پاسخ علم به تجربههای عجیب بخش دوم:توهمتجربه خروج از بدنوقتی احساس میکنیم از بدنمان خارج شدهایم؛…
انتشار: 2026/08/08 16:31 UTCدریافت: 2026/08/10 12:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 12:30 UTC
پاسخ علم به تجربههای عجیب بخش دوم:توهمتجربه خروج از بدنوقتی احساس میکنیم از بدنمان خارج شدهایم؛ علم چه توضیحی برای تجربه خروج از بدن دارد؟تصور کنید ناگهان احساس کنید دیگر درون بدن خود قرار ندارید؛ بلکه از جایی بالاتر یا کنار بدن، خودتان را میبینید و جهان را از نقطهای خارج از بدن تجربه میکنید.برای برخی افراد این تجربه آنقدر واضح و واقعی است که تفاوتی میان آن و یک رویداد واقعی احساس نمیکنند.این پدیده در علوم اعصاب با عنوان Out-of-Body Experience (OBE) یا تجربه خروج از بدن شناخته میشود.گفتن توهم، سادهسازی است؛ خود من نیز تا همین امروز به آن توهم میگفتهام و زین پس ویرایش میکنم.در یک تجربه معمول، فرد احساس میکند محل قرار گرفتن «من» دیگر با محل قرار گرفتن بدن یکی نیست.گاهی فرد بدن خودش را نیز از بیرون مشاهده میکند؛ گاهی احساس میکند در ارتفاعی بالاتر از بدن شناور است و گاهی فقط احساس میکند از بدن جدا شده است.پرسش این نیست که «آیا روح فرد واقعا از بدن خارج شده است؟» چون روح وجود ندارد؛ بلکه پرسش این است:مغز چگونه احساس میکند که «من» در نقطهای خارج از بدن قرار دارم؟ «من» در بدن کجاست؟یکی از چیزهایی که معمولا بدیهی به نظر میرسد این است که ما خودمان را درون بدنمان احساس میکنیم. احساس بودن داریم. اما این احساس یک داده ساده و مستقیم نیست.مغز باید دائما اطلاعات مختلفی را درباره بدن با یکدیگر ترکیب کند؛ اطلاعات بینایی، لامسه، حس عمقی یا proprioception، دستگاه دهلیزی گوش داخلی که به تعادل و حرکت مربوط است، و اطلاعات مربوط به وضعیت و حرکت بدن.از ترکیب این اطلاعات، مغز نهتنها تصویری از بدن میسازد، بلکه تعیین میکند «من کجا هستم؟». به این ویژگی، self-location یا «خودیابی» گفته میشود(خودیابی، ترجمه و انتخاب من است و کاملا مفهوم را میرساند).به توانایی مغز در تعیین موقعیت خود نسبت به محیط، خودیابی (self-location) گفته میشود.همچنین مغز باید تعیین کند جهان را از چه نقطهای تجربه میکنیم؛ یعنی first-person perspective یا دیدگاه اولشخص.بنابراین احساس اینکه «من داخل این بدن هستم و از این نقطه به جهان نگاه میکنم» حاصل یک فرایند پیچیده عصبی است، نه یک مختصات ساده که مغز صرفا آن را دریافت کند.اگر اطلاعات بدن با یکدیگر هماهنگ نباشند چه میشود؟اینجا بخش اصلی ماجرا آغاز میشود. اگر اطلاعات مربوط به بینایی، تعادل، حس عمقی و لامسه با یکدیگر هماهنگ نباشند، مغز ممکن است نتواند با اطمینان تعیین کند که «من» دقیقا در کجای فضا قرار دارم.پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که ناحیه تمپورال ـ پاریتال (Temporoparietal Junction یا TPJ) در ادغام بسیاری از این اطلاعات نقش دارد.آسیب یا اختلال در بخشهایی از این شبکه با تغییر در احساس خودیابی و دیدگاه اولشخص ارتباط دارد. پژوهشهای مروری نیز نشان دادهاند که تجربه خروج از بدن با اختلال در ادغام اطلاعات چندحسی مربوط به بدن و همچنین پردازش فضایی مرتبط است.