: زعفران و کره و شیره حیف میشد اگه میخواستم با این آرد حلوا بسازم. فردا آرد تازه میخرم. بعضی تلخیها همۀ چیزهای شیرین رو خراب میکنن. هرچی هم تلاش کنی برای نجاتشون، کار از کار میگذره. گاهی آدم میتونه از تلخیای اجتناب کنه. اما امان از اون وقت که دوری، ممکن نیست...