تو دنبالِ آدمها نمیگشتی ،بلکه تمامیِ یک جهان را میخواستی. دوست داشتی خُسرانِ همهی آن دورانهای…
انتشار: 2026/06/28 00:36 UTCدریافت: 2026/08/13 16:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 16:50 UTC
تو دنبالِ آدمها نمیگشتی ،بلکه تمامیِ یک جهان را میخواستی. دوست داشتی خُسرانِ همهی آن دورانهای طلایی را، آن هم فشرده و چکیده، در یک لحظهی سعادتبار حس کنی. خُسرانِ جانِ همهی جانهای زمانهای خوبتر را، نیروی همهی نیروهای قهرمانان را باید که یک نفر، تنها یک انسانِ یگانه برای تو جبران میکرد!حال میبینی چه اندازه فقیر، چه اندازه دولتمندی؟ و چرا جا دارد که مغرور و همزمان درهم شکسته باشی؟ و چرا در چرخهای از شادیِ هراسانگیز و رنج افتادهای؟برای آنکه برخورداریات از همهچیز است و از هیچچیز، برای آنکه خیالِ آن دورهی طلاییای که روزی باید فرا برسد، متعلق به توست و با این حال هیچچیز فرا نرسیده است. برای آنکه تو شهروندی از ساحتهای عدالت و زیبایی هستی، خدایی هستی در جمعِ خدایانِ رؤیاهای شیرینی که در روز به ذهنت رخنه میکنند، اما وقتی که بیدار میشوی خود را بر خاک میبینی.گفتی دوبار؟آخ!تو در یک روز تنها هفتاد بار از آسمان به زمین میافتی، اصلا میخواهی برایت بگویم؟ من نگرانت هستم، تو فلاکتِ این دوره و زمانه را مشکل تاب میآوری، باز یک چند به این در و آن در خواهی زد، باز ...فردریش هلدرلین/گوشهنشین یونان هیپِریون@out_of_harmon