بنابراین اگر مغز در پاسخ به این پرسش دچار خطا شود که «من دقیقا کجا هستم؟»، نتیجه میتواند تجربهای بسیار عجیب باشد: بدن اینجاست، اما «من» انگار جای دیگری است.شواهد مستقیم از مغزاین فقط یک توضیح نظری نیست.در برخی بیماران مبتلا به صرع و دیگر اختلالات عصبی، تجربههای خروج از بدن در ارتباط با فعالیت یا اختلال در نواحی مربوط به پردازش بدن و فضای اطراف مشاهده شدهاند.حتی موردهایی وجود داشته که تحریک الکتریکی بخشهایی از قشر مغز، از جمله نواحی نزدیک به اتصال تمپورال ـ پاریتال، تجربههای مرتبط با تغییر مکان خود یا خروج از بدن را ایجاد کرده است.این یافتهها اهمیت زیادی دارند، زیرا نشان میدهند تجربه «من در خارج از بدن قرار دارم» از تغییر در عملکرد سامانههای عصبی مسئول مکانیابی خود و ادغام اطلاعات حسی بدن ناشی شود.البته این به معنای وجود یک «مرکز خروج از بدن» در مغز نیست. TPJ بخشی از شبکهای گستردهتر است و تجربه خودآگاهی بدنی حاصل تعامل چندین سامانه عصبی است.مغز شکفت انگیز بدن ما، میتواند بدنِ خارج از بدن را هم تجربه کند.پژوهشهای آزمایشگاهی حتی نشان دادهاند که احساس مالکیت بدن و مکانیابی خود تا حدی قابل دستکاری است.با استفاده از ترکیب کنترلشده اطلاعات دیداری و لامسه، پژوهشگران توانستهاند در افراد سالم تغییراتی در احساس تعلق بدن و خودیابی ایجاد کنند.در آزمایشهای واقعیت مجازی نیز افراد میتوانند برای مدتی کوتاه احساس کنند از نقطهای خارج از بدن واقعی خود در حال تجربه محیط هستند.این یافتهها یک نکته بنیادی را نشان میدهند؛ اینکه مغز برای ایجاد احساس «من در این بدن هستم» به یکپارچگی دقیق اطلاعات حسی نیاز دارد. اگر این یکپارچگی تغییر کند، احساس ما از محل قرار گرفتن «خود» نیز میتواند تغییر کند.چرا بعضی افراد هنگام خواب چنین تجربهای دارند؟یکی از زمینههایی که تجربه خروج از بدن در آن گزارش میشود، مرز میان خواب و بیداری است.در فلج خواب، فرد ممکن است در حالی که آگاهی نسبتا زیادی از محیط دارد، برای مدت کوتاهی قادر به حرکت دادن بدن نباشد. این حالت میتواند با مجموعهای از تجربههای غیرمعمول همراه شود؛ از احساس حضور یک موجود گرفته تا احساس شناور شدن، پرواز، چرخش و خروج از بدن.پژوهشهای مربوط به فلج خواب این تجربهها را در دستهای از پدیدههای موسوم به vestibular-motor hallucinations قرار میدهند؛ یعنی تجربههایی که با ادراک غیرعادی حرکت و موقعیت بدن ارتباط دارند. در این حالت، مغز ممکن است همزمان اطلاعاتی مربوط به وضعیت واقعی بدن و عناصر مربوط به حالت REM را پردازش کند. همین ناهماهنگی میتواند زمینه را برای تجربههای بسیار غیرمعمول از حرکت، شناوری یا جدا شدن از بدن فراهم کند.البته همه تجربههای خروج از بدن ناشی از فلج خواب نیستند. OBE میتواند در شرایط دیگری نیز رخ دهد و نباید همه موارد را به خواب نسبت داد.آیا این فقط یک «توهم» است؟واژه توهم ممکن است کمی گمراهکننده باشد. به ویژه اینکه در فارسی ۴ نوع توهم تنها یک برابر دارند: توهم.و چون فرد واقعا تجربه میکند که خارج از بدن قرار دارد؛ این تجربه از نظر پدیدارشناختی واقعی است. آنچه مورد تردید علمی قرار میگیرد، تفسیر علت تجربه است.برای مثال، فرد ممکن است واقعا احساس کند از بالای تخت خودش را میبیند. علم میپرسد این تجربه چگونه در مغز ایجاد شده است، نه اینکه تجربه ذهنی فرد را انکار کند.بنابراین به باور من این تمایز مهم است.واقعی بودن یک تجربه ذهنی، به معنای درست بودن توضیحی که برای منشا آن ارائه میکنیم نیست.آیا تجربه خروج از بدن ثابت میکند روح از بدن خارج شده است؟خیر؛ هیچگونه شواهد علمی مبنی بر وجود روح، وجود ندارد و شواهد علمی موجود چنین نتیجهای یعنی روح یا وجودی غیر از وجود قابل اندازهگیری محصول کنش و واکنش مغز و بدن را نشان نمیدهند.وجود «تجربه» خروج از بدن یک واقعیت روانشناختی و عصبشناختی است و در شرایط مختلف بهطور مستند گزارش شده است. تجربهایست تجربی.بنابراین از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که یک «خود» یا «روح» مستقل از مغز وجود دارد یا بدن را ترک کرده است.بنابراین شواهدی که نشان میدهند تغییر در پردازش حسی ـ حرکتی و فعالیت نواحی مشخصی از مغز میتواند مکانیابی خود و دیدگاه اولشخص را تغییر دهد، یک توضیح عصبی برای این تجربه فراهم میکنند.هرچند این نیز به معنای آن نیست که علم تمام جزئیات تجربه آگاهی و خود را حل کرده است. مسئله اینکه چرا و چگونه فرایندهای مغزی به تجربه آگاهانه تبدیل میشوند، همچنان یکی از مسائل عمیق علوم اعصاب و فلسفه ذهن است.بنابراین موضع علمی فعلی را میتوانم اینگونه خلاصه کنم:تجربه خروج از بدن واقعی است به این معنا که انسانها واقعا میتوانند آن را تجربه کنند(اخیرا آماری هم از پژوهشی دیدم که درصدش کم نبود)؛ اما شواهد موجود نشان میدهند که برای ایجاد این تجربه، لازم نیست «خود» واقعا از بدن جدا شده باشد. به نظر میرسد آنچه تغییر میکند، یکی از بنیادیترین مدلهای مغز است؛اینکه «من» کجا هستم، بدنم کجاست و از چه نقطهای جهان را تجربه میکنم. و شاید همین نکته یکی از عجیبترین درسهای تجربه خروج از بدن باشد؛احساس اینکه «من اینجا هستم» آنقدر بدیهی به نظر میرسد که فراموش میکنیم خودِ این احساس، محصول فعالیت مغز است.سام آریامنش 🚀 @ofoghroydadمنابعBlanke, O., & Arzy, S. (2005). The Out-of-Body Experience: Disturbed Self-Processing at the Temporo-Parietal Junction. Neuroscientist.Blanke, O., Landis, T., Spinelli, L., & Seeck, M. (2002). Out-of-body experience and autoscopy of neurological origin. Brain.Blanke, O., Slater, M., & Serino, A. (2015). Behavioral, Neural, and Computational Principles of Bodily Self-Consciousness. Neuron.Ionta, S., et al. (2011). Research on multisensory mechanisms of self-location and first-person perspective.Lenggenhager, B., Tadi, T., Metzinger, T., & Blanke, O. (2007). Video Ergo Sum: Manipulating Bodily Self-Consciousness. Science.Blanke, O., & Metzinger, T. (2009).Full-body illusions and minimal phenomenal selfhood. Trends in Cognitive Sciences.Recent reviews of sleep paralysis and associated out-of-body and vestibular-motor experiences.در این زمینه دهها توضیح و تحلیل و پژوهش پیشتر در کانال فرستاده شده بود.بخش قبلی: احساس حضور داشتن کسی در کنار ما که دیده نمیشودبخش بعدی: رویای شفاف(بیشترِ رویاهای خودم نیز اینگونه است)


